سلام بر دوستان هميشگي!
خوب همينطور كه قول داده بودم 3 كاریكاتور آخر رو به روش نويني روي وبلاگ مي ذاريم!
اين دفعه كاريكاتور اين يكي دوستمون كه بنيان گذار وبلاگ هستن؛ گذاشته مي شه. البته قبلش مي خوام داستان سرزمين ((كنترل)) رو واستون نقل كنم و اين رو هم بگم كه تو اين داستان قصد توهين به هيچ يك از بچه هاي كنترل رو نداشتيم و محض مزاح نقل كرديم:
يكي بود يكي نبود! غير از خدا هيچكس نبود!
تو يه عالمي به نام دنيا، تو يه كهكشاني به نام راه شيري، تو يه منظومه اي به نام شمسي، تو يه سياره اي به نام زمين، تو يه قاره اي به نام آسيا، تو منطقه اي به نام خاورميانه، تو يه كشوري به نام ايران، تو يه استاني به نام اصفهان، تو يه شهرستاني به نام كاشان (خسته شدم!!!!!!!!!!!!!!)، يه شخصي تصميم گرفت كه يه مؤسسه ي آموزش عالي (دانشگاه) رو تاسيس كنه و در راه پيشرفت علم به جامعه كمك كنه و اون كسي نبود جز جناب دكتر فرشادنيا! جناب دكتر پس از گرفتن مجوز از وزارت علوم و معرفي به سازمان سنجش، اقدام به تاسيس مؤسسه كرد اما مشكلي وجود داشت؛ مشكل وجود پرسنل دانشگاه بود. بنابراين ايشون تصميم گرفت كه با كمك دوستان و آشنايان و فك و فاميل مؤسسه رو افتتاح كرده و به بهره برداري برسونن.
از قضا اين طور شد و مؤسسه افتتاح گرديد و فاميل ها و دوستان و آشنايان هم شدن همون پرسنل! اسم اين مؤسسه هم به نام علامه ي بزرگ و عالي قدر جهان اسلام ((علامه ي فيض كاشاني)) نام گرفت و از اونجا كه حسرت به دل تاسيس دانشگاه هم نداشته باشن جلوي كلمه ي ((مؤسسه)) يه پرانتز باز كردن و توش نوشتن ((دانشگاه!))
رشته هايي كه مؤسسه گرفت رشته ي برق تو تمامي گرايش ها شامل كارداني و كارشناسي ناپيوسته بود و چون اين رشته تو بورس بودن؛ به سرعت مؤسسه دانشجو گرفت و پيشرفت كرد! 2 سال گذشت و مؤسسه كه ديد مكاني كه الان دارن يه كوچولو كوچيكشون هست؛ تصميم گرفتن كه نقل كنن به يه جاي بزرگ تر. اين بود كه اومدن به حاشيه ي شهر نقل مكان كردن كه جاشون بزرگ تر باشه! بعد از نقل مكان اونا دوباره پيشرفت خودشون رو ادامه دادن و همينطور هي پيشرفت و پيشرفت كردن!
بعد از چند سال پرسنل مؤسسه كه ديدن به جاي خوبي رسيدن؛ گفتن بهتره كه يه چندتا گرايش جديد بيارن و همينطور به فتوحاتشون ادامه بدن؛ اين بود كه براي اولين بار ((كارشناسي پيوسته ي كنترل)) به بهره برداري رسيد و مفتتح گرديد. البته اين گرايش تو دفترچه ي اصلاحيه ي شماره 2 سازمان سنجش بود نه اصلي!
بالاخره در 11 مهرماه سال 1388 اولين دانشجويان كنترل روي ميز و صندلي نشستن و تو خيالاتشون شروع به درس خوندن كردن.
از اونجا كه كشور كنترل موش آزمايشگاهي دانشگاه بود و اوضاع قاراشميش بود، شخصي به نام ايمان فروغيان مرقي به همراه دوست ديرينه ي خود سيد حسين مژگاني كه نقش به سزايي در تاريخ كنترل تا به كنون داشته؛ قيام كرده و به قدرت رسيد و شد امپراطور محض ((كنترل))!
امپراطور فروغيان اوضاع رو روبه سامان كرد و در هماهنگي با دانشگاه با كشور كنترل اصلاحات چشمگيري رو اعمال كردن؛ واسه ي همين مورد اعتماد و علاقه ي تمامي مردم ((كنترل)) واقع شد و شد قدرت مطلق! البته با اين كه كشور ((كنترل)) فقط يه امپراطور داشت اما همزمان با امپراطوري فروغيان ،چند دسته و گروه تو كشور ((كنترل)) تشكيل شد. اين گروه ها يه تعداي شون بي نام ونشون بودن!
مثلا يكيشون يه گروه 4 نفري بودن كه واسه ي خودشون مي رفتن تفريح و عشق و حال مي كردن و سرشون تو لاك خودشون بود. اعضاي اين گروه عبارت بودن از: فرمانده علي قاسمي منفرد - مسعود قربانعلي زاده و جناب مهندس آرمين اسكندري. بعدها شخصي به نام عباس غيبي هم به اين گروه پيوست!
گروه ديگه شامل گروه پاچه خواران كنترل بودن شامل: فرمانده حسن زينلي - سيد حسين مژگاني و محمد حسين غفوري لمجيري ( البته اين رو اذعان كنم كه اين سيد حسين مژگاني كه من نمي دونم كيه ولي خيلي دوسش دارم؛ نقش به سزايي در داستان كنترل داره که اگه باور ندارين بقيه ي داستان رو بخونين! در ضمن ايشون داراي شخصيتي مختلف الهويتي بوده اما مردم كنترل ايشون رو با نام سيد حسين مژگاني مي شناختن!)
و بالاخره گروه آخري به نام گروه نچسبهاي كنترل شامل: سعيد سپهري - محمد چمني و حامد بخردي! چند نفر باقي مونده هم واسه خودشون كار مي كردن مثل: عليرضا كم صدا آراني.
تقريبا اوضاع بر وفق مراد امپراطور فروغيان بود كه يهو آخر ترم 1 يه درگيري كوچيك بين گروه پاچه خواران و مردم عادي كنترل صورت گرفت.
امپراطور فروغيان اين آشوب رو سريعا سركوب كرد. پس از گذشت ترم 1 امپراطور فروغيان به دليل علاقه ي شديد به تفنگ و اسلحه و پليس بازي، ديد كه امپراطوري كنترل واسش مناسب نيست و بنابراين كشور كنترل رو رها كرد و رفت كه رفت و يار ديرينه ي خودش سيد حسين مژگاني رو تنها گذاشت! (اي به تو روحت مگه مرض داشتي رفتي...!؟) وقتي ترم 2 شروع شد؛ اوضاع نابه سامان بود و دانشگاه تسلط كامل بر كشور كنترل پيدا كرده بود.
اين بود كه سيد حسين مژگاني تصميم گرفت كه ياد امپراطور فروغيان رو زنده كنه. بنابراين از گروه پاچه خواران جدا شده و رهبري كشور كنترل رو به دست گرفت. همزمان با اين واقعه محمد حسين غفوري لمجيري هم از اين گروه پاچه خواران جدا شده و رفت جزو مردم عادي!
سيد حسين مژگاني به دليل توقع بي جاي بعضي از مردم و خيانت يه تعدادي ديگه، زود خسته شد و رهبري كنترل رو رها كرد و بعد ها با چند نفر از افراد مجهول الهويت رفتن و يه گروه 5 نفري به نام ((گروه نينجاهاي كنترل)) رو به فرماندهي ايشون تشكيل دادن! هدف كلي اين نينجاها كلا خرابكاري تو دانشگاه بود! اوضاع كشور كنترل تقريبا آرام بود و گروه ها با نقشه هاي پنهاني تصميم گرفته بودن كه براوضاع كشور كنترل تسلط پيدا كنن.
از طرفي علي قاسمي فرمانده ي گروه بي نام و نشون، تصميم گرفت كه سيد حسين مژگاني رو كه داراي هوش و ذكاوت زيادي بود به گروه خودشون بياره و همينطور هم شد. پس از پيوستن سيد حسين مژگاني به اين گروه، اين گروه ((گروه دخانيات كنترل)) نام گرفت چون اعضاي اين گروه هر هفته مي رفتن پارك بالا و...! (مي بينين كه سيد حسين مژگاني هم فرمانده ي گروه نينجاها بود و هم جزو گروه دخانيات!)
پس از طي چند ماهي محمد چمني مجرد از گروه نچسبها جدا شده و به گروه دخانيات پيوست. البته تو اين گروه عباس غيبي يه تك خور خائن به حساب ميومد! گروه دخانيات روزبه روز قدرتش افزايش پيدا مي كرد.
حدودا اواخر ترم 2 بود كه شخصي به نام عليرضا كم صدا آراني تصميم گرفت كه كه يه وبلاگي راه اندازي كنه واسه اينكه قدرت كشور كنترل رو به دست بگيره و اين كار رو نيز انجام داد و براي اولين بار در تاريخ كشور كنترل ((وبلاگ دانشجويان كنترل)) راه اندازي شد!
كم كم اين وبلاگ رشد روزافزوني كرد. بعد از يه مدتي عليرضا كم صدا تصميم گرفت كه واسه ي افزايش قدرت خود و وبلاگ از چند نويسنده كمك بگيره و اولين گزينه كسي نبود جز سيد حسين مژگاني فرمانده ي نينجاهاي كنترل و عضو گروه دخانيات!
وظيفه ي سيد حسين مژگاني كشيدن و گذاشتن كاريكاتور مردم كنترل بود. كم كم افراد نويسنده ي وبلاگ زياد شدن و قدرت وبلاگ و عليرضا كم صدا خيلي زياد شد!!! مردم كنترل هم به اين وبلاگ دلبسته و اعتماد كردن! اوضاع وبلاگ روبه راه بود تا اينكه سيد حسين مژگاني كاريكاتور محمد حسين غفوري لمجيري رو گذاشت روي وبلاگ. اين كار باعث شد كه قدرت وبلاگ طلسم بشه و سقوط كنه!
از طرفي ترم 2 نيز به پايان رسيد و مردم كنترل وارد دوره ي تابستان شدن. قدرت وبلاگ خيلي ضعيف شده بود. ديگر نويسنده ها هم كمك زيادي به عليرضا كم صدا نمي كردن و سيد حسين مژگاني هم يهو غيبش زد تا اينكه ترم 3 شروع شد.
تو ترم 3 چند اتفاق جالب افتاد اونم ظهور گروهي به نام ((گروه مافياي كنترل)) و ظهور شخص مجهول الهويتي به نام ((شوهر خواهر يه بچه ها)).
عليرضا كم صدا براي اينكه دوباره وبلاگ رو قدرتمند كنه؛ تلاش زيادي كرد كه البته به ثمر نشست. از طرفي سيد حسين مژگاني هم دوباره برگشت و براي اينكه طلسم كاريكاتور قبلي رو بشكنه؛ پاد طلسم اين كاريكاتور يعني كاريكاتور حامد شفيع زاده رو گذاشت روي وبلاگ و اتفاقا طلسم وبلاگ شكسته شد و دوباره وبلاگ قدرتمند گشت! از طرفي گروه هاي ديگه كه ديدن قدرت وبلاگ دوباره زياد شده؛ تصميم گرفتن كه رهبر وبلاگ يعني عليرضا كم صدا رو زير نفوذ خودشون قرار بدن! اين گروه ها عبارت بودن از:
گروه دخانيات - گروه نينجاها - گروه پاچه خواران و گروه نچسبها! بنابراين اينها براي افزايش قدرت وبلاگ
پيشنهاداتي رو ارائه دادن؛ من جمله گذاشتن عكس بچگي هاي مردم كنترل و حدس زدن توسط بقيه! نفوذ اين گروه ها زياد شده بود اما نفوذ هيچ كدوم به اندازه ي نفوذ گروه دخانيات و گروه نينجا ها و شوهر خواهر يه بچه ها كه معلوم نبود كيه ولي مي دونيم كه با سيد حسين مژگاني رفيق بود؛ نبود! البته اين دو گروه باهم متحد بودن!
فشار روي عليرضا كم صدا زياد شده بود كه با كدوم گروه به توافق بشينه كه يهو اومد عاشق يه فردي به نام ((H)) شد!
حالا اين ((H)) كيه؟ چمي دونيم!! به هرحال وبلاگ موند و رهبر عاشق پيشه و گروه هاي ديگه...! از طرفي سيد حسين مژگاني و شوهر خواهر يه بچه ها از طرف گروه دخانيات و نينجاها تطميع شدن تا عليه عليرضا كم صدا كودتا كرده و رهبري وبلاگ رو بدست بگيرن!
حالا ادامه ي اين داستان چي ميشه بايد تا ترم 8 صبر كنين تا واستون نقل كنم!
خوب مي ريم سروقت ويژگي هاي رهبر عاشق پيشه ي وبلاگ كنترل:
1-بچه ي سر به زيري هست و كاري به كار كسي نداره. 2- ايشون واقعا كم صدا و ميوت تشريف دارن!!!!!!! 3- حتي تو شديدترين شرايط روحي، لبخند مي زنه! 4- كمربند قرمز تكواندو داره! (ولي حريف مورچه هم نمي شه!!!!!!!!!) 5- از اون آدماي كه مي خواد خودشو تو دل يه مشتي جا كنه!!!!! 5- بنيان گذار وبلاگ كنترل هست! 6- مخ كامپيوتره به طوري كه مديريت چند سايت رو بر عهده داره! (تازه بلده كامپيوتر رو هم روشن كنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) 7- دوست داره كه همه ي بچه ها باهم خوب باشن!!!!!!!!!!!!! (ولي بدبختانه اين آرزوي محاليه!!!!!!!!!) 8- چمي دونيم!
اين شما و اينم كاريكاتور جناب آقاي عليرضا كم صدا آراني!

خوب همونطور كه مي بينين؛ آقاي كم صدا گير يه مشت گروه افتاده! البته دوتا از گروه ها دارن به آقاي كم صدا كمك مي كنن كه در سمت راست تصوير قرار دارن!
كاريكاتور بعدي، كاريكاتور آقاي عباس غيبي هست كه دوشنبه گذاشته مي شه! (كاري كنم بچه ها يه ماه بهت بخندن! اي.................!) منتظر نظراتتون هستم.
موفق باشيد.