گفتم.....
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت؟
گفتا نشان چه پرسی؟آن کوی بی نشان است!

گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمانی ست
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت؟
گفتا نشان چه پرسی؟آن کوی بی نشان است!

گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمانی ست

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

شما هم اینجوری هستید؟؟؟؟

دخترها:
توی ماهیتابه روغن میریزن.
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن.
تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن.
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن.
اما شاهکار پسرها رو تو ادامه مطلب بخونید هر چند در مورد خودم ک حداقل میدونم صادق نیست ی خورده بی انصافی شده......![]()

خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین
خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر
خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت
خداحافظ ماه شب های نورانی قدر
.
.
.
.
پیشاپیش عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم.....
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم ، یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی ؟؟؟
میخوای اشکت در بیاد ....
برو ادامه مطلب ...

بسیاری از دستگاه های صنعتی با چند سرعت کارمی کنند؛مانند ماشین مته،دستگاه های تراش،دستگاههای بالابرنده.
درصنعت برق جهت تغییر سرعت،روش های مختلفی مورد استفاده قرارمی گیرد.دراین قسمت به چندروش ازآنها اشاره می شود:
1-تغییر سرعت به روش تغییر ولتاژ
2-تغییر سرعت به روش تغییر فرکانس
3-تغییر سرعت به روش تغییر مقاومت روتور؛
4-تغییر سرعت به روش تعییر قطب با سیم پیچ های جداگانه؛
5-تغییر سرعت به روش تغییر قطب بایک سیم پیچ ....
وداع ماه مبارک رمضان
ای خــالـقِ کــون ومـَـکـــان وی رَهــنــَـمـــای اِنــس وجـــــان
اَ لْــکــَـن بـــــود طـَـبــع و زبـــــان ســازد سـِـپـاسَـت را بــیــان
بـگـذشــتـــه عــُـمـر مــا ولــی بــَـر جــا بـــود شــهــر صــیــام
لـیـکـن در ایـن مــَــه بــوده ایــم بــر خــوان مِهـرَت مـیــــهـمـان
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرده ام. (ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را بلکه مرا به سخره گرفتی. (یس 30)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت برهمه چیز قدرت داری. (یونس 24)
در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 فرزند زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد.
در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگبفرستد.
يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد.
آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشي هاي آلبرشت حتي بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود.
وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر براي موفقيت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقق بخشي و من از تو حمايت ميكنم .
تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد. سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: نه! از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامي گفت: نهبرادر، من نمي توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلي دير شده، ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدي را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم. من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، براي من ديگر خيلي دير شده...
بيش از 450 سال از آن قضيه مي گذرد. هم اكنون صدها نقاشي ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاري ها وآبرنگ ها و كنده كاري هاي چوبي او در هر موزه بزرگي در سراسر جهان نگهداري ميشود.
يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتش را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" ناميدند.
اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد

جمعه يعني شوق،يعني انتظار جمـعــه يعنـي طاق ابروي نـگار
جــمـعه يـعنـي غـروب غصه دار جمعه يعني مهدي چشم انتظار
جمـعه هــا بر ما دعا دارد حبيب در قــنــوتش ياد ما دارد حبـيــب
كـاش روزي بـه دست دلـبـــــرم ســـايه پـرچم بيفــتـد بــر سرم
![]()
![]()
![]()
دوستان بیایید تو این جمعه ی آخر ماه مبارک یاد مولامون باشیم و برای سلامتی و تعجیل در فرجش دعا کنیم...
به امید ظهورش
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان

عکس به دلایل امنیتی پاک شد(مخاطب خاص دارما)
شما ایشون رو میشناسی؟؟؟؟؟؟؟؟
(این پست رو گذاشتم تا کنترلی از فیض هم باهام دوست شه هم خودشو معرفی کنه)


و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
سورة مبارکه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
19. دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟ 22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مىشود.
سوره مبارکه فرقان آیه 53:
« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد
در کشور یمن در چشم کودکی نام مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حک و رؤیت شد!
این بار در کشور یمن ناگهان در چشم کودکی نام مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حک و رؤیت شد. این حادثه نیز تعجب همگان را برانگیخت و موجب شگفتی چشم پزشکان شده است و تا به این لحظه علت به وجود آمدن این وضعیت را نفهمیده اند.
چندی پیش خبری هم در رسانه های مختلف روسیه منتشر شد که حاکی از پدیدار شدن آیات قرآن کریم روی پوست بدن یک نوزاد در منطقه قفقاز بود.
انتشار آن خبر تعجب همگان به ویژه افکار عمومی روسیه و منطقه قفقاز را برانگیخت تا جایی که «موخو علی اف» رئیس جمهور داغستان نیز برای دیدن این معجزه به منزل این کودک و والدین او رفت.

مادر این نوزاد اعلام کرد که هر دوشنبه و جمعه کودکش دچار تب ۴۰ درجه ای می شد و پس از آن آیاتی از کلام الله مجید روی پوست او نقش بست و در مدت 3 روز هم دیگر اثری از آن نوشته ها باقی نماند.
این خانواده نام کودکشان را "علی” گذاشته اند. والدین نوزاد می گویند قصد نداشتند به مردم در این باره چیزی بگویند تا زمانی که بر روی بدن کودک جمله "حدیث مرا به مردم نشان دهید” بوجود آمد و آنها از تصمیم خود منصرف شدند. "عبدالله" امام جماعت مسجد روستای «کراسنو- اکتیابرسکایا» معتقد است که این آیات علائمی از سوی پروردگار بوده است.
طاعات و عباداتتون قبول درگاه الهی...
۱۸روز از ماه مبارک رمضان گذشت و مطمئنا خیلی ها منتظر رسیدن این روز و شب قدرش بودیم.....
خیلی ها گناهکاریم ، خیلی ها محتاج و نیازمند که منتظر این شب بودیم تا بتونیم با تمام وجود خدامونو حس و از او طلب آمرزش کنیم و نیازهامونو براش بگیم چرا که تنها قادریست که میتونه نیازهامونو رفع کنه...
این شب و دوشب دیگر از با فضیلت ترین شب هاست، امیدوارم در این شب ها فرصت را غنیمت بشماریم، چرا که این شب ها فرصتی است زرین و طلایی برای شستوشوی آینه دل. این شب بهترین فرصت است تا خوبیها را جایگزین بدیها، صلح و صفا را جایگزین اختلاف و تفرقه، احسان و نیکی را جایگزین ظلم و ستم، احسان به والدین را جایگزین عاق والدین، و صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم. نیکو و شایسته است با صدقات قدمی در جهت آبادانی خانه آخرت برداریم و با اعمال نیک و خیر، ثواب دو چندان ببریم. در شب قدر که شب زنده داری می کنیم، خداوند نام ما را در گروه نیکبختان ثبت می کند و آتش جهنم را بر ما حرام می سازد. ایا توفیقی بالاتر از این هست که آتش جهنم بر ما حرام شود و به خدا نزدیک شویم؟ دعاهای شبهای رمضان مجموعه ای است بصیرت بخش که با تکرار تلاوت آنها به صورت هدفهایی برای ما در می اید. پس هنگام خواندن این ادعیه شایسته و بهتر است مفهوم آنها را نیز همواره مدنظر داشته باشیم و با تلاش و کوشش به سوی این هدفهای مطرح شده در دعاها گام برداریم...

ای آن که دیده ها همه در آرزوی توست
بخشندگی و فضل و کرم، خلق و خوی توست
نام مبارک تو بُوَد صدر نامه ها
از هر طرف که می گذرم، گفتگوی توست . . .
در این شب های عزیز در مناجاتاتون و در دعاهاتون پسر فاطمه حضرت مهدی (عج) رو از یاد نبرید و برای سلامتی و ظهورش دعا کنید ...

خدایا در این شبهای قدر قدم هایی را که برایم بر می داری بر من آشکار کن
تا در هایی را که به سویم میگشایی ندانسته نبندم
و در هایی را که به رویم میبندی به اصرار نگشایم...
تو این شب ها به یاد دوستان هم باشید و براشون دعا کنید ...
التماس دعا
صادق هدایت که از پیشگامان داستاننویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود، در کتاب بوف کور خود می نویسد :
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد! و اینک؛ سی و هفت درد و عیب اساسی اجتماعی ما که هیچوقت درمان نشد!
1. اکثر ما تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2. اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3. با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4. به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5. بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6. در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7. کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8. غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9. بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.
10. از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11. عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.
12. دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.
13. همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14. غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقیه!
15. زمانی که ما مشغول کیمیاگری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16. زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17. هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.
18. غربیها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار میدهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان میکنیم.
19. مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20. غربی ها و بعضا دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21. در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
22. فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23. برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم.
24. همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25. به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26. چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27. به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28. وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29. در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.
30. اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31. اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32. تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33. غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34. اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم. در شهرسازی هم از چنین مهارتی برخورداریم.
35. وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36. قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37. شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.
به نظر می رسد که فناوری نانو به ژنراتور ها هم راه پیدا کرده است. چراکه دانشمندان موفق شدند، یکی از به صرفه ترین نانوژنراتور های جهان را طراحی کنند. این نانوژنراتور می تواند انرژی محیط را جمع آوری کرده و آن را به صورت انرژی الکتریکی در اختیارمان بگذارد. بنابر این می توانیم امیدوار باشیم که روزی دستگاه های الکترونیکی کوچکمان به جای باتری های معمولی از این نانوژنراتور ها استفاده کنند.
اما منظورمان از انرژی محیط چیست؟ این واژه در مورد این وسیله دامنه ای گسترده به خود می گیرد. کوچکترین حرکت یا لرزشی می تواند به این نانوژنراتور، انرژی کافی را برای تولید الکتریسیته بدهد. پس می توانید آن را در معرض نسیم ملایم قرار دهید و انرژی الکتریکی دریافت کنید. اگر نسیمی هم نمی وزید؛ می توانید از ضربان قلب خود استفاده کنید! پس قادر خواهید بود که تقریبا از هر راهی دلتان خواست، انرژی الکتریکی دریافت کنید.
در نهایت، انرژی الکتریکی تولید شده در خازن های این نانوژنراتور ذخیره می شود. سپس قسمتی از آن صرف برق رسانی به سنسور های دریافت انرژی محیط می شود و انرژی باقی مانده می تواند جایگزین باتری برای هدست بلوتوث شما یا هر دستگاه رادیویی کوچک دیگری شود. ضمنا انرژی تولیدی این نانوترانزیستور به قدری است که امواج رادیویی دستگاه مورد نظر می توانند تا 9 متر برد داشته باشند. (قابل شناسایی باشند)
برای ساخت یک مدار الکتریکی دیگر نیازی به سیمکشی نیست، کافی است که تنها شکل آن را بکشید!
گروهی از محققان موفق به اختراع خودکاری شدهاند که برای اتصال باتری به ابزارهای الکتریکی همانند مقاومتها و لامپهای LED، با استفاده از جوهری با پایه نقره میتواند جریان الکتریسیته را از میان خطوطی که بر روی کاغذ، چوب، پلاستیک و حتی انواع خاصی از پارچه میکشد انتقال دهد.
به گزارش پاپ ساینس جنیفر لوئیز، مهندس مواد و سرپرست گروه طراحی این خودکار در دانشگاه ایلینویز میگوید که اکنون آنها به دنبال شرکای تجاری برای محصول خود هستند و امیدوارند که بتوانند ظرف مدت چند ماه، محصولات خود را در بازار ارائه کنند.
آیا می دانستی افرادی که بنظر خیلی قوی می رسند، معمولاً خیلی حساس هستند و کسانی که بیشترین مقدار مهربانی را به معرض نمایش می گذارند، بیشترین صدمه را دیده اند؟ آیا می دانستی آنهایی که تظاهر می کنند نیازی به عشق ندارند، بیشتر از همه به آن محتاجند؟ اشخاصی که از همه نگهداری می کنند خودشان از همه بیشتر نیازمند مراقبتند و کسانی که زیاد لبخند می زنند ممکن است در زمان تنهایی بیشترین گریه را بکنند.
انسانی خوب بودن ارتباطی به دین، مذهب، وضع زندگی، نژاد، رنگ پوست، دیدگاه سیاسی یا فرهنگ شما ندارد، بلکه به این بستگی دارد که تا چه اندازه نسبت به دیگران خوشرفتاری می کنید.
وقتی از کسی فرار میکنید او همچنان وجود دارد اما با فاصله ای دورتر. وقتی با کسی میجنگید فقط باعث قوی تر شدن او میشوید. بهترین گزینه فقط گذشتن و رفتن است.
گاهی نیاز دارید تنها باشید نه بی کس، تا بتوانید ساعاتی را در خلوت خود سپری کنید و از آن لذت ببرید.
پیش از آنکه درباره زندگی، گذشته و شخصیت من قضاوت کنی… خودت را جای من بگذار، از مسیری که من گذشته ام عبور کن، با غصه ها، تردیدها، ترسها، دردها و خنده هایم زندگی کن… یادت باشد هرکس سرگذشتی دارد. هرگاه به جای من زندگی کردی آنگاه میتوانی درباره من قضاوت کنی.
اگر کسی کاری را که برایش انجام میدهی وظیفه ات میداند نه لطفت، باید به آن کار خاتمه دهی.
میدانم کمتر از آنی هستم که بیشتر مردم ترجیح میدهند باشند اما اغلب مردم نمیدانند که من خیلی بیشتر از آنی هستم که آنها میبینند.
خودتان را با همه وجود باور کنید. بدانید قدرتی درون شما وجود دارد که از هر مانعی بزرگتر است. شما میتوانید.
دردناک ترین خداحافظی ها آنهایی هستند که نه گفته شدند نه توضیح داده شدند.
گفتن دوستت دارم سه ثانیه طول میکشد… توضیح دادنش سه ساعت….و ثابت کردنش یک عمر.
اگر نمیدانی از من بپرس. اگر قبول نداری با من بحث کن. اگر دوست نداری به من بگو. اما هیچوقت در مورد من یک طرفه به قاضی نرو.
ومن مسئول آن چیزی هستم که میگویم نه آن چیزی که تو برداشت می کنی.
ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:
اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.
اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.
اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.
اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.
اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.
اگر پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید.
اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم !!!!

نمیدانم چندمین آسمان بود که عکس تعامل من و تو در انعکاسش پیدا بود ...
آخر خداوند ...
شنیده بودم معامله با تو آسان است و حاصلش انصاف ( من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضلعفه ... )
فرشتهای مینگاشت صورت مجلس را ...
من، منیتم را، انسانیتم را و اندکی خیر، تنها اندکی میان میگذارم ...
و تو چه بسیار مهر و عشق و حتی خداوندیت را تنها برای من، من بنده به میان میآوری ...!
و هنوز هم خداوند ...
گهگاه که انسانیتم فقیر میشود، اندکی خویشتن را در آسمان پس انداز میکنم، به امید بسیاری مهر خداوندی تو، بسیاری مهر و عشق که باز پسم خواهی داد ...
خداوند، نزدیکتر از... (نحن اقرب الیکم من حبل الورید ...)
آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن
آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد
آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟
آبجی بزرگه گفت: م م م راست
آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا
بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت!
آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره
دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت
دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی
آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه
بعد دو تایی زدن زیر خنده
آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی
خدایا خودت شفا ببخش به چنین اشخاصی که کم هم نیستند !!!
بیاید تو این روزها، نزدیک غروب، سرسفره افطار برای سلامتی همه دعا کنیم.......
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را میبره و از میانشون میگذره از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشتهباشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر دنیاست.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
کسی که دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.
و بالاخره خواهی فهمید که :
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.
یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.
و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.