سفر
از بلندای ایران و از دشتهای آرمیده در دامنهی کوههای سر به فلک کشیدهی زاگرس می گویم، دیده را بر گلبرگهای سوختهی لالههای واژگون باید گشود تا در ترنم نی چوپانهای عاشق سوار بر ملودی عاشقانهی آنها سوختن تدریجی را تماشاگر باشیم...
با من همسفر باش تا در دل صخرههای یخزدهی زردکوه با صدای گوش خراش آبشارهایی که خود را از بند زندان میرهانند تا به آزادی برسند همراه شویم...
همسفرم باش تا با قدمهای استوار همراه مردان و زنان عشایر دل رودخانههای خروشان و دامنهی کوههای زاگرس را بشکافیم و با صدای زنگولهی گوسفندان در پهندشت خدا به سوی قشلاق برویم...
چه شکوهمند است لحظهی شروع سفر، لحظه ی دل کندن از دامنههای زردکوه و هجرت دوباره به سوی سرزمینهای گرم لحظهی غم انگیزی است...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 0:53 توسط فرزان كاظم زاده (89)
|
وبلاگ دانشجویان رشته ی برق گرایش کنترل موسسه آموزش عالی (دانشگاه) غیر انتفاعی علامه فیض کاشان