معرفی اساتید این ترم- قسمت دوم: استاد حدیدی

سلام. بعد از استقبال نسبتا خوبی که از قسمت قبل این مطلب داشتین، امروز در نظر دارم تا استاد بعدی رو که همون استاد حدیدی هستن رو براتون معرفی کنم. اما قبل از این که بریم سراغ معرفی این استاد، یه خبر دسته اول رو باید خدمتتون عرض کنم.

استاد افسری که قرار بود، درس مدار 2 رو برای بچه­های کنترل 89 تدریس کنن، توی کنکور دکترا قبول شدن و به احتمال خیلی زیاد این ترم توی دانشگاه ما تدریس نمی­کنن. ظاهرا مسئولین دانشگاه این اساتید رو برای جایگزینی ایشون و تدریس مدار 2 در نظر دارن:

 

1- استاد آقاعمویی

2- استاد امانتی

3- استاد نوبختی

4- یه استاد آقای دیگه که الان دقیقا اسمشون خاطرم نیست ولی این جور که گفته می­شه ایشون برای بار اوله که می­خوان تو دانشگاه ما تدریس کنن.

 

از میون این اسامی استاد آقاعمویی که همشهری من هم هستن برنامشون توی ساعتای مدار 2 پره و اومدنشون خیلی بعیده. استاد امانتی که سابقه­ی تدریس چندین ساله­ی مدار 2 رو دارن و همچنین استاد نوبختی که حتما معرف حضورتون هستن، شانس بیشتری برای جایگزینی استاد افسری دارن. این چیزیا که گفتیم همش حدس و گمانه و نتیجه­ی نهایی چی بشه خدا می­دونه.

خب از بحث اصلی پرت نشیم و بپردازیم به معرفی استاد حدیدی. اگه طالبین از این استاد بیشتر بدونین در قدم اول روی ادامه مطلب کلیک کنین.

ادامه نوشته

بدون شرح!!!!!!!!!!!!(عکس بچه های کلاس)

 

 

یه سری عکس جالب تو ادامه مطلب هست ببینید جالبه.

ادامه نوشته

آخه آدم چی بگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد از ۳-۴ ماه به طرف زنگ زدم، میگه: واااای چه جالب! همین الان داشتم شمارتو میگرفتم!

 ————

دوستم رفته یه پاک سیگار بخره به فروشنده میگه: از اونا بدین که روش عکس “ریه” نداره.

فروشنده گفت: چرا آخه فرقی نمیکنه.

دوستم گفت: آخه هی چشم میخوره به عکسش، موقع سیگار کشیدن اذیت میشم!

————

یارو زنگ زده تلویزیون میگه: “حمل بر خودستایی نباشه، برنامه هاتون خیلی عالیه ! “

————

نمایندگی ایرانسل یه تابلو زده: شارژ ۲۰۰۰ تومانی فقط ۲۰۰۰ تومان!

————

پیرزنه با یه نایلون پُر آت آشغال اومد تو مغازه، فکر کردم فقیره، ۲۰۰ تومان بهش دادم.

برگشت گفت: من فقیر نیستم!  من از خجالت سرخ شدم، گفتم ببخشید.

گفت: عیبی نداره دادی دیگه! این کیسه اینجا باشه من برم تا اینجا و بیام، پولمم پس نداد!

————

با دوستم رفتیم خونه یکی از آشناهاش، دیدم سه مدل ساز گرون قیمت خریده گذاشته گوشه خونه.

میگم: چه سبکی کار میکنی؟

میگه: همینجوری معمولی!  “دو” “ر” “می” “فا” سو” “لا” “سی” !

 ————

یه اغذیه فروشی نزدیک ما هست، ساعت ۲:۳۰ – ۳ میبنده میره خونه نهار!

(کور شم اگه دروغ گفته باشم!)

————

طرف خودش رو زده به خواب، وسط خواب خمیازه میکشه!

 ————

مجریه تو رادیو میگه: بخشنده‌ترین آدمی که تو زندگیتون دیدین کیه؟ طرف زنگ زده میگه خدا!

————

هر صفحه ای باز میکنی میبینی هر چی دلش خواسته نوشته، پائینش هم نوشته “ دکتر علی شریعتی ” !

معرفی اساتید این ترم- قسمت اول: استاد تولایی

سلامی دارم خدمت همه­ی دوستان عزیز. بعد از یه مدت نبودن و مسافرت با مطلبی که امروز آماده کردم در خدمتتون هستم. امیدوارم این مطلب که قراره ادامه دار باشه و توی هر قسمت به معرفی یکی از اساتید این ترم کنترلی­ها بپردازه به دردتون بخوره. خب لطفا مطلب ما رو بخونین و در آخر نظرتونو برامون بگین. من دیگه زیاد حرف نمی­زنم و از همین بالا از همتون خداحافظی می­کنم.

 

***

 

معرفی اساتید این ترم- قسمت اول: استاد تولایی

 

 

نام و نام خانوادگی: مهندس محمد صادق تولایی.

علت معرفی: تدریس درس ریاضی مهندسی برای کنترلی­های 89.

اصالت: کاشانی

طریقه­ی صحبت: رسا، بدون مکث، محکم، ندرتا بعضی کمات خاص را با لهجه ادا می­کند.

تکیه کلام: چیزی در خاطرمان نیست.

حالت چهره: خیره، جدی، در مواقع خنده دارای چهره­ای کاملا شاد و مهربان.

وضعیت تاهل: متاهل و صاحب یک فرزند پسر.

سابقه­ی تدریس در دانشگاه فیض: از ابتدای تاسیس دانشگاه تا کنون.

دروسی که تا به حال تدریس کرده: آمار و احتمالات، ریاضی 1، ریاضی 2، ریاضی مهندسی.

جاهایی که تا به حال تدریس کرده: دانشگاه آزاد اسلامی واحد کاشان، موسسه غیرانتفایی سینا.

سابقه­ی تدریس برای کنترلی­ها: چهار ترم (ترم مهر 88، ریاضی 1 برای کنترلی­های 88- ترم بهمن 88، ریاضی 1 و 2 برای کنترلی­های 88 - ترم مهر 89، آمار و احتمالات برای کنترلی­های 88 - ترم بهمن 89، آمار و احتمالات برای کنترلی­های 88)

آخرین ترم تدریس برای کنترلی­ها: ترم بهمن 89، آمار و احتمالات برای کنترلی­های 88.

تعداد کنترلی­هایی که در آخرین ترم تدریس انداخته: نداشته.

نظر این استاد در مورد کنترلی­ها: مثبت.

نظر کنترلی­ها در مورد این استاد: غالبا مثبت.

حضور و غیاب: انجام نمی­دهد و اصلا اعتقادی به این کار ندارد.

نحوه­ و حالات تدریس: جزوه می­گوید، درس را شمرده شمرده توضیح می­دهد، کلاس را طوری مدیریت می­کند که دانشجو خسته نشود مثلا در خلال درس دادن خاطره و داستان و حتی لطیفه تعریف می­کند اما در هنگام درس دادن کاملا جدی است، از هرگونه سوال مربوط به درس و کلاس اضافه استقبال می­کند، به ندرت از روبروی سکوی روبروی تخته پایین می­آید، با خط خوانا و بزرگ و البته خیلی محکم می­نویسد، با تغییر حالات چشم و دست مفهوم را منتقل می­کند.

نحوه­ی ارزشیابی: نمره­ی تشویقی که برای دانشجویان فعال در نظر می­گیرد، نمره­ی کوئیزهایی که گاهی اوقات می­گیرد، نمره­ی چند سری تمرینی که در حد چند صفحه است و به دانشجویان تحویل می­دهد، نمرات پایان­ترم و میان­ترم.

منبعی که در کنار جزوه معرفی می­کند: چون دو ترم از تدریس ریاضی مهندسی توسط این استاد گذشته از منبع این درس اطلاع دقیقی در دست نیست ولی اساتید دیگر معمولا ریاضی مهندسی انتشارات جهاد دانشگاهی را معرفی می­کنند.

نحوه­ی نمره آوردن از این استاد: جزوه را خوب بخوانید، به تمرین­هایی که استاد می­دهد مسلط باشید.

کارهایی که نباید سر کلاس این استاد انجام داد: در موقع درس دادن استاد نه بخندید نه با دوستتان حرف بزنید چون اگر استاد شما را در آن حالت ببیند احتمالا شما را از کلاس اخراج می­کند.

توضیحات دیگر: این استاد نمره­ی دانشجویان افتاده را 9.9 رد می­کنند تا این دانشجویان کمترین آسیب معدلی را ببینند و خدای نکرده مشروط نشوند.

سخني از بزرگان

مردم اغلب بي­انصاف و بي­منطق و خودمحورند ولي آنان را ببخش. اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه­هاي پنهان متهم مي­كنند ولي مهربان باش...

 

اگر شريف و درستكار باشي فريبت مي­دهند ولي شريف و درست كار باش ...نيكي­هاي تو ميان تو  و خداوند است نه ميان تو و مردم...

 

كوروش كبير

سخت گیری یا حالگیری

با آب و تاب می گفت که توی دانشکده استادی دارند که تا حالا کسی نتونسته از درسش بالای 13 بگیره و گاهی  هم همه کلاس رو میندازه.

با شنیدن این حرف ها خاطره های متعددی از سخت گیری های این چنینی توی سرم شروع کرد به رژه رفتن و من هم داشتم از اونها سان می دیدم.

گفتم: "به نظر من اینی که گفتی بر هر چیزی ممکنه دلالت کنه، غیر از اینکه طرف استاد خوبی باشه. اصلا هدف از تشکیل یه کلاس چیه؟ مگه نه اینکه باید به چند نفر یه چیزی رو یاد بده!خب وقتی تو امتحان پایان ترم بیشتر کلاس می افتن یا به قول شما هیچ کس بالاتر از 13 نمی گیره، معناش چیه؟

البته قبول دارم از نظر روانشناختی ممکنه این جور درس دادن و امتحان گرفتن و نمره دادن تاثیرات مثبتی برای بعضی از استادا داشته باشه (مثل یه جور عقده واکنی یا اسم در کردن) ولی از نظر آموزشی باید در صلاحیت این جور استادا شک کرد.از هشت حالت! خارج نیست:

1-(خیلی ببخشیدا !!) طرف بی سواده 2- شیوه تدریسش غلطه 3-روش ارزشیابی اش اشتباهه 4- گزینه 1 و 2 هر دو صحیح است 5-گزینه 2 و 3  صحیح است 6- گزینه 1 و 3 صحیح است 7- همه موارد 8- غیره

البته سخت گیری هم بعضی اوقات لازمه اما نه حالگیری(البته اونم بعضی وقتا لازمه) نه له و لورده کردن اعتماد به نفس چندتا جوان بیچاره، اونم به قیمت هدر دادن استعداد ها و عقده ای کردن فلک زده هایی که از بد حادثه گیر اون افتادن!"

کاشکی اونجا می بودید و قیافه رفیقم رو بعد از اتمام سخن رانی بنده (مخصوصا این آخراش) می دیدید. بلا نسبت شما مثل ... توی گل گیر کرده بود.نمی دونست چی بگه.حسابی کم آورده بود...

انتخاب واحد کنید

بچه ها چرا انتخاب واحد نکردید. هرچه سریع تر برای انتخاب واحد مراجعه کنید. تا پایان امروز ۲۴/۶/۹۰بیشتر وقت نیستا.

از ما گفتن.

گوشه ای از مناظر طبیعی زیبای نطنز

 

 تصویر شماره ۱: آبشار طامه ۱

 

 تصویر شماره ۲: آبشار طامه ۲

 

تصویر شماره ۳: روستای اوره ۱ (امامزادگان سلطان گروه آباد)

 

تصویر شماره ۴: روستای اوره ۲ (امامزادگان سلطان گروه آباد)

 

تصویر شماره ۵: رودخانه اسپیدان ۲ (تگزاس نطنز)

 

تصویر شماره ۶: رودخانه اسپیدان ۲ (تگزاس نطنز)

تست هوش جدید جالب

جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟

10، 20، ..... ، 15، 1000، ...... ، 16

عجله نکنید!

کمی‌فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید نشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست!

برای دیدن جواب صحیح به ادامه­ی مطلب بروید.
ادامه نوشته

دانشجوی نمونه شوید (طنز)

چگونه یک دانشجوی نمونه شوید؟

- مشروط شوید. مشروطی را برای دانشجو ساخته اند نه رئیس دانشگاه و اساتید. هیچکدام همه واحد های خود را پاس نکنید. از حد مجاز مشروطی و ترم های مجاز حضور در دانشگاه نهایت استفاده را ببرید. مطمئن باشید بیرون از دانشگاه هیچ خبری جز رفتن به سربازی و بعد از آن بیکاری وجود ندارد. حداقل وقتی که در دانشگاه حضور دارید به عنوان یک دانشجو شناخته می شوید نه یک بیکار….

- تا دوران تحصیلتان تمام نشده در دانشگاه عاشق شوید و ازدواج کنید. چون اگر دانشگاهتان تمام شود هیچکس حاضر نیست با یک آدم آس و پاس بیکار ازدواج کند.

- جزوه های خود را مرتب و منظم بنویسید شاید فرجی شد و کسی برای گرفتن جزوه به شما مراجعه کرد و بختتان باز شد وگرنه بعد از تمام شدن دانشگاه بخت ازدواج را از دست خواهید داد.

- یکی از راه های گرفتن نمره درس خواندن است. برای گرفتن نمره راه های دیگری هم وجود دارد. یکی از ساده ترین این راه ها پاچه خواری است. اکثر دانشجویان و به خصوص شاگرد اول ها نمره خود را از این طریق به دست می آورند. راه دیگر گرفتن نمره، جنس مخالف بودن است که در این روش نیازی نیست شما کار خاصی انجام دهید. نمره خود به خود برای شما منظور می شود.تهدید استاد به پنچر کردن ماشینش، مظلوم نمایی و بهانه مریضی و فوت اقوام درجه یک و دو و پیدا کردن آشنا و استفاده از بند پ روش های دیگر گرفتن نمره است که در مواقع لزوم توصیه می شود.

- در فعالیت های فوق برنامه شرکت کنید. شما با درس خواندن فوقش یک لیسانسه بیکار می شوید. اما با شرکت در برنامه های فوق برنامه استعداد های هنری و غیر هنری خود را کشف و استعداد های هنری خود را خنثی و استعداد های غیر هنری خود را ضبط و بعد از فارغ التحصیل شدن به کار می بندید.

- با گرفتن پایین ترین مدرک، دانشگاه را رها کنید. هرگز از یک سوراخ دوبار گزیده نشوید. ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری یک اشتباه بزرگ است هر وقت تحصیل را رها کنید و به کار اصلی خانوادگیتان برگردید، سود کرده اید. با ادامه تحصیل شما یک فوق لیسانس و یا دکتر بیکار خواهید شد که دیگر نمی توانید سرتان را پیش در و همسایه بلند کنید. پس تا دیر نشده به فکر یک کار نان و آب دار باشید.

البته بلانسبت شما عزیزان.

دانشجوی برق که بیکار نمی مونه.

اینا همش طنزه که گل خنده رو لباتون بشینه.

دوست

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟

گفتم چرا بگم ده یا بیست تا... جواب دادم فقط چند تایی.

پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالی که سرش را تکان می داد گفت: تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری ولی در مورد آنچه که می­گویی خوب فکر کن.

خیلی چیزها هست که تو نمی­دونی.

دوست، فقط اون کسی نیست که تو بهش سلام می­کنی.

دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می­کشد درست وقتي دیگرانی که تو آنها را دوست می­نامی سعی دارند تو را به درون نااميدي و تاريكي بکشند .

دوست حقیقی کسی است که نمی­تونه تو رو رها کنه.

صدایی است که نام تو رو زنده نگه می­داره حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده­اند.

اما بیشتر از همه دوست یک قلب است. یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان­ها. جایی که عمیق­ترین عشق­ها از آنجا می­آید.

پس به آنچه می­گویم خوب فکر کن زیرا تمام حرف­هایم حقیقت است، فرزندم یک بار دیگر جواب بده چند تا دوست داری؟

سپس مرا نگریست و درانتظار پاسخ من ايستاد...

با مهربانی گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط یکی و آن تو هستي....

 

بهترین دوست کسی است که شانه­هایش رابه تو می­سپارد و وقتي كه تنها هستي تو را همراهی می­کند و در غم­ها تو را دلگرم می­کند.

کسی که اعتمادی را که به دنبالش هستی به تو می­بخشد و وقتی مشکلی داری آن راحل می­کند و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به تو گوش می­سپارد و بهترین دوستان عشقی دارند که نمی­توان توصیف کرد، غیرقابل تصوراست.

چقدر خداوند بزرگ است چون درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری بهترينش را به تو ارزاني مي­دارد.

 

 

سخن روز: مراقب قلب­ها باشيم، وقتی تنهاییم، دنبال دوست می­گردیم، پیدایش که کردیم، دنبال عیب­هایش می­گردیم، وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می­گردیم، و همچنان تنها می­مانیم، هیچ چیز آسان تر از قلب نمي شکند... ژان پل سارتر

سفر

از بلندای ایران و از دشت­های آرمیده در دامنه­ی کوه­های سر به فلک کشیده­ی زاگرس می گویم، دیده را بر گلبرگ­های سوخته­ی لاله­های واژگون باید گشود تا در ترنم نی چوپان­های عاشق سوار بر ملودی عاشقانه­ی آنها سوختن تدریجی را تماشاگر باشیم...

با من همسفر باش تا در دل صخره­های یخ­زده­ی زردکوه با صدای گوش خراش آبشارهایی که خود را از بند زندان می­رهانند تا به آزادی برسند همراه شویم...

همسفرم باش تا با قدم­های استوار همراه مردان و زنان عشایر دل رودخانه­های خروشان و دامنه­ی کوه­های زاگرس را بشکافیم و با صدای زنگوله­ی گوسفندان در پهن­دشت خدا به سوی قشلاق برویم...

چه شکوهمند است لحظه­ی شروع سفر، لحظه ی دل کندن از دامنه­های زردکوه و هجرت دوباره به سوی سرزمین­های گرم لحظه­ی غم انگیزی است...

جوان و جنگ نرم

باتفنگش نتوانسته شکارم بکند

رفته با مطرب و اینترنت وسازآمده است

ناوگانش نتوانسته مهارم بکند

رفته با لُعبتک؟ چشم نواز آمده است

بمب وموشک نتوانسته بترسانندم

فیس بوک و توییتر شایعه ساز آمده است

شیمیایی زد ومن باز عقب ننشستم

با کراک و هروئین تاخت و تاز آمده است

چون لگن شد اثر ناو هواپیمابر

پخش مه پاره زمه واره به ناز آمده است

بس که از نغمه قرآن و دعا می ترسد

با رپ و عربده و تپ تپ جاز آمده است

فتنه هایش به بصیرت همه خنثی کردم

رفته با ساحر و با شعبده بازآمده است

ایسم ها شرقی وغربی همه رسوا گشتند

فرقه پردازی وعرفان مجازآمده است

من جوانم چوعلی اکبری الگوی من است

مشق و تدبیرم از او روح نواز آمده است

گر بحقیم، ازانبوه عدوباکی نیست

مرگ خونین وسعادت به ترازآمده است

من به یک ضربه کنم، چاره ی مکر دشمن

مبطل منکر و فحشاء نماز آمده است

دشمنی کو به دوصدحیله ز در بیرون شد

گرکه غفلت کنی از پنجره باز آمده است

جز دو روزی دگر از دولت او باقی نیست

استقامت کنی آن محرم راز آمده است

بینم آنروز شودبمب ومسلسل خاموش

بانگ «مَن مهدی ام» ازسوی حجاز آمده است

بنگر، چشم جهان رو به حقیقت واشد

موج اسلام محمد به فراز آمده است

 

سروده: سردار محمدرضا نقدي - منبع: سايت رجانيوز

سود قرعه کشی الاغ مرده

چاک از یک مزرعه ‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار . قرار شد که مزرعه‌ دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد . اما روز بعد مزرعه ‌دار سراغ چاک آمد و گفت : « متأسفم جوون . خبر بدی برات دارم . الاغه مرد . »

چاک جواب داد : « ایرادی نداره . همون پولم رو پس بده . »

مزرعه ‌دار گفت : « نمی ‌شه . آخه همه پول رو خرج کردم . »

چاک گفت : « باشه . پس همون الاغ مرده رو بهم بده . »

مزرعه ‌دار گفت : « می ‌خوای باهاش چی کار کنی ؟ »

چاک گفت : « می‌ خوام باهاش قرعه ‌کشی برگزار کنم . »

مزرعه‌ دار گفت : « نمی ‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه ‌کشی گذاشت ! »

چاک گفت : « معلومه که می ‌تونم . حالا ببین . فقط به کسی نمی‌ گم که الاغ مرده است . »

یک ماه بعد مزرعه ‌دار چاک رو دید و پرسید : « از اون الاغ مرده چه خبر ؟ »

چاک گفت : « به قرعه ‌کشی گذاشتمش . ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۸۹۸ دلار سود کردم . »

مزرعه ‌دار پرسید : « هیچ کس هم شکایتی نکرد ؟ »

چاک گفت : « فقط همونی که الاغ رو برده بود . من هم ۲ دلارش رو پس دادم . »

 

منبع: www.pandamoz.com

یک سوال شاید عجیب

یک سوال شاید عجیب ولی جواب بدید:

 

شما زندگی رو از کی شروع کردید؟............................................................

شعری از مولانا

قدر خود نشناخت مسکین آدمی

از فزونی آمد و شد در کمی !

خویشتن را آدمی ارزان فروخت

بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت!

تست آی کیو

جای علامت سوال چه عددی می­گذارید؟! ...

 

اگر:

 

5 = 1

 

25 = 2

 

125 = 3

 

625 = 4

 

? = 5

 

 

برای مشاهده جواب به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

فواید خریدن کتاب

۱-کاهش افسردگی

روانشناسان یکی از راه های کاهش افسردگی را خرید کردن میدانند.(به جان خودم جدی می گم.)

البته ناگفته نماند که متخصصان ارتوپد این کار را زیاد توصیه نمی کنند.زیرا پس از خرید برخی کتابها، فرد از فرط آبکی بودن مطالب و خشم از فریب خوردن، ممکن است با همان کتاب در دو سه جای سر نازنین خود، شکست ایجاد کند.

2- رفع مشکل دکور

یکی از مشکلاتی که شما هم حتما تاکنون با آن فیس تو فیس بوده اید، این است که گاهی گوشه ای از دکور کمد یا دکور دیواری منزل شما خالی می ماند و دیگر چیزی که برای پر کردن آن مناسب باشد در اختیار ندارید. در چنین مواقعی بهترین گزینه، کتاب است که آن هم ترجیحا کتاب های قطور و خوش آب و رنگ و زرکوب.

3- کمک به سلامت روانی افراد

کتاب خری باعث می شود کتاب های بعضی از نویسندگان عزیزی که به توصیه روانکاو خود برای جبران عقده خود کم بینی و برای افزایش اعتماد به نفس خویش، کتابی از خود در کرده اند، به فروش رود و در نتیجه سلامت روحی و روانی آنها تامین شود. شعار این نویسندگان محترم: تورو خدا منو ببین.

4- کاهش فقر در جامعه

همه می دانیم که مشکلات اقتصادی گاهی آنچنان افراد را به زانو در می آورد که مجبور می شوند کتاب بنویسند. و غالبا برای صرفه جویی در وقت، همان کتابهایی را که قبلا چاپ شده اند با نام جدیدی چاپ می کنند. در این زمینه قشر کتاب خوان می توانند برای پرکردن چاله و چوله های زندگی این دسته از عزیزان نهایت همکاری را بنمایند. تازه ثواب هم دارد. شعار این نویسندگان عزیز: بده در راه خدا.

پس می بینیم که خرید کتاب دارای چه عوارض مفیدی برای فرد و جامعه است.

 

منبع:کتاب به شرط چاقو/محمدرضا آتشین صدف

هر دو کودکند اما این کجا و آن کجا

 

 

کودک اسرائیلی: پدر من به من گفته شما شرور، تروریست و حیوان صفت هستید.
 
کودک فلسطيني: ولی پدر من چیزی بهم نگفته. آخه پدر تو اون رو کشته.

پیش داوری

فرض کنيد:

روزی به شما اين امکان رو ميدن که يک رئيس واسه دنيا انتخاب کنين که قادر باشه به بهترين نحو ممکن دنيا رو رهبري و صلح و ترقي و خوشبختي رو براي بشريت به ارمغان بياره...

سه نفر براي اين کار نامزد شدند و شما بگين بين اين سه داوطلب کدوم رو انتخاب ميکنين!

ولي اولش به يه سوال جواب بدين و بعدش ميريم سراغ انتخابمون ، باشه ؟!

فکر کنين شما يه مشاور و مدد کار اجتماعي بسيار کار آمدي هستين و يک روز تو دفتر کارتون نشستين که يه خانوم حامله به شما مراجعه ميکنه...

 اون هشت تا فرزند داره و از اين فرزندان سه تاشون ناشنوا ، دو تاشون کور و يکي از اون ها عقب افتاده هست...

ضمنا خود اين خانوم هم به بيماري مهلکي دچار هست...

اون از شما مشورت ميخواد که سقط جنين بکنه يا نه؟

شما با تجاربي که دارين و صرف نظر از اعتقادات مذهبي و یا عرفی ، براي اين خانوم حامله چه پيشنهاد منطقی و نه احساسی دارين ...؟!

به نظر شما اون باید اون بچه رو سقط بکنه يا خير؟

پس الان شد دو تا سوال : يه رهبر واسه دنيا  و حل مشکل اين خانوم حامله

 گفتيم که سه تا نامزد براي رياست دنيا داريم...

 

 آقاي شماره يک:

با سياستمدارهاي بدنام ورشوه خوار کار ميکنه و مشورتش با فالگير و رمال وغيب گو و منجم هست. به زنش خيانت ميکنه و روزي ده ليوان هم مشروبات الکلي صرف ميکنه...!

 

آقاي شماره دو:

از محلهاي کار قبليش اخراج شده و تا 12 ظهر ميخوابه...

در دوران مدرسه چند بار رفوزه شده ، تحصيلات آنچناني هم نداره...

روزي يه بطري مشروب ميخوره و چاق و بي تحرک هست...

 

و اما آقاي شماره سه:

 دولت کشورش بهش مدال شجاعت داده.

گياه خوار و داراي سلامت کامل هست و اهل سيگار و مشروب هم نيست و هيچگونه سابقه بدي هم تا بحال نداشته...

 

بــــــــــــــــــــه چــــــــــــــــــــــــــه کســــــــــــــــي راي ميدهـــــــــــــــــــــــيد؟؟!!

.  

.

.

.

.

.

 

آقاي شماره يک : فرانکلين روزولت!

 

آقاي شماره دو : وينستون چرچيل!

 

آقاي شماره سه : آدولف هيتلر!

 

راستي اون خانوم حامله رو داشت يادمون ميرفت...؟

اگه به اون خانوم پيشنهاد سقط جنين دادين ميدونين اون جنين کي بود که شما پيشنهاد کشتنش رو دادين؟

 

لودويک فان بتهوون نابغه موسیقی...!!!

 

چه درسي گرفتيم؟؟

 پيش داوري ، يعني کاري که همه ما ميکنيم از بزرگترين اشتباهات بشريت است...

 

 سخن روز: در تاریخ جهان هر لحظه عظیم و تعیین کننده ، پیروزی نوعی عشق است... امرسون

دو قورت و نیمش باقی است...

ضرب المثل بالا دربارۀ کسی به کار می رود که حرص و طمعش را معیار و ملاکی نباشد و بیش از میزان قابلیت و شایستگی انتظار تلطف و مساعدت داشته باشد. عبارت مثلی بالا از جنبۀ دیگر هم مورد استفاده و اصطلاح قرار می گیرد و آن موقعی است که شخص در ازای تقصیر و خطای نابخشودنی که از او سرزده نه تنها اظهار انفعال و شرمندگی نکند بلکه متوقع نوازش و محبت و نازشست هم باشد.

در این گونه موارد است که اصطلاحاً می گویند:"فلانی دو قورت و نیمش باقی است." یعنی با تمتعی فراوان از کسی یا چیزی هنوز ناسپاس است.

اکنون ببینیم این دو قوت و نیم از کجا آمده و چگونه به صورت ضرب المثل درآمده است.

چون حضرت سلیمان پس از مرگ پدرش داود بر اریکۀ رسالت و سلطنت تکیه زد بعد از چندی از خدای متعال خواست که همۀ جهان را درید قدرت و اختیارش قرار دهد و برای اجابت مسئول خویش چند بار هفتاد شب متوالی عبادت کرد و زیادت خواست...

ادامه نوشته

خطرناک ترین پل های جهان

سلام به همه ی دوستان عزیز

اگه تونستی یه بچه که اینجا قایم شده را پیدا کنی؟!

 

 

میخواید ببینیدش بیاید تو ادامه مطلب
ادامه نوشته