دل نوشته های دکتر حسابی

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،

این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.


انسان عاشق زیبایی نمی شود،

بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!


انسان های بزرگ دو دل دارند؛

دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است.


همه دوست دارند که به بهشت بروند،

ولی کسی دوست ندارد که بمیرد … !


عشق مانند نواختن پیانو است،

ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.


دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،

پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.


‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است.  محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود...

آنچه که خدا می داند!!!

 

زندگی با همه وسعت خویش   

محفل ساکت غم خوردن نیست


            حاصلش تن به جزا دادن و افسردن نیست


                  زندگی خوردن و خوابیدن نیست


                        زندگی جنبش و جاری شدن است


                              از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که 


                              خدا می داند ...

چقدر شایسته ایم؟؟؟

 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرینی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه­های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.

مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می­داد. پسرک پرسید، خانم می­توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن­ها را به من بسپارید؟ زن پاسخ داد کسی هست که این کار را برایم انجام می­دهد.

پسرک گفت: خانم من این کار را نصف قیمتی که او می­گیرد انجام خواهم داد. زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد، خانم من پیاده­رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می­کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت. مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت­های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر... از رفتارت خوشم میاد. به خاطر اینکه روحیه­ی خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم.

پسرک جواب داد، نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می­سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانم کار می­کنه...

 

واقعا که...!

یه بار تو یه جمعی بودم مامانم زنگ زد گفت: یه سوالی ازت می پرسم اونجا تابلو نکن! فقط با آره یا نه جواب منو بده! باشه؟ گفتم: باشه. گفت: اوضاع اونجا چه جوریه؟!


*
بنده خدا میره قهوه خونه میگه یه فنجون قهوه چنده...؟ طرف میگه پونصد. رفیق مون می پرسه شکرش چنده...؟ او هم میگه مجانیه. ایشون هم میگه پس 2 کیلو شکر بده!


*
بنده خدا می ره امتحان گواهی نامه بده. چندبار رد میشه. بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره. می گه گواهی نامه! اون هم میگه دادین که می خواین؟


*
دوتا جمله خفن دارم نه حسین پناهی گردن میگیره نه دکتر شریعتی! موندم چیکارش بکنم!


*
یه ضرب المثل چینی هست که می گه: تا ایران هست بازیافت چرا؟!؟


*از این طرح هزاران لبخند ما که نشنیدیم کسی چیزی ببره. حالا اگه یه طرح هزاران فحش بذارن همه همه میتونن برنده جایزه اول بشن.

*مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید: می تونم بهت اعتماد کنم؟! در تاریخ حتی یک مورد هم جواب منفی ثبت نشده!


*
تا حالا دقت کردین وقتی یه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش دیده می کنه تو مدت فیلم یه جوری نگاتون می کننه که انگار خودش فیلم رو ساخته؟!


*
دو نفر داشتن با هم خالی می بستن. اولی گفت 40 سال پیش ساعت بابام تو همین رود افتاد! دیروز بعد این همه مدت رفتیم غواصی پیداش کردیم سالم بود! دومی گفت بابای من 40 سال پیش افتاد تو همین رود، دیروز دیدیم اومد خونه سالم سالم بود! اولی گفت تو این مدت او زیر چی کار می کرد؟ گفت: ساعت بابای تو رو کوک می کرد.


*
همون دو نفر داشتن باز دوباره برای هم خالی می بستن. اولی می گه بابای من یه طویله خیلی بزرگ داره. وقتی یه گاو واردش می شه تا بخواد برسه ته طویله بچه دار می شه. اون گوساله هم گاو می شه. باز هم اون گاوه بچه دار می شه و باز دوباره اونگ وساله گاو می شه. همین جوری تا 7 بار این اتفاق می افته. بعد تازه گاوه می رسه ته طویله. دومی می گه این که چیزی نیست. بابای من یه عصای بزرگ داره. وقتی می ره بیابون برای شکار شیر، برای اینکه آفتاب اذیتش نکنه یا عصاش ابرها رو می کشه بالای سرش تا سایه بشه. اولی می گه. حالا بابای تو این عصا را کجا نگه می داره؟! دومی می گه: تو طویله بابای تو!

عید مبعث


امام زمان (عجّل الله فرجه) فرمودند:


- إنّ اللّه‏ بعث محمّدا رحمة للعالمین و تمّم به نعمته.

- خداوند محمّد (صلوات الله علیه و آله) را برانگیخت تا رحمتى براى جهانیان باشد و نعمت خود را تمام کند.


* بحارالانوار، ج53، ص194


عید مبعث را به همه ی مسلمانان جهان و تمامی شما دوستان تبریک میگم.

موی فشن

یه رو از یه بچه فشنا پرسیدم از موهای فشنت راضی هستی؟؟


گفت اره خیلی حس داره اما یه مشکل دارم:




چند تا عکس جالب

نمیدونم که چی شده.........

حس میکنم که همه ی دوستان نسبت به من کم لطف شده ند......

ولش کن شاید حس منه


بیخیال......

خداییش چند تا عکس جالب گذاشتم که اگه نبینید ضرر کردید

بقیه ش تو ادامه مطلبه

ادامه نوشته

تفاوت درس خواندن دخترها و پسرها

دخترها:

بعضي از اونا واقعاً مي خونند وقتي ميرن سر کتاب تا يکي دو ساعت ديگه کلشونو از کتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند

بعضي هاشون هم که مثلا درس مي خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روي کتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستندکه به بهونه اينکه مشکل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يک ساعت و اندي به طوري که اشک و دود تلفن در مياد !!

و اما پسر ها:

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد که شب امتحانه... يه کم که درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فکر مي کنند بعد انگار که درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي کنند بعد از يک ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فکر مي کنند . وقتي فکرشون تموم شد کتاب را ورق ميزنند يه کم براندازش ميکنند وزنش مي کنند استخاره مي کنند براي خودشون تقسيمش مي کنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت کنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر کتابشون.

همينجور که مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فکر مي کنند(لازم به ذکر است که هيچ وقت در هيچ موقعيتي فکر نمي کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي که ياد نمي گيرند را ميذارند که فردا از دوستاش بپرسند يه کم به استادشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند کتاب را تموم کنند فردا ميرند ميبينند که دوستاشون يه چيزايي مي گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم که خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي.....

 

یا رزاق

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه amstory.mihanblog.comای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است .

به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟

جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم!

دقایقی با قرآن 3 (چگونه گناه برایمان عادی می شود؟)

باعرض سلام خدمت دوستان گرامی

قبل ازاینکه مطلب قرآنی این هفته روتقدیمتون کنم ازتون تقاضا دارم که پس ازمطالعه هر مطلب حضورخودتون رودراین طرح قرآنی اعلام نماییدودرصورت عدم تمایل به ذکرنام خود،میتوانیدنظرخودتون روبدون اسم ارسال نمایید.

درضمن مطالعه این مطلب بیش از4-5دقیقه وقتتون رونخواهدگرفت.

 

چگونه گناه برایمان عادی می شود؟

بسم الله الرحمن الرحيم

يكي از چيزهايي كه خيلي خطرناك است، اين است كه قبح گناه برداشته شود و خيلي خطرناك است كه ديگر خدايي ناكرده به جايي برسيم كه انجام گناه برای ما عادي باشد. به نظرتون چطور گناه عادي مي‌شود و قبحش برداشته مي‌شود؟پس بدنیست که باچندتا ازاین عوامل آشنا بشیم:

1- خطر سكوت و بي‌تفاوتي در برابرگناه

يكي از عوامل سكوت مردم است. اگر يك كسي يك خلافي ‌كرد و مردم بي‌تفاوت نگاهش كردند، دراينجا ديگر گناه عادي مي‌شود. لازم هم نيست حرف كه مي‌زنيم اثر كند. ممكن است حرف هم كه بزنيم، اثر نكند. اما عادي هم نباشيم. لااقل يك رفتاری ازخود نشان دهیم که شخص رامتوجه رفتاراشتباه خودکنیم نه اینکه بارفتارمون اشتباه فرد روتاییدکنیم.....

ادامه نوشته

آتشِ؛ پاداش بت شکنی

صدای شکستن می آید. از جایی آن سوی مرزهای شجاعت و جسارت صدای خرد شدن چیزی در گوش زمان می پیچد.

و حالا همهمه مردم که «بشتابید، خدایانمان را شکسته اند» و بزرگترین بت، تبر در دست تنها گواه این حادثه است، شاهدی گنگ و مبهوت و سنگی ...

کسی برای شهادت دادن نمانده است. همه شکسته اند و او که مانده ناتوانتر از خدایان خرد شده، زبانی برای گواهی دادن و جانی برای محاکمه کردن ندارد. اما مردم شهر خوب می دانند که ابراهیم جوان خدایی دیگر را می پرستد. این است که او بی هیچ شاهد و گواهی و حتی بی هیچ دادگاهی محاکمه می شود: «بسوزانیدش»

و من کمی آنسوتر از مرزهای زمان او را می بینم که آرام و مغرور به سمت هیمه انبوه هیزم هایی پیش می رود که مهیای بلعیدن اویند. اما تنها نیست انگار ...

گویی دست در دست کسی دارد و سرش را آرام بر سینه ستبری می فشرد. آتش برافروخته می شود و چشم در چشم ابراهیم می دوزد. کسی در میانه آتش به او خیره شده، کسی که بعدها در راه قتلگاه اسماعیل بارها به دیدارش می آید اما او بی توجه به این نگاه خیره سرخ شده در لایه های آتش، دوباره دستان همراه نادیده اش را می فشرد و پیش می رود.

همه چیز را مرور می کند، جهل عمیق مردمان سرزمینش در پرستش خدایانی حقیر و سنگی و حکومت مردی که خدایوارگی را در ندانستن های این مردم آموخته است. به مردم نگاه می کند، کسانی که به آتش رفتن او را هلهله می کنند و حالا در عمق جهلشان به چشم او گوسفندانی را می مانند که به طمع بوی علفی تازه به سلاخ خانه می روند و این همه نادانی غمگینش می کند اما دوباره از مرور طعم گس فرو ریختن خدایانشان لبخند می زند و بر خود می بالد که خدایی دارد که اراده اش بر هر چه در جهان مسلط است و اریکه اش فروریختنی نیست. چشمان ابراهیم می درخشد انگار خورشیدی از جنس ایمان طلوع کرده از شرق نگاهش...

پیش می رود حالا آتش چشمانش را سرشار کرده که ناگهان نسیمی بهارانه از عمق دستانی که سپرده بود به دستان پروردگار لایزال، وزید و آتش ناگهان با ابراهیم مهربان شد در متن این نسیم. عطر بهار در مشامش پیچید و او پاداش بت شکنی اش را در قلب آتش گرفت...

۷ پاسخ جالب به سوال: عشق چیست؟

 ۷ پاسخ جالب به سوال: عشق چیست؟
عشق چیست؟ سئوال جالبیه؟ نه؟ می‌خواهیم با هم بخونیم و ببینیم بچه‌های دوست داشتنی درباره عشق و عاشق شدن چه می‌گویند. بعضی جواب‌ها خنده دارند بعضی‌ها شگفت انگیز اما شما می‌توانید حرف‌های بسیاری را در این جملات کوتاه بچه‌ها درک کنید. پس من تصمیم گرفتم که خنده دارترین زیرکانه ترین این جمله‌ها رو برای شما بنویسم. امیدوارم لذت ببرید!
۱٫وقتی مادربزرگم رماتیسم گرفت دیگه نمی‌تونست خم بشه و ناخن هاشو بگیره پس پدربزرگم این کارو براش انجام میده حتی وقتی که اونم دستاش رماتیسم گرفت بازم این کارو ترک نکرد. من فکر می‌کنم این عشقه!
 
۲٫عشق یعنی وقتیکه میری بیرون و خوراکی می‌خوری و به کسی که کنارت نشسته از سیب زمینی سرخ کرده‌ات میدی بدون اینکه فکر کنی اونم بهت  خوراکی میده یا نه!
 
۳٫عشق یعنی اینکه همش اینو اونو ببوسی بدون اینکه از بوسیدن خسته بشی. اینکه همش بخوای با کسی که دوستش داری باشی و ازش جدا نشی! این عشقه!
 
۴٫مادرم میگه من دنبال مردی هستم که مهربون باشه! اما من می‌خوام براش مردی پیدا کنم که قدبلند و خوش تیپ باشه!
 
۵٫ عشق یعنی اینکه هیچ وقت به کسی که دوستش داری “نه” نگی!!!- شما باورتون میشه اینو یه بچه گفته باشه!!!
 
۶٫عشق تو رو پیدا می‌کنه؛‌حتی اگر تو دنبالش نگردی. من از وقتی که پنج سالم بود همش خودمو از عشق قایم می‌کردم اما دخترا همش دنبال من بودن!!
 
۷٫عشق یعنی وقتی که مامانم واسه بابا قهوه درست می‌کنه و قبل از اینکه اونو بهش بده یه خورده شو می‌چشه تا مطمئن بشه مزه‌اش خوبه.

ای دانشجو

ای دانشجو!
به گوش باش که چونان که هنگامه امتحانات پایان ترم فرا همی رسد نکات زیر به خاطر بسپار که به پاس همه درس ها نائل شوی:

١) زین پس تا آخرین روز امتحانات خواب بر تو حرام باد...
٢) تلویزیون را ولو این که فوتبال پخش کند(ولو این که اسپانیش بازی داشته باشه) بیخیال همی شو که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است...

٣) دیر خواب و زود وخی...
٤) از شبکه گسترده جهانی فقط برای دیدن وبلاگ كنترلي ها استفاده همی کن ...
۵) پارک،سینما و کافی شاپ تا آخرین روز امتحانات مکروه گردد...
۶) کتاب فقط کتاب درسی و فیلم تنها فیلم درسی (با توجه به این که در ایام امتحانات همگی عجیب به سمت مطالعه غیر درسی گرایش داریم)...
۷) موبایل بازی اعم از اس ام اس و بلوتوث و ارسال صور قبیحه و نوای قبیحه همگی موجب ابطال وقت است...
۸) حمام کردن بیش از ۹دقیقه و یک بار اصلاحیدن صورت در هفته حرام است...
۹) صله ارحام ولو عروسی شوهر دختر عمه ی همسایه ناتنی بر تو واجب نمی باشد.نرو...

١۰) پاچه خواری استاد را از خاطر مبر که اوجب واجبات است و بسی تو را در پاسیدن درس همی یاری کند...

 

پیرمرد و وصیت نامه

پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمی تونسته بشنوه.
بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب می شه.
دو سه هفته می گذره و می ره پیش دکترش که بگه گوشش حالا می شنوه.
دکتر خیلی خوشحال می شه و می گه: خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنوایی تون رو بدست آوردید.
پیرمرد می گه: نه، من هنوز بهشون چیزی نگفته ام! هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش می کنم… فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کرده ام!


الکترونیک2

سلام به دوستان عزیز

برخی دوستان جلسه ی آخر الکترونیک۲ حضور نداشتن که استاد ی سری مثال حل کردند........

حالا جزوه ی جلسه ی آخر رو به صورت ی فایل پی دی اف براتون قرار دادم.........

امیدوارم امتحانتون رو خوب بشید... منم دعا کنید.............

جزوه جلسه آخر الک2

شما هم یک ایرانی هستید...

در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد.او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! 

 روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.

ادامه نوشته

ایام امتحانات

سلام به دوستان عزیز...

 

باتوجه به آن که ایام امتحانات نزدیک است تصمیم گرفتم مطلبی رو برای کمک به شما در ایام امتحانات درج کنم . در ابتدا از آن دسته از بچه های برق که این روش ها براشون پیش پا افتادس و خودشون هزار و یک روش جدید تر بلدن ، بابت درج این مطلب عذرخواهی می کنم .

و اما روش های توصیه شده در ادامه مطلب بخونید جالبه......

ادامه نوشته

دقایقی با قرآن 2(انگیزه)

باعرض سلام خدمت دوستان عزیز

مطلبی که تقدیمتون میکنم راجب انگیزه هستش .امیدوارم که این مطلب قرآنی کوتاه موردپسندتون واقع بشه . لطفادرپایان نظرتون رو هم ذکرکنید.

انگیزه

بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

دوستان ،انگیزه هامتفاوت هستند.بدنیست برای درک بهتراین تفاوت باهم دیگه به دو مثال توجه کنیم :

من یک لیوان آب را به سه گروه تعارف می‌کنم، گروه اول نمی‌خورندو می‌گویند ما با تو قهریم، چون با من قهر هستند آب را از دستِ من نمی‌گیرند. گروه دوم نمی‌خورند و می‌گویند ما میل نداریم، گروه سوم هم نمی‌خورند. می‌گوییم چرا؟ می‌گویند گروه چهارم تشنه‌تر است. یک نمی‌خوردچون قهر کرده، دو نمی‌خورد چون میل ندارد، سه نمی‌خورد ومی‌گوید چون چهار تشنه‌تر است.

چاقوکش و جراح هر دو شکم پاره می‌کنند، از چاقوکش پول می‌گیرند، به جراح پول می‌دهند، چون انگیزه چاقوکش کشتن بودو انگیزه پزشک جراح سلامتی .پس انگیزه هامتفاوت اند و ما میتونیم اونا راباهمدیگه مقایسه کنیم.

درکارهای روزمره بایدببینیم نیتمان چیست؟ اگر انسان درهرکاری فکرونیتش خوب باشد، دائماً می‌تواند در حال عبادت باشد. در دعای کمیل یک جمله هست که می‌گوید: (و حالی فی خدمتک سرمدا) یعنی :خدایا توفیقم بده همیشه من در خدمت توباشم.به نظرشما همیشه در خدمت خدا باشم یعنی همیشه نماز بخوانم؟ نه .یعنی همه کارهایم رنگ خدایی داشته باشد، درس هم که می‌خوانم برای خدا بخوانم، سلام هم که می‌کنم، برای خدا سلام کنم، نه بخاطر گرفتن نمره خوب ازاستاد،و یانه بخاطر اینکه طرف مقابلمون پولدار است .یعنی اگه به کسی سلام کردی ولی نه بخاطرپست ومقام او،این سلام تو اجروپاداش داردوبرایت ذخیره میشود.

بیاییم باانگیزه های الهی به همدیگه کمک کنیم :

یک دعا هست که همه حفظ هستید،اون دعایی که همه حفظ هستید این است: (رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً) البقرة/201 (رَبَّنَا) یعنی خدایا، دردنیابه ماخیروحسنه بده.

می گوییم خدایا در دنیا به ما خیر بده. خدا می‌گوید چشم،خیر می‌دهم، اما می‌دانی به کی خیرمیدهم؟ (لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ) النحل/30 اگر می‌خواهی خدا به تو خیر بدهد، تو هم باید به دیگران خیر برسانی. نمره‌ات خوب است، همکلاسیت ضعیف است، بگو بیا کمکت کنم. نگیم چشمش کور،باید درسهایش را میخواند!!! بابا حالا نخوانده ضعیف شده، کمکش کن. مثلااگه دوستت یه خودکارنیازداشت نگو چشمش کور، بایدازخونه میاورد.!!! تو که خودکارت را نمی‌دهی، تو که در دنیا از یک خودکار احسان نمی‌کنی، بعد می‌گویی (رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً) خوب تو خودت حسنه انجام دادی؟

کار برای رضای خدا

چقدرخوبه برای خدا کار کنیم، فکرمان خدا باشد.اگه یک حمامی که درِ حمام را باز می‌کند بگوید:برای حلّ مشکل مردم در حمام را باز میکنم،این کاراوثواب هم دارد، ولی اگه قصدش به دست آوردن پول بود از ثواب محروم میشود. درصورتی که درهردوصورت کرایه حمامش رابدست می آورد ولی آنچه مهم است انگیزه ی اوست .

ماهم میتونیم مطلب بذاریم توسایت که صفحات سایتمون پربشه وهم میتونیم به این دلیل مطلب بذاریم که دوستانمون چندتامطلب یادبگیرن. به نظرتون کدومش بهتره؟حتی مطلب طنزمون روهم میتونیم با هدف شادکردن دوستانمون پست کنیم.به هرحال آنچه مهم است این است که همه ی کارهامون روبرای رضای خداانجام بدیم نه اینکه مطلبی بذاریم که گروهی شاد شوند وگروهی... (چقدرخوبه که درمطالب طنز مطلبی پست کنیم که همه باهم بخندیم ولی به همدیگه نخندیم!!!)

قرآن میفرماید: «وَرِضْوَانٌ مِنْ اللَّهِ أَکْبَرُ» التوبة/72 یعنی رضایت خدا اکبر است، اکبر یعنی بالاتر .

خوب فکرمیکنم بحث انگیزه تاایجا کافی باشه.بدنیست درآخربحثمون روباچندتادعا تموم کنیم:

خدایا تو را به حق قرآن ، اگر تا حالا انگیزه‌ها و فکرها و نیت‌های ما خراب بوده، این خرابی‌های ما را اصلاح کن و از الان تا ابد بهترین انگیزه‌ها، بهترین فکرها، بهترین نیت‌ها را در همه کارها به ما مرحمت بفرما. (الهی آمین)

ما را عزیز کن اما فکر ما را عزت مردمی قرار نده(الهی آمین)

والسلام علیکم

دانشجو یعنی......این؟؟

صندلی داغ – قسمت ششم: حسن زینلی

اول از هرچیز سلام. دوم این­که یه مدتی که خیلی کم­پیدا شده ­بودم، داشتم در مصرف وبلاگ صرفه­جویی می­کردم. سوم این­که قصد دارم امروز قسمت بعدی صندلی داغ را آپ کنم البته با اجازه آقا میثم آقای اسدی عزیز. چهارم این­که یک­راست برویم سراغ مهمان این­بار صندلی داغ.

 

 

البته که تقویم روبروی 17 خرداد هیچ مناسبت خاصی نیست و البته که اصلا قرار هم نیست که چیز خیلی خاصی نوشته باشد چون 17 خرداد فقط و فقط برای ما وبلاگی­هاست. 17 خرداد دو سال پیش بود که فکری از مخ اینجانب خارج شد که نتیجه­اش شد بود به دنیا آمدن وبلاگی که الان داخلش هستید. الان یک روز قبل 17 خرداد 91 است و وبلاگ دارد دو سال را تمام می­کند. خیلی دلم می­خواهد یک­جوری پرت بشوم به دو سال پیش و مزه آن روزها را یک­بار دیگر هم که شده حس کنم. صندلی داغ این­بار شاید بهانه خوبی باشد برای خاطره­بازی با آن روزها.

حسن زینلی را که همه می­شناسید، هشتاد و هشتی­ها که خیلی خوب حسن را می­شناسند و هشتاد نهی­ها هم که با حسن چندتایی حل تمرین داشته­اند و نودی­ها هم که حتما نظراتش را توی همین وبلاگ خوانده­اند. همین حسن خانی که ذکرش را شنیدید، به اصرار و التماس اینجانب الان نشسته روی صندلی داغ وبلاگ و منتظر سوال­های داغ داغ شماست. بسم الله.

 

 

 

توضیح تصویر: احتیاج به توضیح ندارد که عکس بالا کاریکاتور حسن زینلی است که دستان مبارک سیدحسین مژگانی آن را کشیده­اند. اگر دوست داشتید اینجا کلیک کنید و خصوصیات اخلاقی حسن دو سال پیش را بخوانید و با الان مقایسه کنید.

 

 

 

توضیح تصویر: این هم عکس حسن زینلی است در زمان نی­نی بودن. این عکس را به عنوان اولین عکس بخش نی­نی­یستان کار کرده­بودیم.

درد دل خدا

سوگند به روز وقتی نور می­گیرد و به شب وقتی آرام می­گیرد که من نه تو را رها کرده­ام و نه با تو دشمنی کرده­ام. (ضحی 1-2 )

افسوس که هرکس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30 )

و هیچ پیامی از پیام­هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4 )

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته­ام(انبیا 87 )

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24 )

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی­توانی از او پس بگیری (حج 73)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک­هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10 )

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربان­ترینم در بازگشتن. (توبه 118 )

وقتی در تاریکی­ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می­مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام  63-64 )

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده­ای. (اسرا 83 )

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59)

پس کجا می روی؟ (تکویر 26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می­خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی­ام باعث شد تا مرا که می­بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6 )

مرا به یاد می­آوری؟ من همانم که بادها را می­فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره­ای باران از خلال آن­ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود ( روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت­هایی برمی­دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی­ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی­انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می­دهم. (انعام 60 )

من همانم که وقتی می­ترسی به تو امنیت می­دهم (قریش 3 )

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28-29 )

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54 )

 

یادش بخیر!!

سلام

با ایام فرجه ها چه کار میکنید؟؟


همه کاری به جز درس!!


ینی فک کنم مسوولان یوفا با مسوولان دانشگاه ما هماهنگ کردن که از روز شروع فرجه ها بازی های یورو 2012 رو شروع کنند و اختتامیه اش هم همزمان با اتمام امتحانات ماست.

اینا رو ولش کن بیا چند تا خاطره تعریف کنیم شاد شیم

 یادتونه :

بچه که بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا... خانوم رضایی،

می گفت: شما... ما هم می گفتیم: ما؟
می گفت: بله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبن تر بشین!مام می رفتیم عقب. بعد می گفت: یکم عقب تر!

ماهم تا نزدیکای در ورودی می رفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشوننده!

 

تازه یه چی دیگه:

ما بچه بودیم یه بازی بود به نام: «همه ساکت بودند ناگهان خری گفت»... صدبرابر پلی استیشن 3 لذت داشت!

 

حالا نگید میثم چه بی کاره یا چقدر.....

به این فکر کن که

حتی مزخرف ترین چیزهای ممکن بعدها به خاطره های شیرین تبدیل میشن

مثلا صدای مودم دایل آپ موقع کانکت شدن

روز پدر


وای روز مادر و روز پدر / جدم از ناراحتی آید به در
روز مادر یک النگو می دهم / زن دهد جوراب در روز پدر
تازه پول دومی را هم زمن / می ستاند از طریق گل پسر
قیمت جوراب من هم لاجرم / از النگو هست قدری بیشتر

 

 

پیشاپیش فرا رسیدن ۱۳ رجب سالروز ولادت امیرالمومنین علی (ع) والاترین الگوی معرفت و مردانگی و روز پدر را به همه مخصوصا به تمام پدرای عزیز تبریک عرض می کنم...

قضـــــــــــاوت با خودتون........!!!!!!!!!!

امتحان خووندن دخترا و نتیجش:



http://s3.picofile.com/file/7397888923/dars_khoondane_2khtara_01.jpghttp://s3.picofile.com/file/7397891505/felesh.jpghttp://s3.picofile.com/file/7397889351/dars_khoondane_2khtara_02.jpg





امتحان خوندن پســــــرا و نتیجش


http://s3.picofile.com/file/7397891498/dars_khoondane_pasara_01.jpghttp://s3.picofile.com/file/7397891505/felesh.jpghttp://s3.picofile.com/file/7397889672/dars_khoondane_pasara_02.jpg




نتیجه پایانی : بخونی و نخونی فرقی نداره ...!!!!! ( قابل توجه خانم های محترم )



مخ زنی در کشورهای مختلف !! (طنز)

مخ زنی در کشورهای مختلف !! (طنز) www.taknaz.ir

 
فرانسه :
پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم!
دختر: با کمال میل موسیو!

ایتالیا :
پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم!
دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با
کمال میل می پذیرم!

انگلیس :
پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم!
خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم!
دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!

و اما ایران :

پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ...
پـــــــــــــــــــــــی ــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ...
ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ...
ســــــــــــس ... ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــس ...
پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ...
هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ!
دختر: خفه شو! کصافطِ عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری
راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس!
شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی!
ساعت 10 زنگ میزنم!


دقایقی با قرآن1 (رحم،عاطفه و گذشت)

 

سلام به همه ی دوستان عزیز...

از امروز قصد دارم هر چند وقت یکبار ی مطلب قرآنی بذارم البته باید بگم که یکی از دوستان ورودی 90 گرایش قدرت در این امر به من کمک خواهند کرد.

نمیدونم با اضافه کردن چنین بخشی به وبلاگمون موافق هستید یا نه که دوست دارم نظرتون رو در این مورد اعلام کنید هرچند با شناختی که نسبت به شماها دارم مطمئنا از این بخش استقبال خواهید کرد.

در کل برخی مواقع شاید مطالب ی خورده طولانی به نظر برسه اما به نظر خودم بیش از چند دقیقه وقتتون رو نمیگیره و مطمئنا ارزش این رو داره که با صرف تنها دقایقی، بیشتر با آموزه های قرآن آشنا بشیم.......

به امید روزی که قرآن در عمل سرلوحه ی زندگیمون بشه.....

اما اولین مطلب که در رابطه با رحم، عاطفه و گذشت هستش که امیدوارم استفاده ببرید....

 

ادامه نوشته

مرگ یا جنگ

کشاورزی جانور پیری داشت که یک روز اتفاقی درون چاهی بدون آب افتاد.کشاورز هرچه سعی کرد نتوانست اورا از درون چاه بیرون بیاورد.پس برای اینکه حیوان بیچاره زجر نکشد تصمیم گرفت چاه را با خاک پر کند تازودتر بمیرد ومرگ تدریجی باعث عذابش نشود.مردم با سطل روی سرش خاک می ریختند اما حیوان هر بارخاک های روی بدنش را می تکاند وزیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاک ها بایستد.روستایی ها همین طور به زنده به گور کردن حیوان بیچاره ادامه دادند واو همین طور بالا می آمد... تا اینکه به لبه ی چاه رسید ودر میان حیرت کشاورز وروستاییان از چاه بیرون آمد.

مشکلات هم مانند تلی از خاک برسر ما می ریزند وما همواره دو گزینه داریم :

اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند

دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود...

 

هه هه هه هههه هه ههههه

سلام یه خبر جالب

یکی از دوستان میگفت که :

يه روز استادمون برگه های ميان ترم تصحيح شده رو آورده بود تا به بچه ها بده، بعد از توزيع اوراق به بچه ها، استاد ميگه : این کيه اسمشو بالا برگش ننوشته؟! خير سرش 16 هم شده ؟

هيشکی جواب نميده! 2 دقه بعد ميگه دست خطشم شبيه خودمه؟!!! اِ این که کليد سؤالاست که!!!!"

استاد برگه ی کليد سؤالات رو هم تصحيح کرده بود به خودش 16 داده بود!


حالا این رو ببینید

کیا یادشونه؟؟؟؟؟



پسرها و تقلب در امتحان

 

بقییه در ادامه مطلب ...

 

ادامه نوشته

تا حالا دقت کردین...

تا حالا دقت کردین هر موقع دارین سشوار یا جارو برقی میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟

تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت بدون لباس بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟

تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بغلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!

تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن !

تا حالا دقت کردین وقتی عجله نداری همه ی چراغا سبزن و راهها خلوت اونوقت زود میرسی و باید کلی منتظر بمونی وقتی دیرت شده همه ی چراغا قرمزند و راهها بسته؟

تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین با لگد زدی که بره زیر یخچال!

تا حالا دقت کردین تو یه جمعی تا میای پشت سر یکی حرف بزنی همه ساکت میشن و نصف حرفتو یهو همه میشنون…!!!!

تا حالا دقت کرددین مغز انسان پر کارترین جای بدنه ۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز سال و کار میکنه فقط وقتی متوقف میشه که ما وارد سالن امتحانات میشیم …

تا حالا دقت کردین لــــــــــذتی که در خوابیدن روی جزوه هست تو خوابیدن روی تختـخواب نرم نیس…:

تنها زمانی مشتری ها با لبخند وارد مغازه میشوند که میخوان جنسی رو تعویض کنن یا پس بدن !

تا حالا دقت کردین پدر مادر تا میخوان شما را صدا بزنن، اول اسم داداش یا خواهرتون را میگن؟

تا حالا دقت کردین تو جاده های ایران وقتی قسمت انگلیسی تابلو اسم یک شهر رو می خونین بهتر متوجه میشین تا فارسیش رو … !!!!

تا حالا دقت کردین اگه تو مترو الکی شروع به دویدن بکنید ملت هم همینطوری دنبالتون میدوند…..!

تا حالادقت کردین وقتی که خوشحالیم بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که سریع گند بزنه به خوشحالیمون…..!

دقت کردین وقتی میگن غصه نخور ،آدم بیشترغصه ش میگیره؟؟؟!!!

تاحالا دقت کردین وقتی که عجله دارین و میخوای سریع به مقصد برسین همه ی تاکسی ها غیب میشن یا مسافر دارن ولی وقتی میخوای از خیابون رد شین هرچی تاکسی تو اون خیابون هست میاد جلو بوق میزنه؟. . .

دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود