پاسخ به سوالات دوستان در مورد دانشگاه

سلام. همونطور که می دونین پریروز بود که نتایج آزمون کارشناسی اعلام شد. از میان این دوستان پذیرفته شده، عده ای هم توی دانشگاه ما پذیرفته شدن. این دوستان از طریق اینترنت، وبلاگ ما رو پیدا کردن و سوالاتی رو در رابطه با دانشگاه از ما پرسیدن. ما جواب یه عده از این دوستان رو که به صورت تلفنی و از طریق ایمیل با ما تماس گرفتن دادیم، اما یه عده از دوستان هم بودن که به صورت خصوصی توی وبلاگ نظر داده بودن و جواب خواسته بودن که ما به اونا قول دادیم امروز جوابشونو بدیم. توی این پست از وبلاگ قصد داریم جواب سوال این دوستان رو بدیم.

***

سوالاتی که توسط ساناز 89 پرسیده شده:

با سلام در مورد دانشگاه علامه فیض کاشانی اطلاعاتی می خواستم در مورد ساختمان دانشگاه و سطح علمی دانشگاه و اینکه وتقعا ارزشش رو داره که بیایم 2.5 سال در اونجا درس بخونیم؟

راستی شنیدم ساختمان دانشگاه قبلا سوله بوده درسته؟

یا اینکه دانشگاه تو ی بیابون های کاشان؟

تورو خدددددددددددددددددددا جواب بدین .

منتظرم چون شنبه 3/7/89 ثبت نام دارم تو همین دانشگاه.

یه دنیا ممنون

 

اما جواب سوالات ایشون:

سلام. در مورد ساختمون دانشگاه باید بهتون بگم که ساختمون فعلی دانشگاه ما یه ساختمون تازه سازه و که حدود 3 سال از عمرش می گذره. ساختمون دانشگاه به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می شه. قسمت شمالی شامل مجموعه ی آزمایشگاهها و کارگاهها، سرویس بهداشتی و سلف. و قسمت جنوبی شامل کلاسها، ساختمان اداری، سایت، نمازخونه و کتابخونه. یه سوله هم داره در همین قسمت جنوبی ساخته می شه که قراره سلف و نمازخونه و بخشی از ساختمان اداری بشه.

در مورد سطح علمی دانشگاه ما اطلاعی نداریم چون کلا مرجعی نیس که دانشگاههای غیرانتفایی رو رتبه بندی کنه. اما در مصاحبه ای که ملال، از نشریات دانشجویی دانشگاه، در ویژه نامه ی بهار خودش با یکی از اعضای هیئت موسس دانشگاه به نام عباس اقبالی داشتن، ایشون گفتن که از دید من دانشگاه علامه فیض، جزو 10 دانشگاه غیرانتفایی معتبر کشوره و در دانشکده های برق هم بعد از موسسه سجاد مشهد در رتبه ی دوم قرار داره.

اینم بهتون بگم که ساختمون دانشگاه قبلا به هیچ وجه سوله نبوده و ساختمون فعلی هم اختصاصا جهت دانشگاه دانشگه ساخته شده. البته بله دانشگاه خارج از محدوده ی شهر کاشانه و به اصطلاح شما بیابان تو قرار داره اما این غصه ی زیادی نیس چون دانشگاه هر یه ساعت و نیم از خوابگاهها و نقاط مشخصی از شهر به دانشگاه و برعکس سرویس داره.

***

سوالاتی که توسط آقای آرش طالبیان پرسیده شده:

سلام من امسال دانشگاه شما قبول شدم.

باید بیام واسه ثبت نام.

می شه از دانشگاه واسم بگین؟

اینکه چه جوریه؟

خوب هست؟

مدرکش مورد تایید هست؟

و از این حرفا و اینکه میانگین ترمی چند شهریه باید بدی؟

 

اما جواب سوالات ایشون:

سلام جناب آقای آرش طالبیان. اولین این که قبولی تو دانشگاهمونو بهتون تبریک می گیم. سه تا سوال اول شما خیلی کلیه و نمی شه همین طوری بهشون جواب داد و چیزی گفت. اگه یه کم جزئی تر سوالاتتونو در این زمینه مطرح کنین می تونیم بهتر جوابتونو بدیم.

در مورد مدرک دانشگاه پرسیدین که معتبر هس یا نه. باید بهتون بگم بله، مدرک دانشگاه ما و کلا همه ی دانشگاههای غیر انتفایی مورد تایید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری هستش. در مورد شهریه هم باید بهتون بگم بسته به تعداد و نوع واحدهایی که برمی دارین متغیره اما فک می کنم به طور متوسط بین 350 هزارتومن تا 450 هزار تومن باشه.

قصه ی سنگ تراش

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه ی بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه ی مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چه قدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.

در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!

در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چه قدر قدرتمند است.

او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.

کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بار او آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره ی سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره ی سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

او همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

 

منبع این داستانک: کتاب نشان لیاقت عشق از انتشارات پژوهه – ترجمه و گردآوری بهنام زاده

از امروز شروع کن.....

سلام دوستان

همه ی ما در دنیایی زندگی می کنیم که هر لحظه در حال تغییر و دگرگونی در همه ی ابعاده. پس ما باید در این تغییر سهم خودمونو ایفا کنیم و خلاقیت خودمونم اثبات کنیم!!

مطلبی رو که الان برای شما گذاشتم موضوش همین چیزاس و اسمشم هست خلاقیت فکری!

                

دانلود فایل خلاقیت فکری با فرمت Pdf و حجم  728 کیلو بایت 

طریقه ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و بعد روی گزینه ی …Save Target As کلیک کنین تا دانلود شروع بشه.

How to Get A PHD

سلام بر همه!!!

اول یه عذر خواهی به خاطره غیبت طولانی در وب به همه عزیزان بدهکارم که صاف شد البته علتش به خاطر مسافرت های طولانی بود. مطلبی رو که آماده کردم مخصوص کسانیه که دوست دارن دکترا بگیرن!! البته اشتباه نکنین این یه راهنمایی برای دریافت مدارک کارشناسی ارشد و دکتراس و شاید این تشویقی برای ادامه ی تحصیل بشه!!

دانلود کتاب چگونه دکترا بگیریم؟ بافرمت pdf و حجم 1.۳8مگابایت

طریقه ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و بعد روی گزینه ی …Save Target As کلیک کنین تا دانلود شروع بشه.

ديباچه ی دانشگاه داخل پرانتز!

منت دانشگاه غیرانتفایی فیض کاشانی را كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد بي پولي! هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون پايان مي يابد موجب خالي شدن جيب؛ پس در هر سالي دو ترم است و بر هر ترمي شهريه اي واجب.

از جــيـــب و تــوان كـه بــرآيـد؟          كز عهده ی خرجش به در آيد!

باران شهريه ی بي حسابش همه را رسيده و كلاس هاي لانه زنبوري اش همه جا كشيده، آبروی دانشجو به واسطه بي پولي نبرد و او را به زبان خوش به بيرون از دانشگاه روانه سازد!

مالی دانشگاه را گفته تا فرش اسكناسين بگستراند و معمار دانشگاه را فرموده تا بناي آنچناني در وسط كوه و بيابان بر پا كند. دانشجويان را به خلعت کاردانی و كارشناسي و کارشناسی ارشد قباي پر خرج مدرک در بر گرفته و اطفال پشت كنكوري را به آرزوي دانشگاه كلاهي گشاد بر سر نهاده.

ابـر و بـاد و مه و خورشـيد و فلك در كارند          تا تو مـدرك به كـف آري و بـه كارش نبري

همه مانند تو سرگشته و  بيـكار و غميـن         طي شده عمر به  بي حاصلي و دربدري!

 

 

عکس ماهواره ای دانشگاه با نرم افزار گوگل ارث

 

در خبر است كه در پايان ساليان دراز تحصيل، كوزه هاي سفالين كرامت كنند با مدركي دهان پركن! تا آن مدرك را بر در كوزه نهاده و آبش بنوشند.

هرگاه كه يكي از چاكران درس نخوانده پريشان روزگار، دست انابت به اميد اجابت به درگاه استاد جليل القدر و عظيم الشان بردارد، مراد بر مريد نظر نكند، بازش بخواند، باز ناز كند؛ بازش به اصرار و التماس بخواند، استاد فرمايد: اي چاكران، شاهد باشيد كه بر اين دانشجوي پر رو غضب نمودم و او را از ارفاقهاي خود محروم كرده و جگرش را خون و چشمانش را گريان خواهم نمود.

عاكفان درگاه استاد به تقصير مطالعه معترف و واصفان جمالش در پاسخ به سوالات امتحاني متحير!

يكي از چاكران سر بر آستان استاد نهاده و در اميد ديدار استاد مستغرق گشته بود، حالي كه باز آمد حالت ها برفت و كرامت ها مشاهده شد؛ يكي از دوستان گفت از اين درگاه كه بودي چه مژده ما را كرامت كردي؟ گفت: به خاطر داشتم كه چون پرسيدم از صولت و جلال استاد چنان لرزه بر پشتم افتاد كه جمله آرزو هايم بر باد رفت!

اي كمتر از خيال وقياس و گمان و وهـم          وز هر چه گفته اند و شنيديم و خوانده ايم

تحصيل تمام گشت و به آخر رسيد ترم          ما همـچـنان در اول "قسـط"  تو مانده ايـم!

***

سلام به همه ی عزادارن و داغداران عزیز. متن بالا رو با یه کم دسکاری از وبلاگ آران و بیدگل از نگاهی متفاوت، به مناسبت بازگشایی ناکام دانشگاه و بیان احساس تاثر ما از این حادثه ی خیلی تلخ که حاصل علاقه ی بسیار شدید من و شما به این محیط فرهنگی و آموزشیه و کلا این که بعد از چند روز همین جوری یه چیزی گفته باشم و شما فک نکنید که کم آوردم و از انتقاداتون ترسیدم گذاشتم روی وبلاگ. فقط همین و شب بخیر.

قهوه ی مهران مدیری به بازار اومد

سلام. اگه یادتون باشه پریروز توی وبلاگ یه مطلب با موضوع پیشنهاد براتون گذاشتیم. درسته دو روز بیشتر از گذاشتن اون مطلب نمی گذره ولی امروزم می خوام یه مطلب با همین موضوع براتون بذارم.

پیشنهادی که امروز براتون داریم یه سریاله. "سریال قهوه ی تلخ" آخرین کار مهران مدیری که تولید و پیش تولیدش حدود یه سالی زمان برده و پخشش توی شبکه ویدئو از سه شنبه توی تهران و از چهارشنبه توی شهرستانا شروع شده. این سریال قرار بود از تلویزیون پخش بشه ولی به این دلیل که تهیه کننده های این سریال با عمو عزت به توافق نرسیدن، این کار شدنی نشد.

لوگوی سریال قهوه ی تلخ

اما داستان سریال. نیما زند کریمی با بازی سیامک انصاری یه استاد تاریخه که به طور اتفاقی با یه دانشجوی تاریخ به نام رویا اتابکی با بازی سحر جعفری جوزانی آشنا می شه. رویا داره روی پایان نامش که موضوعش دوره ی افشاریه و زندیس کار می کنه. اون برای تموم کردن پایان نامش و این که بتونه تو دانشگاه سوربن بورس بشه، از نیما کمک می خواد. اونا در حین تحقیق در متوجه می شن که یه سلسله ی تاریخی بین زندیه و قاجاریه وجود داشته که تا الان هیچ کس در موردش چیزی ننوشته. نیما برای پرس و جوی بیشتر در این مورد با یه نفر تو کاخ نیاوران قرار می ذاره و اونجا یه فنجون قهوه ی تلخ می خوره و یهو به همون دورانی سفر می کنه که با رویا دارن در موردش تحقیق می کنن.

نمایی از سریال ثهوه ی تلخ - منبع: سایت قهوه ی تلخ

خوب این فقط یه تیکه از این سریال کمدی تاریخیه که این هفته بخش اولش در سه قسمت، روی سه تا سی دی، با یه بسته بندی خیلی شیک و قیمت 2500 تومن وارد بازار شد. قراره بخش بعدی این سریال هم به این شکل از شنبه، سوم مهر وارد بازار بشه. بخشای 2 به بعد این سریال هم قراره به طور هفتگی پخش بشه. همچنین برای خرید، پیش نمایش و به دست آوردن اطلاعات بیشتر در مورد این سریال می تونین روی لینکایی که پایین براتون گذاشتم کلیک کنین.

پیش نمایش این سریال

خرید اینترنتی این سریال

سایت اطلاع رسانی این سریال

در ادامه می تونین تیتراژ باحال این سریالو با صدای مهران مدیری، روی این شعر معروف "امشب شب مهتابه، حبیبم رو می خوام، حبیبم اگر خوابه، طبیبم رو می خوام..." دانلود کنین. باور کنین اگه دانلود نکنین از کفتون رفته.

دانلود تیتراژ سریال قهوه ی تلخ با حجم 2.35 مگابایت و فرمت mp3

طریقه ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و بعد روی گزینه ی …Save Target As کلیک کنین تا دانلود شروع بشه.

به امید این که مثل من برین و این سریالو بخرین و ببینین و حالشو ببرین فعلا خداحافظ. راستی هرکی این سریالو خرید حتما اینجا نظر بده ها.

تهران انار ندارد

سلام. اگه 1500 تومن ته جیبتون مونده و می خواین از شرش خلاص بشین، یا اگه اصلا 1500 تومن ته جیبتون نمونده ولی خیلی وقته که می خواین یه چیزی بخرین که هم باش بخندیدن، هم باش گریه کنین، پیشنهاد امروز ما راست کار شماس.

پیشنهاد امروز ما یک فیلم مستنده. این فیلم مستند اسمش هس "تهران انار ندارد". کارگردان این فیلم شخصیه به نام مسعود بخشی که تا الان به خاطر فیلمش جوایز ملی و بین الملی زیادی گرفته. این فیلم هم اولین فیلم مستند ایرانیه که تو سینماها نمایش داده شده و هم اولین فیلم مستندیه که وارد شبکه ی پخش خانگی شده. دیدن این فیلم به کسایی که به شدت به موسیقیای جالب قدیمی یا قدیمی جالب علاقه دارن توصیه می شه. شعرای زیر نمونه ی چند تا از شعرایی که همراه این موسیقایا خونده می شه:

گودی گودی گودی گودی گودیا

آدم کچل آدم مودار، آدم بی پول آدم پولدار

مرغ پا کوتا، نرو تو کوچا، می گیرنتا، می برنتا، می خورنتا، والا به خدا، والا به خدا

مرغ پا کوتا، نرو تو کوچا، می گیرنتا، می برنتا، می خورنتا، والا به خدا، والا به خدا

آفتاب لب بون بود که خدا منو به ننم داد، سفرش پر نون بود

آفتاب لب بون بود که خدا منو به ننم داد، چغندر توی تون بود

آفتاب لب بون بود که خدا منو به ننم داد، جیبش پر قرون بود

***

غنچه بیارین، لاله بکارین، خنده برآرین، میوه ی عشقه شادوماد

لَ لَ لَی، لَ لَ لَی، لَ لَ لَی، لَ لَ لَی، لَ لَ لَی شادوماد

***

پرسون پرسون، یواش یواش، اومدم در خونتون

لرزون لرزون، لنگون لنگون، اومدم در خونتون

یه شاخه گل در دستم، سر راهت بنشستم

از پنجره منو دیدی، مثل گلها خندیدی

آااااااه به خدا، آاااااان نگهت، از خاطرم، نرود

آااااااه به خدا، آاااااان نگهت، از خاطرم، نرود

***

این فیلم همچنین پره از تصاویر و فیلمای قدیمی که مطمئنا تا الان هیچ کجا ندیدین. صداگذاری و تدوین فیلم هم در حد خداس.  اما چیزی که بیشتر از همه ی اینا به چش میاد، زبان طنز . بامزه ایه که فیلم رو روایت می کنه.

تهران انار ندارد رو موسسه تصویر دنیای هنر یا همون TDH، در دو سی دی، با قیمت 1500 تومن و با تیراژ 1000 نسخه وارد بازار کرده. اگه می خواین این فیلمو ببینین، همین الان و تا قبل از این که خیلی دیر بشه برین و این فیلم مستند رو از یه کلوپ یا نمایشگاه محصولات فرهنگی بخرین چون سی دی های این فیلم تو خیلی از شهرا نایاب شده. به امید این که فیلمو ببینید و ازش لذت ببرین فعلا باهاتون خداحاقظ می کنم.  

سلام به یه خداحافظی همیشگی

سلام. محمد خدیوی و مسعود غلامی عزیز، دو تا از دوستای کنترلی دیروز اومدن دانشگاه و از تحصیل توی این دانشگاه انصراف دادن. اونا قبل از رفتنشون یه سری گفتنی داشتن که گفتن من اونا رو بذارم رو وبلاگ تا شما هم بخونیدشون. منم اطاعت امر کردم و این گفتنیا رو با دست خط خود محمد و مسعود و همچنین به صورت تایپ شده و بدون حتی یه واو کم و زیاد توی همین پست وبلاگ براتون گذاشتم.

 ***

اول بریم سرغ دست خط و نوشته ی محمد خدیوی:

 ***

 

 ***

«بسمه تعالی»

لطفا حلالم کنید

سلام بر همه دوستان

من محمد خدیوی کاشانی فرزند و بچه محل شهر امامان «به گفته معصومین» شهر خون و قیام شهر قم در 18 سالگی اتفاق مهمی در زندگی ام افتاد و آن هم قبولی در فیض بود.

جالب این است که بعد از انتخاب رشته می خواستم به تهران بروم و کد دانشگاه فیض را حذف کنم ولی به دلیل کم بودن وقت و مهلت از طرف سازمان سنجش موفق به انجام این کار نشدم.

بعد از قبولی و اعلام نتایج من بقدری ناراحت شدم که به دوستان و آشنایان گفتم من قبول نشدم....

اما بعد

بالا آخره به دلیل مسائلی (ترس قبول نشدن در سال بعد) در دانشگاه فیض ثبت نام کردم

بعد از 6 ماه (ترم اول) از قبولی ام که باعث شد دید من بسیار فراتر رود و تجربه ای که من بدست آوردم، مرا از قبل آمدن به فیض حدود 40% فراتر برود و دید من نسبت به تمام موضوعات بهتر و آینده نگرنر شد.

از تک تک دوستان و همکلاسیان واقعا و مسلما تشکر می کنم و امیدوارم با نشاط و روحیه و عزم و اراده راستین من و شما قله های افتخار را کسب کنیم و باعث پیشرفت ایران اسلامی باشیم

راستی کم صدا هم گفت که بنویس «وبلاگ را فراموش نکنیم»

«به امید آن که ما با اخلاص حاصل از یقین به دین اسلام بدست آوردیم» «در سربازان مولا قرار گیریم و علیه کفر و» «استکبار جهانی» «به پا خیزیم.»

با تشکر از مدیریت وبلاگ جناب آقای مهندس علیرضا کم صدا

دوستدار شما

 خدیوی

 22/6/1389

 ***

خوب حالام دست خط و نوشته ی مسعود رو باهم ببینیم و بخونیم:

 ***

  ***

به نام حاکمی که اگر حکم کند، همه محکومیم.

سلام خدمت تمام بچه های کنترل

راستش امروز که اومدم (دانشگاه) تا انصراف بدم، به یاد ترم اولی افتادم که میومدم دانشگاه دلم گرفت، کلا جدایی سخته برام. انصافا جو خوب و مناسبی بین بچه ها حاکم بود. البته درباره ی (دانشگاه) و کمبودهایش نظر نمی دهم، ولی ترم خوبی داشتم در دانشگاه فیض.

الانم که قراره از دانشگاه برم، خاطرات بچه ها رو فراموش نمی کنم. البته من هنوز مایلم و علاقه مندم که با بچه ها و دانشگاه و وبلاگ و وبلاگ در ارتباط باشم.

الآن توی فلکه دانشگاه نشستم ساعت هم حدود 12:45 هست. از ساعت 10 تا حالا از این اتاق رفتم و خستم، معذرت می خوام که بدخط و ویرایش نشده می نویسم.

دوستان گلم!:

قدر همدیگرو بدونید، امیدوارم به خوبی و خوشی در کنار هم دوره ی کارشناسی را به اتمام برسانید و برای کارشناسی ارشد هم سرمایه گذاری کنید، تا ارشد هم دوباره قبول شیم!!!

قول میدم بیام دانشگاه سربزنم، شما هم به یادم باشید.

امیدوارم کنترلی ها بتونن به این قدرتی حقیر کمک کنن و تبادلات علمی داشته باشیم. اگه بتونیم توی چت روم وبلاگ با هم دیگه ملاقات کنیم خیلی عالی میشه.

ان شاالله با همت و تلاش و پشتکار در تمامی مراحل زندگی موفق باشید و بدانید که با توکل هرکاری می توان کرد.

در پایان از تمامی دوستان حلالیت می طلبم.

نائب الزیارة همه در حرم حضرت معصومه هستیم. در پناه حق.

 مــرکــب در قـلــم مانــنــد آب اسـت                     خجالت می کشم خطم خراب است

اگـــر لـبـخـنــد زنـی بــر خـط زشـتـم                     بـه قـرآن مـجـیـد تـنـد تـنـد نـوشـتـم

مسعود غلامی

22/6/89

 ***

خوب اینم گفتنیای دوستامون که دیروز من و حسن زینلی از طرف همه ی شما رفتیم و برای آخرین بار باهاشون خداحافظی کردیم. امیدوارم این دوستان هرجا هستن به یاد ما باشن چون ما هرجا مه باشیم به یادشون هستیم. حالم گرفتس و دیگه نای حرف زدن ندارم فقط نای گفتن این کلمه رو دارم، خداحافظ.

برای خودت اسفن دود کن عمو عزت

سلام. شب جمعه تلویزیون اعلام می کنه هلال ماه شوال رویت شده و فردا حتما عید فطر است و یهو صدای الله اکبر رو از همه ی شبکه ها می شنویم. چن دقیقه توش نخورده که صدای همون آهنگایی که به مناسبت عید می شنیدیم، روی تصاویر و کلیپایی که بازم همیشه اونا رو می دیدیم پخش می شه. تا اینجای قضیه همه چیز تکراری بود اما وختی قضیه این تکرارا تابلو می شه که می بینیم دارن فیلم لورل و هاردی رو نشون می دن.

روز عید فطر هم از را می رسه و برنامه ها دست کمی از شب عید ندارن و اگه اون نشان مخصوص عید فطر هر شبکه رو نبینیی اصلا نمی فهمی که امروز روز عیده. فقط تنها برنامه ای که توی این روز به چشم اومد و فضا رو یه کم شادتر می کرد، فیتیله ی شبکه ی دو بود. شبکه های دیگه هم انگار این دو روز (جمعه و شنبه) خواب بودند و یه کلیپ شاد مناسبتی هم پخش نکردن. شبکه ی چهار با پخش دو کلیپ پشت سر هم و تکراری، تازه اونم تو عصر شنبه که روز دوم شوال داره تموم می شه، کم کم داشت از این خواب شبکه ای بلند می شد.

برنامه های ماه رمضان امسال هم که دیگه ماشالا. سحرا که در همه ی شبکه ها تخته می شد و فقط شبکه ی یک و شبکه ی قرآن برنامه ی ویژه سحر داشتن. این برنامه هام با اون دکور ساده و یکنواختشون و  همچنین مجریا و میان برنامه های تکراریشون، به جای این که بیان و خوابو از چشم مردم بگیرن، اونا رو بیشتر به خواب می بردن.

کاریکاتور عمو عزت - منبع: وبلاگ شخصی سعید صادقی

 

ماه عسل، برنامه ی ویژه ی افطار شبکه ی سه که سالای قبل خیلی پرطرفدار بود، امسال با رفتن احسان علیخانی و اومدن حسن جوهرچی چیز تاره ای برای گفتن نداش و خیلی افت کرده بود. برنامه ی ویژه ی افطار شبکه ی دو هم که مخصوص بچه ها بود و خاله سارا اجراش می کرد، چیز زیاد گفتنی برای ما نداشت. البته نان و ماه برنامه ی ویژه ی افطاری شبکه ی یک به تهیه کنندگی باران صالح علا، دختر محمد صالح علای معروف بد نبود و مستندهای قشنگی هم از جاهای مختلف ایران پخش کرد.

از سریالام بگذریم بهتره. البته نون و ریحون که دستپخت شبکه ی تهران بود و از چن تا شبکه ی استانی مثل شبکه ی استانی اصفهان پخش شد، با اون تیتراژ قشنگ اول و آخرش و داستان نسبتا جالبش و همچنین بازیای خوبش، تا حدودی آبروی صدا و سیمایی ها رو خرید. البته سخنرانی مراجع مخصوصا سخنرانی آیت الله مکارم شیرازی، جز معدود نقاط قوت برنامه های ماه رمضان بود که اونم با اختصاص زمانای نامناسب مثل آخر شب یا بلافاصاله بعد از اذان مغرب کم رنگ تر شد.

با این برنامه ها، صدا و سیمایی ها و در راس اونا رئیسشون عمو عزت باید برا خودشون اسفن دود کنن تا یه وخ تا سال دیگه چش نخورن. به امید این که رمضان آینده برنامه های بهتری ببینیم فعلا خداحافظ.

کشاورز و الاغ

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد…

نتیجه ی اخلاقی:

مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.

***

سلام. داستانک زیبایی رو که خوندین دوست کنترلیمون که همیشه با نام کنکوری نظر می دن، لطف کردن و برامون فرستادن. ما ضمن این که از ایشون به خاطر ارسال این مطلب و مطالب قبلیشون تشکر می کنیم، بهشون پیشنهاد می دیم با این رویه ی خوبی که پیش گرفتن بیان و به جمع نویسنده های وبلاگ ملحق بشن و مطالب رو بدون دخالت ما و در سریع ترین زمان ممکن روی وبلاگ نمایش بدن. اگه ایشون مایل باشن و آدرس ایمیلشونو برامون بذارن ما یه آی دی و پسورد براشون می فرستیم که با اون بتونن وارد وبلاگ بشن و همونطور که گفتم مطالبشونو مستقیم و بدون دخالت ما روی وبلاگ بذارن. تا اینجاییم اینو به دوست کنترلیمون HONEY عرض کنم که اون ایمیلی رو که قرار بود ما براتون بفرستیم، حدود یه هفته ای می شه که فرستادیم.

خوب دیگه حرفی نیست. پس خدانگهدار همتون باشه تا بعد.

بای بای خون آشام نازنازی

سلام کنکور ورپریده. شکر خدا می بینم پریشب که نتایج نهایی کنکور 89 اعلام شد، بلاخره پرونده ی هشتاد ونهتم به طور کامل بسته شد و بازم رفتی تو کوزه. من که می دونم چون زمان رضاشاه اومدی تو ایران، اینجوری طاغوتی و بی دین و لامصب و نامرد و پست و غول خون آشام صفت پول زور گیر شدی. آخه بدبخ چه طور راضی می شی از ما برای رسیدن به دانشگا توی اوج جوانی وخ بگیری و یه سال زندگیمونو حروم خودت می کنی. تازه آخر سرم بیای یه عدد کف دسسمون بذاری و بگی برو، این حق تو از منه. واقعا که خیلی ظالمی که بعد از یه سال فقط یه عدد می ذاری کف دس من و امثال من. آخه این چه سوالیه که می گی فعل امر گویی را که با اسید سولفوریک مخلوط شده و با توحید هم نسبت فامیلی نزدیگی دارد و حدش به بی نهایت میل کرده و احتمالش نیم است، با کدام شعر زیر ارتباط معنایی بیشتری دارد.

خدا رو شکر که نفرین من و امثال من تو این سالا گرفته و قراره تا نسل منحوصت ورافته از این ایران. الهی جز جگر بزنی. امسال اومدی بازی تازه درآوردی سر ما، بدبخت. محمد خدیوی و مسعود غلامی رو از ما می گیری سنگدل. فک نکن چون گذاشتی محمد بمونه تو شهرشون و مهندسی کامپیوتر شبانه بخونه، به خاطر مسعود که ورش داشتی فرستادشی ملایر که مهندسی برق قدرت روزانه بخونه بهت چیزی نمی گم. تازه هر دوتاشونو از ما جدا کردی، لااقل یکیشونو از ما می گرفتی. خودت زن و بچه نداری؟ مگه دل نداری دیوونه؟ مگه فیلم هندی نمی بینی؟ د بدبخ جواب بده.

اما یه دقه صبر کن، شاید این طورام نباشه. مگه تو خودت پارسال ما رو کنترلی نکردی؟ مگه تو خودت ما کنترلیا رو دور هم جمع نکردی؟ مگه تو پارسال خودت ما رو با مسعود و محمد آشنا نکردی؟ تازه مگه خودت همین امسال کاری نکردی که خانم بکرانی کارش یه جوری بشه که دوباره به جمع ما برگرده؟ واقعا که من موندم تو چه جور موجودی هسسی دیگه؟ جلل خالق!!!

اما دوباره همه ی اینا رو ولش. من که دیگه حاظر نیسسم دوباره بیام سراغت تا دوباره یه سال منو سر کار بذاری. البته شاید چار سال دیگه فیلم یاد هندستون کرد و اومدم توی کنکور کارشناسی ارشد یه سری بهت زدم. خودمم نمی دونم. اما فعلا خداحافظ برای همیشه ای خون آشام نازنازی.

به امید لت و پار شدن و زیر کامیون رفتنت.

عيدتون مبارك...................................!

سلام بر همه ي بچه هاي كنترلي!

آقاجان عيد سعيد نوروز رو......آخ ...ببخشيد!!! عيد سعيد فطر رو بر امت كنترل تبريك طول مي نماييم!!!!!

خوب خوب مي بينم كه به سلامتي با اينكه سال اولتون بود روزه ی كله گنجشكي مي گرفتيد تونستيد كه از پس روزه گرفتن بر بياين!!!!!!!!!! خوبه! كم كم عادت مي كنين كه مثل آدم بزرگا روزه كامل بگيرين!!!!عوضش اگه عيد كه شد مامان و باباتون به عنوان جايزه بهتون بيسكويت جايزه مي ده!!!!!!

خوب بگذريم! آقا عيد فطر كه شد اول كاري كه مي كنين اينه كه نماز عيدو بخونين البته اگه خواب نمونين و مثل من كه ساعت ۱۲ و نیم ظهر از خواب بلند مي شم سحر خيز باشين!!!!! بعدش هم حتما به همراه خانواده بر سر قبر اموات برين كه اونا منتظرن. اينجوري هم شما يه ثوابي مي كنين هم اموات خوشحال مي شن. حداقل اگه از اينجور كارا خوشتون نمياد واسه شكلات و شيريني و ميوه برين!!!!!!! اما يادتون باشه كه پس فردا به ياري خدا افتاديم و به نحوه ي احسنت فوت شديم(!!!) ملت به جاي اينكه براي فاتحه خوني بيان و مانو كه اونجا گيريم نجات بدن؛ ميان سر قبرمون واسه اينكه ميوه و شيريني بخورن!!!!!!! بنابراين نتيجه اينكه واسه خود اموات برين سر مزار نه ميوه و شيريني!!!!!!!!!

مطلب بعدي اينكه قراره وبلاگ توسط عليرضا جون بعد از عيد فطر تركانده بشه سير تحول عظيمي در وبلاگ ايجاد بشه. حالا چه جوري منم نمي دونم!!!!!!! به هر حال فعلا بايد تو خماري بمونيم تا ببينيم چي مي شه!!!!! منم فعلا حال ندارم كه كاريكاتور بكشم! تا ببينيم بعدا چي مي شه!!!! خيلي خوب بسه ديگه خسته شدم !!!!! به هر حال اميدوارم كه اين عيد ار لحاظ شكم بهتون خوش بگذره و يادتون باشه كه سعي كنيد كه اين حالت معنويتون رو مثل من كه تارك الدنيا هستم( ارواح شكمم!!!!) بعد از ماه مبارك حفظ  كنين.

موفق باشيد.

بچه ای که سه ماهش تموم شد.

سلام. بی مقدمه برم سر اصل مطلب. امروز روز سه ماهگی وبلاگمونه. وبلاگمون یعنی وبلاگ همه ی بچه های کنترل. خوب با اجازتون، به این مناسبت می خوام داستان این که چطور شد این وبلاگمو را انداختیم براتون بگم.

***

ترمای قبل، بچه های غیر بومی منو قابل می دونستن و گاهی اوقات میومدن و برام درد دل می کردن. اونا برام از سختیای غربت و دور بودن از خانواده، از سختیای زندگی تو خوابگاه و بلاخره هرچی که توی کاشان اذیتشون می کرد برام حرف می زدن و درد دل می کردن. من تا حد امکان سعی می کردم حرفای همه ی بچه ها را بشنوم و یه طوری به اونا بفهمونم که منم حرفاتونو فهمیدم، درکتون می کنم. شنیدن این حرفا و این که می دیدم نمی تونم برای بچه ها هیچ کاری بکنم منو خیلی اذیتم می کرد.

این قضیه ادامه داشت تا یکشنبه ی یکی مونده به آخر سال، بعد از کارگاه مکانیک و زمانی که من تازه با بچه ها توی سرویس میدون امام حسین(ع) نشسته بودیم. نیم ساعتی می شد که هوا تاریک شده بود و بچه ها واقعا خسته بودن، چون هم ساعت آخر کلاسا بود و هم یه ساعت و نیم قطعه کاراشونو سوهان کشیده بودن. من با دو تا از بچه های دیگه، سه نفری نشسته بودیم روی دوتا صندلی نزدیک در وسط اتوبوس. با بچه ها سر صحبتو باز کرده بودم که سرویس را افتاد. نزدیکای میدون امام رضا(ع) که رسیدیم آقای کاشانی، راننده ی سرویس لامپای توی اتوبوسو خاموش کرد و توی اتوبوس تاریک تاریک شد. بغل دستیم که از بچه های غیر بومی بود، سرشو تکیه داد به صندلی ردیف جلومون و با لحن گریه دار و خسسه ای شروع کرد به درد دل کردن. انگاری تو که تاریکی و غربت و خسسگی، با هم دس به یکی کرده بودن و یه راس سرازیر شده بودن به دلش. من مثل همیشه، چش دوخته بودم به چشماشو و گاهی هم با حرکت سر بهش حالی می کردم که کامل حرفاتو فهمیدم.

این حرفا، اون یکی بغل دسسیمو که اتفاقا اونم از بچه های غیر بومی بود، مجبور کرد تا چیزایی که تو دلش مونده رو برامون تعریف کنه. سرویس کم کم به میدون امام حسین نزدیک می شد و باید کم کمک پیاده می شدیم، اما درد دل کردن بچه ها بازم ادامه داشت.

شب که رسیدم خونه، مدام به حرفای بچه ها و این که چه طور می تونم براشون یه کاری بکنم فک می کردم. ساعت حدود سه و نیم بود و من بیدار بودم و داشتم به همین قضیه فک می کردم و راه حلی پیدا نمی کردم. داشتن اذان صبحو می گفتن که فکر را انداختن وبلاگ اومد تو مخم. دیدم می شه به همین وبلاگ بچه ها رو به هم نزدیک کرد و به وسیله همین نزدیکی کاری کرد تا بچه ها بیشتر با هم صمیمی بشن و کمتر به دوری و غربتشون فک کنن. خیلی از این فکرم خوشم اومد و پا شدم رفتم وضو گرفتم و نمازمو خوندم و گرفتم راحت خوابیدم و جاتون خالی صبش نیومدم سر کلاس نقشه کشی.

***

خوب این بود قصه ی را انداختن این وبلاگ. یه توضیحم باید بدم که من وبلاگو همون روزا درس کردم اما آپ کردن مطالبو به طور جدی از 17 خرداد، یعنی سه ماه پیش شروع کردم. البته من می دونم تو این مدت می تونستیم از این بهتر باشم اما خوب باید ببخشین دیگه. فقط ازتون می خوام ما رو تنها نذارین و همه جوره، یعنی با نطراتتون، با گفتن نقصای ما، و با ارسال مطالبتون و یا هر راهی که به ذهن خودتون می رسه به ما کمک کنین تا از اینی که هستیم بهتر باشیم. امیدوارم من و شما بتونیم یه روز به اون چیزی که فک می کنم برسیم. فقط امیدوارم.

توی این سه ماه به غیر من، دوستان دیگه ای هم برای این وبلاگ زحمت کشیدن. باید تشکر کنم از سید حسین مژگانی عزیز، دوست خوبم به خاطر کاریکاتورای قشنگی که تا الان کشیده و آموزشای خوبی که نوشته. باید تشکر کنم از حامد شفیع زاده ی عزیز، دوست خوبم به خاطر فکرای خوبش برای پیشرقت وبلاگ و مطالب خوبی که برای وبلاگ نوشته. همچنین باید تشکر کنم از امیر باقری عزیز، مسعود ارجمند عزیز و سعید سپهری عزیز که این عزیزان هم با مطالب خوبشون به وبلاگ خودشون کمک کردن. از دوستان دیگرم، یعنی حسن زینلی، حامد بخردی، علی آقاباقری، عباس غیبی و محمد چمنی هم به خاطر کمکایی که تو این مدت به ما کردن تشکر می کنم. همچنین از دوستانی با نام های HONEY، کنکوری، دوست ناشناس هم باید برای ارسال مطالبشون تشکر کنم. همچنین از همه ی شما که به وبلاگ سر زدین و نظر دادین و ما رو تنها نذاشتین هم خیلی خیلی تشکر می کنم. دیگه حرفی برای گفتن به غیر از خداحافظی ندارم، پس فعلا خدانگهدار.

تولدت مبارک هوشنگ

سلام. اگه از من بپرسن یکی از فیلم های زمان بچگیتو که که خیلی دوس داشتی بگو، من بدون این که فک کنم می گم قصه های مجید. شاید بگین چه ربطی داشت؟ خوب امروز روز تولد همون کسیه که قصه های مجیدو نوشته. هوشنگ مرادی کرمانی.

 

مجید در کنار بی بی - منبع عکس: سایت شخصی مهدی باقربیگی

 

استاد هوشنگ مرادی کرمانی اصالتا اهل روستای سیرچ کرمانه. ابتایی تا دبیرستان را توی کرمان تموم کرده و برای ادامه ی تحصیل اومده به تهران. از این استاد چند قصه و داستان چاپ شده که دوتاش فیلم شده. یکی قصه های مجید که کیومرث پور احمد اونو ساخته و اون یکیشم مهمان مامان که داریوش مهرجویی اونو فیلم سینمایی کرده. در ادامه یه داستان کوتاه از استاد مرادی کرمانی به نام لیلا (چکمه) و همچنین آهنگ تیتراژ به یاد موندنی سریال قصه های مجید رو براتون گذاشتم.

 

استاد هوشنگ مرادی کرمانی - عکاس: کیان امانی

 

خوندن داستان کوتاه لیلا (چکمه)

دانلود آهنگ تیتراژ قصه های مجید، با فرمت mp3 و حجم 894 کیلو بایت

طریقه ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و بعد روی گزینه ی …Save Target As کلیک کنین تا دانلود شروع بشه.

ببخشین که این مطلب زیاد دلچسب از آب در نیومد، حالم زیاد دلچسب نبود. شاید حالم به مطلبم سرایت کرد که اونم این جوری شده. اما حتما داستان کوتاهی رو براتون گذاشتم بخونین و آهنگ تیتراژ رو هم دانلود کنین و گوش بدین چون اونا دلچسبن. خیلی حرف زدم دیگه خداحافظ.

گالری جالبترین عکسای شب قدر

سلام. درسته که شبای قدر تموم شد اما این اصلا دلیل نمی شه که ما عکسایی از این شبا رو که به نظرمون جالب رسیده براتون نذاریم. لطف کنین و ببینین و گیر ندین و به جاش توضیحات زیر عکسا رو بخونین. نظرتون رو هم در مورد اسم عکسا بگین اگه زحمتی نیس. بسم الله.

 

 

منم اینجام - منبع: خبرگزاری فارس - عکاس: منصوره معتمدی - ارسال برای وبلاگ: محمد حسین غفوری

 

گریه نکن دختر کوچولو! - منبع: خبرگزاری عصر ایران - عکاس: علیرضا کریمی - مراسم احیای شب 19 رمضان - مصلای امام خمینی(ره) - تهران

 

عرض ارادت قشنگ - منبع: خبرگزاری مهر - عکاس: رئوف حسینی - احیای شب 21 رمضان - مصلای امام خمینی(ره) - تهران

 

ظاهر مهم نیست - منبع: خبرگزاری مهر - عکاس: رئوف حسینی - احیای شب 21 رمضان - مصلای امام خمینی(ره) - تهران

برای دیدن بقیه عکسا روی ادامه ی مطلب کلیک کنین.

ادامه نوشته

پاسخ به سوال یکی از دوستان به نام khk

سوال ایشون:

من فیزیک 2 رو پاس نکردم. آیا می تونم آز فیزیکو بگیرم. لطفا جواب بدین چون تو دانشگاه کسی نیست که جواب بده. من فیزیک 1 رو هم پاس نکرده بودم ولی ترم پیش آز فیزیک 1 رو گرفتم. اما صبح استاد نوبختی بهم گفت که نمی تونی این درسو برداری.

جواب ما:

اگه به چارت یه نگایی بکنین می بینین که توی دانشگاه ما آز فیزیک 1 با فیزیک 1 و آز فیزیک 2 با فیزیک 2 هم نیازن. در ضمن آز فیزیک 1 هست پیش نیاز آز فیزیک ۲. با این شرایط اگه شما آز فیزیک 1 رو پاس کرده باشین می تونین آز فیزیک 2 رو بردارین. البته برای اطمینان بیشتر بهتره که با دانشگاه یه تماسی بگیرین و مطمئن بشین. اگرم تا الان این درسو برنداشتین عیبی نداره، می تونین این درسو زمان حذف اضافه بردارین. تازه چیزی رو هم از دست ندادین چون کلاسای آزمایشگاهی و کارگاهی بعد از حذف و اضافه تشکیل می شه.

قابل توجه دوستانی که مدار 1 رو پاس نکردن.

سلام. امروز در حین انتخاب واحد عده ی زیادی از دوستانی که نتونستن مدار 1 رو پاس کنن با بنده تماس گرفتن و این سوال رو از من پرسیدن که ما که مدار 1 رو پاس نکردیم نمی تونیم مدار 2 و الکترونیک رو برای این ترم برداریم و از 6 واحد محروم می شیم. خوب ما دوباره مدار 1 رو باید برداریم پس 3 واحدمون پر می شه اما سه واحد دیگمون خالی می مونه. حالا این سه واحد خالی رو با چه درس یا درسایی پر کنیم؟ دانشگاه توی برنامه ی ترم بعد درسی برای ما پیش بینی نکرده؟ اگه پیش بینی کرده پس چرا توی برنامه ای که روی سایت دانشگاه ارائه شد چیزی نبود؟

اما جواب سوال این عده از دوستان اینه که نگران نباشن، دانشگاه یه درس رو برای پر کردن سه واحد باقیمونده ی اونا در نظر گرفته. این درس، درس 3 واحدی آمار واحتماله که فعلا توی برنامه ارائه نشده و ظرف چند روز یا چند هفته ی آینده برنامش اعلام می شه. بعد از این که برنامه این درس اعلام بشه، این دوستان می تونن این درسو به جای 3 واحد خالیشون بردارن.

برنامه ی ترم بعد آماده شد.

سلام. بلاخره برنامه ی ترم بعد آماده شد. می تونید این برنامه و چارت رو از لینکای زیر دانلود کنین.

دانلود برنامه ترم بعد با فرمت Pdf و حجم ۶۴.۷ کیلو بایت

دانلود چارت با فرمت Pdf و حجم ۶۰ کیلو بایت

طریقه ی دانلود: روی لینک مورد نظرتون راست کلیک کنین و بعد روی گزینه ی Save Target As… کلیک کنین تا دانلود شروع بشه.

در ضمن برای ورود به سیستم انتخاب واحد روی لینک پایین کلیک کنین.

ورود به سیستم اعلام نمرات و انتخاب واحد اینترنتی

بدقولی همچنان ادامه دارد.

سلام. نمی دونم امروز باید چند بار بهتون سلام کنم. از دانشگاه خبر می رسه که هنوز برنامه ی ترم بعد آماده نشده و تازه حالا استاد نوبختی و آقای عطوفی رفتن تو اتاق و در رو هم از پشت قفل کردن و دارن آخرین تغییرات رو روی برنامه ی ترم بعد اعمال می کنن. با این تفاسیر باید همچنان منتظر باشیم تا انتخاب واحد شروع بشه.

در ضمن من توی چت روم وبلاگ هستم اگه کسی سوال داره بیاد اونجا.

انتخاب واحد از ساعت 10:30 دقیقه ی امروز شروع می شه.

سلام. کلا این آماده نشدن برنامه ی ترم بعد ما هم برای خودش یه سری قضایای پنهان زیر پرده داره. فک می کنم دست مافیا تو کار باشه. اما با همه ی این تفاسیر آقای کتابی، مسئول سایت دانشگاه به بچه ها گفته که ساعت 10:30 دقیقه برنامه ی ترم بعد آماده می شه و بعد از اون شما می تونین انتخاب واحد ترم بعدتونو انجام بدین. پس ساعت 10:30 دقیقه به آدرس زیر برین و انتخاب واحدتونو شروع کنین.

ورود به سیستم اعلام نمرات و انتخاب واحد اینترنتی

چارت ترم بعد رو می تونین از لینک زیر دانلود کنین.

دانلود چارت تحصیلیمون با فرمت pdf و حجم ۶۰ کیلوبایت

طریقه ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و بعد روی گزینه ی Save Target As… کلیک کنین تا دانلود شروع بشه.

فقط یادتون نره برای انتخاب واحد از ساعت 10:30 دقیقه تا ساعت 19 یا همون 7 بعدازظهر وخ دارین.

یه عینک ساده به جای یه عالمه پول

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه ی چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره ی فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد، تصمیم می گیرید برای پیدا کردن درمان درد خود به یک راهب مقدس و شناخته شده مراجعه کند.

وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه ی وی به او پیشنهاد می کند که مدتی به هیچ رنگی به جز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کنند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه ی خانه را با اسباب و اثاثیه ای به همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود متوجه می شود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش می رسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟

مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و می گوید: بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.

مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه ی سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت (نگرش) می توانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان (نگرش) ارزانترین و موثرترین روش می باشد.

***

منبع این داستانک: سایت www.dastanak.com

عجیب ترین قانونای دنیا

سلام. وقتی قرار می شه که عجیب ترین قانونای دنیا را رو بشه، همه ی سایتا و خبرگزاریا و شبکه ها، دست به کار می شن و یه سری قانون عجیب و غریب رو می ریزن رو دایره. خوب اگه وسط این همه قانون عجیب و غریب خواسته باشی عجیب و غریب ترینشونو پیدا کنی حتما باید بری سراغ قانویی که سایت عصر ایران از قول برنامه ی آنا هابر تلویزیون ترکیه گفته. تا شما خودتونو برای خوندن این قانونای عجیب آماده می کنین، اینم بهتون بگم که این مطلب زیبا رو دوست کنترلیمون HONEY برامون فرستادن.

1- جویدن آدامس در اماکن عمومی سنگاپور ممنوع است.

2- تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

3- مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

4- در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

5- در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

6- در تایلند همه در سینما مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم، قیام کنند.

7- در تایلند انداختن آدامس جویده شده در جایی غیر از سطل زباله تا 500 دلار جریمه دارد.

8- در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان ردشدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

9- در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شد، به اعدام محکوم می شد.

10- تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری و به طور تصادفی انتخاب کنند.

11- در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

12- اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

***

با امید این که از این مطلب خوشتون اومده باشه و با تشکر از HONEY برای این مطلبی که الان خوندیدین، فعلا خدانگهدار.

بچه ای که همیشه 10 سالشه.

سلام. حنظله یه بچه ی فلسطینیه که همیشه ی خدا ۱۰ سالشه. نه این که فک کنید شیر مادر نخورده یا قطره ی آهن بهش ندادن، نه اون یه شخصیت کارتونیه که توی یه روزنامه ی کویتی به دنیا اومد. اون بچه ی ادبی نیست اما همیشه پشتش به تصویره و دستاشم از پشت به هم گره کرده. بابای این بچه ی 10 ساله یکیه به نام ناجی علی.

این تصویر حنظله اس که همیشه 10 سالشه.

توضیح تصویر: این تصویر حنظله اس که همیشه 10 سالشه.

 

ناجی علی، بزرگترین کاریکاتوریست جهان عربه که توی فلسطین به دنیا اومده و وقتی که 10 سالش بوده اسرائیلیا اونو از خونش آواره می کنن. بعدها که اون بزرگتر می شه می ره سراغ کار کاریکاتور و می شه کاریکاتوریست چند تا روزنامه ی پرتیراژ فلسطینی. موضوع بیشتر کاریکاتورای ناجی علی مسئله ی فلسطینه. اون برای نشون دادن واقعیتای این قضیه همه از جمله اسرائیل، دولتای عرب و حتی سازمانای فلسطینی رو بارها و بارها زیر سوال برد. همین کارای ناجی بود که باعث شد 100 تا نامه ی تهدید به مرگ براش بیاد و زندگی تو هیچ کدوم از کشورای خاورمیانه براش امن نباشه. این شد که اون بار سفر رو بست و رفت به لندن. اما ظاهر اونجام براش امن نبود و آخر سر توی همین شهر به دست آدمایی که تا الانم معلوم نیست کی بودن کشته شد.

اینم تصویر بابای حنظله یا همون ناجی علیه - منبع عکس:www.arabcartoon.net

توضیح تصویر: اینم تصویر بابای حنظله یا همون ناجی علیه - منبع عکس: www.arabcartoon.net

 

ناجی علی در مورد حنظله می گه: اون همیشه 10 ساله می مونه، مگه وقتی که بتونه به فلسطین برگرده. ناجی یه جای دیگه گفته که: من حنظله رو خلق نکردم که بعد از مردنم نماد من باشه.

اما ظاهر حنظله زیاد بچه ی حرف گوش کنی نبود چون اون الان شده نماد مبارزه ی باباش و همه ی مردم فلسطین علیه اسرائیل.

تصاویری که در ادامه می بینید، کاریکاتورای ناجی علیه که حنظله هم توشون هس. منبع 15 تا کاریکاتور پایینی این سایته: http://www.jeeran.com

برای دیدن 11 تا کاریکاتور باقیمونده، روی ادامه ی مطلب کلیک کنین.

ادامه نوشته

با سلام خدمت فرشته‏های خوب

با سلام خدمت فرشته‏های خوب

بی‏مقدمه،

دلم گرفته است

می‏شود کمی برای من دعا کنید؟

یا اگر خدا اجازه می‏دهد

یک کمی به جای من خدا خدا کنید؟

راستی فرشته‏ها! سلامتید؟

حال من که هیچ خوب نیست

جانماز سبز من دوباره گم شده

شب رسیده توی آسمان دل، ولی

ردّ پای روشن ستاره گم شده

خوش به حالتان فرشته‏ها!

هر کجا که خواستید می‏پرید

روی باد

روی ابر

روی شانه‏های ماه

آسمان هم از شما همیشه راضی است

می‏روید

بی‏گناه بی‏گناه بی‏گناه

راستی به من نگفته‏اید

آن طرف کنار لحظه‏های دوردست

روزهای آسمان چه شکلی است؟

کاش می‏شد ای فرشته‏ها

راه خانه ی ستاره  را به من نشان دهید

یا که از فراز قلّه‏های نور

دستی از دعا برای من تکان دهید

راستش دلم

مثل یک نماز بین راه

خسته و شکسته است

او مسافر است

می‏رود به شهر آفتاب

گرچه راه آفتاب بسته است

کاشکی نمازهای صبح من قضا نمی‏شدند

دست‏های من

هیچ وقت از آسمان جدا نمی‏شدند

ای فرشته‏ها به دست‏های من کمک کنید

دست‏های کوچکی که اشتباه می‏کند

یا به قول مادرم گناه می‏کنند

بگذریم!

پیچک کنار پنجره

نور ماه را

مثل نردبان گرفت و رفت

آخرش به آسمان رسید

یک سبد ستاره چید

من ولی هنوز هم چه قدر کوچکم

ماه، مثل سیب روشنی

روی شاخه‏های دور آرزو نشسته است

حیف که برای چیدنش

نردبان من شکسته است

دیگر اینکه دیوها

چراغ‏های کوچه را شکسته‏اند

هر کجا که می‏روم

فکر می‏کنم، در کمین رفت و آمدم نشسته‏اند

ای فرشته‏ها که تا همیشه روشنید

یک چراغ هم برای من بیاورید

ای فرشته‏ها!

ای که دل به حجره های نور بسته‏اید

ای که پای غصه‏های من نشسته‏اید

حرف‏های من هنوز ناتمام مانده است

هیچ کس ولی

شعرهای دفتر مرا نخوانده است

با وجود این

بیش از این مزاحم شما نمی‏شوم

پس خدا همیشه حافظ شما

ای فرشته‏ها، فرشته‏ها، فرشته‏ها!

 

شعر از عرفان نظر آهاری – از کتاب پشت کوچه های ابر

***

سلام. همونطوری که من و شما می دونیم امشب شب بیست و سوم رمضانه، آخرین شب قدر. اگه امشب روی گسل دلتون یه زلزله ی چند ریشتری اومد، یا این که از آسمون چشماتون بارونی بارید، لطفا همه ی کنترلی ها یعنی

خانم ها: باباجان، بابازاده، باقرزاده، بکرانی، حق شناس، حقیقت پرست، خندان، زین العابدینی، طاهری، فخار، کرباسی، ملکشاهی، ناظم

و آقایون: ابراهیمی طاهری، ابراهیمی، ارجمند، استکی، اسکندری، آقاباقری، ایمان، باقری، بخردی، بخشی، چمنی، خدیوی، زمانپور، زینلی، سپهری، شریف، شفیع زاده، شمسی، صالحی، غفوری، غلامی، غیبی، فروغیان، قاسمی، قربانعلی زاده، کیانی، مژگانی، موسوی، نجارزاده و من

رو به یادتون بیارین و براشون دعا کنین. یادتون نره حتما همه رو دعا کنین. التماس دعا و خدانگهدار.

مشاهده ی نمرات از طریق اینترنت شدنی شد.

سلام. چند دقیقه پیش امکان مشاهده ی نمرات به سایت دانشگاه اضافه شد. این سیستم همون سیستمی که قبلا فقط و فقط از طریق شبکه ی داخلی دانشگاه قابل دسترسی بود. استفاده از سیستم هم عینا مثل همون سیستم قبلیه و کاقیه که شما شماره ی دانشجویی و رمز ورودتون رو توی قسمتایی که مشخص شده وارد کنین و بعد روی دکمه ی ورود کلیک کنین. برای ورود به قسمت اعلام نمرات می تونین روی لینک پایین کلیک کنین. در ضمن ما لینک ورود به این سیستم رو به بخش پیوندهای وبلاگ هم اضافه کردیم.

برای ورود به سیستم اعلام نمرات روی این لینک کلیک کنین.

ثبت نام و انتخاب واحد این ترم اینترنتی شد.

سلام. با امید اینکه تونسسه باشین از شب قدر استفاده کنین می ریم سراغ چند تا خبر داغ. اولین خبر اینه: ثبت نام و انتخاب واحد ترم بعد، صد در صد اینترنتیه. اینو آقای عطوفی مسئول آموزش دانشگاه به ما گفتن و گفتن که جزئیاتی رو در مورد ثبت نام و انتخاب واحد اینترنتی روی سایت دانشگاه منتشر می کنیم. این جزئیات دیروز عصر روی سایت دانشگاه قرار گرفت که شما از طریق لینک زیر می تونید بهش دسترسی داشته باشین.  

دانلود فایل جزئیات ثبت نام و انتخاب واحد اینترنتی با فرمت pdf و حجم 36.6 کیلو بایت

طریقه ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و بعد روی گزینه ی Save Target As… کلیک کنین تا دانلود فایل شروع بشه.

فقط یه چیز در این مورد باقی می مونه می مونه و اونم اینه که روزی که برای انتخاب واحد ما تعیین شده این تاریخه، دوشنبه 1۵ شهریور.

خبرای بعدی در مورد برنامه ی ترم بعده. اولا این که برنامه ی ترم بعد ما تا الان آماده نشده و به خاطر همینی که گفتم رفت و آمد چندین باره ی بچه ها برای اطلاع از این برنامه بی نتیجه مونده. در ضمن مسئول برنامه ریزی ترم بعد برای ما استاد نوبختیه. اما چیزی که باید خدمت دوستانی که مدار 1 رو افتادن بگم اینه که دانشگاه تا حدودی به نفع اونا کار کرده و فقط مدار 2 و الکترونیک رو بهشون نمی ده. البته احتمال این که نظر دانشگاه بهتر بشه، یعنی این که بازم بیشتر به نفع اونایی بشه که مدار 1 رو افتادن وجود داره.

در مورد آز فیزیک 2، درسی که قراره ترم بعد داشته باشیم باید بگم که تجهیزات و وسایلی که برای این درس مورد نیازه هنوز تهیه نشده. شاید تهیه ی این وسایل تا نیمه ی ترم یا بیشتر از اون هم زمان ببره (قضیه ی ترم قبل و این که تهیه ی وسایل آزمایشگاه فیزیک 1 تا نیمه ی ترم طول کشید رو یادتون نرفته که). البته یه احتمال دیگه هم وجود داره که این درس رو به دلایلی که گفتم اصلا برای ترم بعد به ما ندن. با همه ی کمبودایی که وجود داره، انصافا نباید از تلاش آقای والاتبار، مسئول مجموعه ی آزمایشگاهها و کارگاهها برای تهیه ی وسایل آزمایشگاه فیزیک 2 بگذریم.

اما چند تا خبر کوچولو هم غیر از مسائلی که تا الان براتون گفتم رو بگم. آماده سازی سوله ای که داشت توی دانشگاه ساخته می شد تقریبا تموم شده و فک می کنم برای ترم بعد آماده ی استفاده باشه. این سوله قراره سلف و نمازخونه و چند تا کارگاه بشه. کلاسای 9 تا 16 که نسبت به بقیه ی کلاسا قدیمی تر بودن هم، رنگ کاری شده و قراره که تخته هاشونم عوض بشه.

خوب، این اون چیزیایی بود که ما از رفت به دانشگاه و حرفای دوستان و حرفای مسئولین براتون گفتیم. به امیدی که به کارتون اومده باشه. راستی یه خواهشم از شما دوستان دارم و اون این که اگه کسی عکسی از دانشگاه دارین حتما برامون ایمیل کنین که واجب باهاش کار داریم. دیگه حرفی نیست پس فعلا خدانگهدار.

لبخند خدا

لوئیز ردن، زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم. وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.

جان لانگ هاوس ، صاحب مغازه با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند.

زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت: آقا، شما را به خدا، به محض این که بتوانم پولتان را می آورم.

جان گفت نسیه نمی دهد.

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفتگوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت: ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من.

خواروبارفروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم می دهم. لیست خریدت کو؟

لوئیز گفت: اینجاست.

لیستت را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر.

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد. از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ی ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ترازو پایین رفت.

خواروبارفروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید.

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی دیگر ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.

در این وقت، خواروبارفروش باتعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است.

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود: ای خدای عزیزم، تو از نیاز من باخبری، خودت آن را برآورده کن.

مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد.

لوئیز خداحافظی کرد و رفت.

مشتری یک اسکناس پنجاه دلاری به مغازه دار داد و گفت: تا آخرین پنی اش می ارزید.

فقط اوست که می داند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است...

دعا بهترین هدیه ی رایگانی است که می توان به هرکس داد و پاداش بسیار برد.

***

به بهانه ی التماس دعا در این شب های مقدس – داستان از کتاب لبخند خدا – ترجمه و گردآوری زهره زاهدی – انتشارات جیحون

گفتگو با خدا

 گفتم: خسته‌ام    

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .::از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله يحول بين المرء و قلبه .::خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب اليه من حبل الوريد .::ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم .::منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا .::تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما يوحی اليک واصبر حتی يحکم الله .::کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شيئا و هو شر لکم .::شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحيم .::خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا .::(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58)::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله يحب المتوکلين .::خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159)::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من يعبد الله علی حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنيا و الآخره .::بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)::.

گفتم:...

دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قريب.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان يغفرالله لکم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه.::پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه(غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله يغفر الذنوب جميعا .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من يغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: اليس الله بکاف عبده .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:

يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذی يصلی عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنين رحيما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ...

طوفان دیگری در راه است

فکر می کنم که دچار حالتی شبیه «دوست داشتن» شده باشم! نمی توانم اسمش را بگذارم عشق. برای اینکه به قول همیشه ی تو، عشق ساده نیست.

ولی دوست داشتن چرا!

کافیست که تو دختری را تصادفا در یک مهمانی ببینی _ مهمانی ای که ایرانی ها به مناسبت چهارشنبه سوری برگزار کرده اند _ و قیافه اش به دلت بنشیند. و به خصوص چاله ای که موقع خندیدن، روی گونه اش می افتد توجهت را جلب کند.

با کمی پررویی جلو بروی و با قدری پررویی بیشتر، سر صحبت را باز کنی و در همان چند دقیقه ی اول، متوجه شوی او هم تصادفا از تو خوشش آمده و از دیدنت خوش وقت شده و تو هم از خوشحالی بخندی و همزمان با دست به دنبال چاله ای بر روی صورتت بگردی تا علت علاقه و جلب توجه او را هم به خودت پیدا کنی. و البته مهم نیست اگر پیدا نکنی! مهم این است که به گفتگو ادامه دهی و آخر شب، او را تا منزلش _ یعنی بیرون منزلش _ همراهی کنی.

***

خوب سلام. متن بالا چه طور بود. اگه پسندیدن لطفا بقیه مطلب رو هم داشته باشین. این متن از کتابی به نام " طوفان دیگری در راه است " بود که پره از این جور متنا. داستان کلی کتاب در مورد تحول روحی یه دختر رقاص و خواننده ی زمان شاهه که پسری که به ظاهر دیوونس سر راهش قرار می گیره.

طرح جلد چاپ آخر یعنی ششم این کتاب که طراحش هست سید علی شجاعی

نویسنده ی این کتاب سید مهدی شجاعیه که کتاب پرطرفدار کشتی پهلو گرفته ازش چاپ شده و البته چهرش رو زیاد در تلویزیون و مخصوصا شبکه ی چهار دیدیم. این کتاب به چاپ ششم رسیده و 400 صفحس و 6 هزار تومن قیمتشه.

تصویر سید مهدی شجاعی نویسنده ی این کتاب که شاید قبلا چهرشو از تلویزیون دیده باشین

این کتاب از نظر من کتاب خیلی خوبیه و چون خوندن اون توی ماه رمضان به من خیلی چسبید، به شما پیشنهاد می کنم که حتما این کتابو توی ماه رمضان تهیه کنید بخونینش. من زمان گرفتم و چند صفحه از این کتابو به طور رندم و با سرعت لاک پشت خوندم. زمان متوسط خوندن صفحات شد 45 ثانیه. با این اوصاف شما می تونین با همین سرعت حلزون این کتاب 400 صفحه ای رو سر 5 ساعت تمومش کنین. پایین همین متن آدرس سایت انتشارات نیستان رو که شما می تونین کتابو ازش به صورت اینترنتی بخرین و همچنین متن فصل اول این کتاب رو براتون گذاشتم تا هم بتونین راحت کتابو گیر بیارین و هم بتونین بیشتر با حال و هوای این کتاب آشنا بشین. امیدوارم وقت بذارید و این کتابو گیر بیارین و بخونینش. این پیشنهاد امروز ما بود. تا پیشنهاد بعدی خدانگهدار همتون.

برای ورود به صفحه ی خرید اینترنتی این کتاب اینجا کلیک کنین.

برای مشاهده ی متن فصل اول این کتاب اینجا کلیک کنین.

مفتتح می کنیم

به رسم همیشه اول سلام. راستش دیدم دوستان مخصوصا سید حسین عزیز هی همین جوری داره به وبلاگ بخش اضافه می کنه، گفتم خوب نیس منم کم بیارم، این شد که از دیروز و امروز منم دو تا بخش جدید و تازه به وبلاگ اضافه کردم.

اولین بخش اسمش هست پیشنهاد. ما توی این بخش سعی می کنیم هر چیز خوب و به درد خوری رو برای استفاده به شما معرفی می کنیم. مثلا من یه کتابی می خونم و ازش خوشم میاد، یا می رم سینما یه فیلمی رو می بینم و برام جالبه، یا اینکه از یه سایت بازدید می کنم و می بینم مطالب خوب و به درد بخوری داره، من میام و اون کتاب، فیلم یا سایت رو برای شما معرفی می کنم و بهتون پیشنهاد می کنم که اون کتابو بخونید، یا اون فیلمو ببینید، یا از اون سایت بازدید کنید. سعی می کنیم که پیشنهادامون توی این بخش فقط به این سه گزینه محدود نشه و هر چیز دیگه ای رو که دیدیم و به نظرمون جالب اومد به شما پیشنهاد کنیم. البته شما هم حتما اگه گزینه ای برای این بخش دارین به ما بگین تا اونو به بچه ها پیشنهاد کنیم. در ضمن اگه اسم بهتری برای این بخش جدید به نظرتون می رسه حتما بگین.

دومین بخشم که دیروز مفتتح شد، بخشی هست به نام طنز. خوب این کلمه یعنی طنز زیاد به گوشتون خورده پس توضیح زیادی در موردش نمی دم. فقط اینو بدونین که طنزهایی که قراره توی این بخش بذاریم بیشتر مرتبط با دانشگاهه.

خوب این وبلاگ مال خودتونه و من و دوستان دیگه فقط داریم اونو می چرخونیم. خواهش من اینه که برای بهتر شدن خودتون حتما ما را از نظراتتون با خبر کنین، فقط همین. امیدوارم که حتما این کارو بکنین. فعلا خداحافظتون.