زندگی انسانها از نگاه پائولو کوئیلو

انسان ها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه  می روند.
با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت.
در سبد جلو، صفات نیک خود را می گذاریم و در سبد پشتی، عیب های خود رانگه می داریم.
به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود، چشمان خود را برصفات نیک خود میدوزیم و فشارها را درسینه مان حبس می کنیم.
در همین زمان بی رحمانه، در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت می کند، تمامی عیوب او را می بینیم .
بدین گونه است که در باره خود بهتر از او داوری می کنیم

 

بی آن که بدانیم


کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می اندیشد...

انيشتين سر سفره هفت سين دکتر حسابی

 در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.

 همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: "وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت: "دقیقا من هم همین را برداشت کردم" و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.

بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

 

خاطرات مهندس ایرج حسابی

حرفهایی برای نگفتن

خوب اونایی که حرف داشتن بیشتر حرفاشونو زدن. این شعرم می تونه حرف اونایی باشه که حرفشونو نزدن......

 

حرفهایی هست برای "گفتن"،

که اگر گوشی نبود نمی گوییم.

و حرفهایی هست برای "نگفتن"،

حرفهایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آورند.

حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،

حرفهایی بی تاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه ی بی قرار آتشند،

وکلماتش هر یک، انفجاری را به بند کشیده اند

کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند.....!

 

دکتر علی شریعتی

پرشیا از کی ایران شد؟

تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشور ما را با عنوان رسمی" پارس یا پرشین" می شناختند، اما در  دوران سلطنت رضاشاه که بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، حلقه ای از روشنفکران باستان گرا مانند سعید نفیسی، محمد علی فروغی و سید حسن تقی زاده در حکومت پهلوی اول، با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمده بودند که به این منظور اقداماتی را انجام می دادند،"سعید نفیسی" از مشاوران نزدیک رضاخان به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به "ایران" تغییر یابد، این پیشنهاد در آذر ماه 1313 شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت، یادداشتی را که از نظر می گذرانید، مقاله ای از سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات است که بعد از رسمی شدن عنوان ایران، دلایل و توجیه تاریخی و فرهنگی این انتخاب را با عموم مردم در میان گذاشته است.

 

 مقاله سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات/ 10 دی 1313:

 

 

 

کسانیکه روزنامه های هفته گذشته را خوانده اند شاید خبر بسیار مهمی را که انتشار یافته بود با کمال سادگی برگذار کرده باشند، خبر این بود که دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار کرده است که از این پس در زبان های اروپایی نام مملکت ما را باید « ایران » بنویسند.

در میان اروپائیان این کلمه ایران تنها اصطلاح جغرافیائی شده بود و در کتابهای جغرافیا دشت وسیعی را که شامل ایران و افغانستان و بلوچستان امروز باشد فلات ایران می نامیدند و مملکت ما را بزبان فرانسه « پرس » و به انگلیسی « پرشیا » و به آلمانی « پرزین » و به ایتالیایی « پرسیا » و به روسی « پرسی » می گفتند و در سایر زبان های اروپایی کلماتی نظیر این چهار کلمه معمول بود.

سبب این بود که هنگامی که دولت هخامنشی را در سال 550 پیش از میلاد یعنی در 2484 سال پیش [به سال 2011 می شه 2561 سال پیش] کوروش بزرگ پادشاه هخامنشی تشکیل داد و تمام جهان متمدن را در زیر رایت خود گرد آورد چون پدران وی پیش از آن پادشاهان دیاری بودند که آن را « پارسا » یا « پارسوا » می گفتند و شامل فارس و خوزستان امروز بود مورخین یونانی کشور هخامنشیان را نیز بنا بر همان سابقه که پادشاهان پارسی بوده اند «پرسیس » خواندند و سپس این کلمه از راه زبان لاتین در زبان های اروپایی به « پرسی » یا « پرسیا » و اشکال مختلف آن در آمد و صفتی که از آن مشتق شد در فرانسه « پرسان » و در انگلیسی « پرشین » و در آلمان « پرزیش » و در ایتالیائی « پرسیانا » و در روسی « پرسیدسکی » شد و در زبان فرانسه « پرس » را برای ایران قدیم پیش از اسلام ( مربوط به دوره هخامنشی و ساسانی ) و « پرسان » را برای ایران بعد از اسلام معمول کردند.

تنها در میان علما و مخصوصا مستشرقین معمول شده که کلمه ایران را برای تمام علوم و تمدن های قدیم و جدید مملکت ها و نژاد ها به کار بردند و از آن در فرانسه « ایرانین » و در انگلیسی « ایرانیان » و در آلمانی « ایرانیش » صفت اشتقاق کردند و این کلمه را شامل تمام تمدن های ایران جغرافیائی امروز و افغانستان و بلوچستان و ترکستان ( تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان امروز ) و قفقاز و کردستان و ارمنستان و گرجستان و شمال غربی هندوستان دانستند و به عبارت اُخری یک نام عام برای تمام ممالک ایرانی نشین و یک نام خاص برای کشوری که سرحدات آن در نتیجه تجاوزهای دول بیگانه از شمال و مشرق و مغرب در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی تعیین شده بود وضع کردند.

اما کلمه ایرانی یکی از قدیم ترین الفاظی است که نژاد آریا با خود بدایره تمدن آورده است. این شعبه از نژاد سفید که سازنده تمدن بشری بوده و علمای اروپا آن را به اسم هند و اروپایی و یا نژاد هند و ژرمنی و یا هند و ایرانی و یا هند و آریائی خوانده اند. از نخستین روزی که در جهان نامی از خود گذاشته است خود را به اسم آریا نامده و این کلمه در زبان های اروپائی « آرین » به حال صفتی یعنی منسوب به آریا و آری متداول شده است.

این نژاد از یک سو از سواحل رود سند و از سوی دیگر تا سواحل دریای مغرب را فرا گرفته یعنی تمام ساکنین مغرب و شمال غربی هندوستان و افغانستان و ترکستان و ایران و قسمتی از بین النهرین و قفقاز و روسیه و تمام اروپا و آسیای صغیر و فلسطین و سوریه و تمام آمریکای شمالی و جنوبی را به مرور زمان قلمرو خود ساخته است تمام زبان های ملل مختلف آن با یکدیگر روابط و مناسبات گوناگون دارد. تمام مظاهر فکر و تمدن آن با یکدیگر مربوط است. داستان ها و معتقدات آن همواره با یکدیگر پیوستگی داشته و همواره کره زمین مظهر خیر و شر آن بوده است. در اوستا که قدیم ترین آثار کتبی این نژادست ناحیه ای که نخستین مهد زندگی و نخستین مسکن این نژاد بوده است به اسم « ایران وئجه » نامیده شده یعنی سرزمین آریاها و نیز در اوستا کلمه « ابریا » برای همین نژاد ذکر شده است. همواره پدران ما به آرائی بودن می بالیده اند چنان که داریوش بزرگ در کتیبه نقش رستم خود را پارسی پسر پارسی و آرائی ( هریا ) از تخمه آریائی می شمارد و بدان فخر می کند.

در زمانی که سلسله هخامنشی تمام ایران را در زیر رایت خود در آورد معلوم نیست که مجموعه این ممالک را چه می نامیده اند زیرا که در کتیبه های هخامنشی تنها نام ایالات و نواحی مختلف قلمرو هخامنشی برده شده و نام مجموع این ممالک را ذکر نکرده اند . قطعا می بایست در همان زمان هم نام مجموع این ممالک لفظی مشتق از آرای باشد زیرا که تمام ساکنیت این نواحی خود را آریائی می نامیده اند و لفظ آریا در اسامی نجبای این ممالک بسیار دیده شده است . قدیمی ترین سند کتبی که در جهان موجود است و ضبط قدیم کلمه ایران در آن می توان یافت گفته آرا نوستن جغرافیادان معروف یونانی است که در قرن سوم پیش از میلاد می زیسته و کتاب وی از میان رفته ولی استرابون جغفرافیادان مشهور یونانی از آن نقل کرده و وی آن را « آریانا » ضبط کرده.

از این قرار لااقل در دو هزار و دویست سال پیش [به سال 2011 لااقل می شه در 2300 سال پیش] این کلمه معمول بوده است .

بنابراین قدیمی ترین نام مملکت ما همین کلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا که نام نژاد بوده است نام مملکت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور زمان ابریان، آیران شده و در زمان ساسانیان ایران ، ایران ( به کسر اول و سکون دوم ) بدل شده است و در ضمن اران (به کسر اول) نیز می گفته اند. [اینم تقدیم به علیرضا کم صدا آرانی] چنانکه پادشاهان ساسانی در سکه و کتیبه ها نام خود را پادشاه ایران و اران می نوشته اند و از زمان شاپور اول ساسانی در سکه ها لفظ انیران هم دیده می شود زیرا که الف مفتوح در زبان پهولی علامت نفی و تجزیه بود و انیران یعنی بجز ایران و خارج از ایران و مراد از آن ممالک دیگر بوه است که ساسانیان گرفته بودند.

در همین دوره ساسانی لفظ ایرانشهر یعنی شهر ایران ( دیار و کشور ایران ) نیز معمول بوده است و عراق را که در میان مملکت بدین اسم برده به اسم « دل ایرانشهر » می نامیدند.

کلمه ایرانشهر را فردوسی و شعرای دیگر قرن پنجم و ششم ایران نیز به کار برده اند. پس مراد از ایرانشهر تمام مملکت ساسانیان بوده است چنان که تا زمان حمدالله مستوفی قزوینی مولف نزهت القلوب که در اواسط قرن هشتم هجری بوده یعنی تا چهارصد سال پیش [به سال 1389 می شه 500سال پیش] همین نکته رواج داشته است و وی حدود ایران را چنین معلوم می کند : از مشرق رود سند و کابل و ماوراء النهر و خوارزم ، از مغرب اران ( ماوراء قفقاز ) تا قلمرو روم و سوریه از شمال ارمنستان و روسیه و دشت قپچاق و دربند و از جنوب صحرای نجد بر سر راه مکه و خلیج فارس.

اما کلمه ایران که اینک در میان ما و اروپائیان معمول است و لفظ جدید همان کلمه ای است که در زمان ساسانیان معمول بوده در دوره بعد از اسلام همواره متداول بوده است و فردوسی ایران و ایرانشهر و ایران زمین را همواره استعمال کرده و حتی شعرای غزنوی نیز ایرانشهر و ایران را در اشعار خود آورده و پادشاهان این سلسله را خسروان این دیار دانسته اند.

پس از اینکه اروپائیان مملکت ما را در عرف زبان خود پرس یا نظائر آن می نامیدند و این عادت مورخین یونانی و رومی را رها نمی کردند چه از نظر علمی و چه از نظر اصطلاحی به هیچ وجه منطق نداشت زیرا که هرگز اسم این مملکت در هیچ زمان پراس یا کلمه ای نظیر آن نبوده و همواره پارس یا پرس نام یکی از ایالات آن بوده است که ما اینک فارس تلفظ می کنیم.

حق همین بود که ما از تمام دول اروپا خواستار شویم که این اصطلاح غلط را ترک کنند و مملکت مار ا همچنان که ما خود همواره نامیده ایم ایران و منسوب آن را ایرانی بنامند.

شکر خدای را که این اقدام مهم در این دوران فرخنده به عمل آمد و این دیاری که نخستین وطن نژاد آرای بوده است به همان نام تاریخی و باستانی خود خوانده خواهد شد.

اینک در پایان این کار مهمی که به صرفه تاریخ ایران صورت گرفته است جای آن دارد که ما نیز در میان خود اصطلاح باستان زمان ساسانی و ادبای ایران را زنده کنیم و مملکت ایران را هم پس از این ایرانشهر بنویسم و بگوئیم زیرا گذشته از آن که یادگار حشمت و شکوه ساسانیان را زنده کرده ایم و دیار اردشیر بابکان و انوشیروان را به همان نامی که ایشان خود می خوانده اند نامیده ایم که کلمه بسیط را به جای دو لفظ مرکب به کار برده ایم و امیدوارم که این پیشنهاد در همان پیشگاهی که پاسبان تمام بزرگی های گذشته و آینده ایران است پسندیده و پذیرفته آید.

تهران 10 دیماه 1313

سعید نفیسی

منبع: پارسینه

محاسبه ی تاريخ دقيق روز عاشورا

بررسی علمی واقعه ی عاشورا در تقويم تاريخ هجری شمسی

۱- مقدمه

با توجه به اينکه در گذشته محاسبات مربوط به تقويم، خيلی دقيق نبوده  و روشهای محاسباتی و مشاهداتی برای تعيين روز اول و آخر ماه های قمری با روشهای کنونی تفاوت داشته، روشهای محاسبات دقيق نجومی منجر به جوابهايي می شه که از نظر انطباق با تقويم های فعلی دقيق و بدون خطا ست. اما از نظر بررسی تاريخی و روايتي ممکنه اختلاف داشته باشه. اين اختلاف يکی از لحاظ سنديت تاريخی و روايتي و ديگری اختلاف روشهای تعيين تقويم در گذشته و حال است. لذا هر گونه اختلاف بين محاسبات دقيق بر اساس روشهای فعلی و بررسی های تاريخی و روايتي امری طبيعی است اما اين اختلاف حدی دارد. از نظر بررسی های نجومی و اختلافات تقويم، حداکثر اختلاف نمی تواند از ۵ روز در نتايج محاسبات بيشتر باشد. از طرفی تقويم هجری قمری بر مبنای رؤيت هلال پايه گذاری شده است. در نتيجه مشکلات زيادی برای محاسبة دقيق تبديل قمری به شمسی وجود داره. زيرا دورة زمانی دقيقی برای هلالهای ماه نو وجود نداره. از طرفی در گذشته رؤيت هلال با چشم مسلح امکان پذير نبوده است و با پيشرفت علم آنرا مبنای تعيين اول ماه قرار داده اند که خود این نکته اختلاف گذشته و حال را می رسونه.بهتره که اول با انواع تقويم ميلادی آشنا بشیم و بعدش تقويم هجری قمری و در ادامه روش محاسبات تقريبی و روش محاسبات دقيق نجومی و نتايج حاصله از تبديل قمری به شمسی بيان بشه.

۲- بررسی تقويم های ميلادی

روز شماری و تقويم و نگهداری آن يکی از مسائل حساس برای بيان وقايع تاريخی بر حسب پارامتر زمان می باشد. يک تقويم دقيق بايد بر اساس دورة تناوب حرکت زمين بدور خورشيد صورت بگيره تا با گذشت زمان بر اساس يکی از وقايع طبيعی يعنی فصول بدون تغيير ثابت بمونه. يعنی شروع فصل بهار هميشه شروع سال باشه. همون طور که میدونیم شروع فصل بهار با يک پديدة نجومی روبروست. يعنی زمين به نقطه ای از مسير خودش می رسه که در اون نقطه طول شب و  روز در تمام نفاط کره زمين با هم برابر و برابر با 12 ساعت است. که به آن، نقطة اعتدال بهاری (يا وِرنال Vernal) می گوييم.
دوره زمانی سال اعتدالی را 2422/365 روز خورشيدی تعيين کرده اند که محاسبات تقويم شمسی بر اين اساس می باشد(كه دقيق ترين تقويم موجود مي باشد). اما در تقويم ميلادی، در گذشته های دور از مقدار دقيق اين دوره آگاهی وجود نداشته و باعث می شده  اثرات ناديده گرفتن اعشار آن به عقب افتادگی بهار و يا جلو افتادگی آن منجر بشه. يعنی در تقويم ميلادی بايد اول فروردين همواره 21 مارس اتفاق بيافته. لذا انواع تقويم ميلادي به وجود آمده است.

الف) تقويم اوليه: مصری های قديم سال را 365 روز در نظر می گرفتن. در نتيجه هر 4 سال  اول بهار (اول فروردين) يک روز زودتر از طبيعت، در تقويم اعلام می شده. يعنی بعد از 4 سال 22 مارس و بعد از 8 سال 23 مارس ، اول بهار اعلام می شده

ب) تقويم ژولين: 45 سال قبل از ميلاد در زمان  سزار، برای رفع مشکل فوق قيصر روم به يکی از منجمين اسکندريه (سوسيژن) پيشنهاد کرد سال را 25/365 روز در نظر بگيرند. در نتجيه در هر چهار سال، سه سال 365 روز و يکسال 366 روز (سال کبيسه) در نظر گرفته می شد که اعمال يک روز سال کبيسه به ماه فوريه صورت گرفته و اين نوع تقويم به تقويم ژولين معروف شده است. اين تغيير هم خيلی دقيق نبوده. زيرا سال به اندازة 0078/0 روز از سال واقعی بزرگتر بود. در نتيجه هر 128 سال، اول بهار (اول فروردين) يک روز ديرتر از طبيعت، در تقويم اعلام می شد. يعنی بعد از 128 سال 20 مارس و بعد از 256 سال 19 مارس اول بهار اعلام می شده


3-تقويم هجری قمری

همونطور که گفتم تقويم هجری قمری بر مبنای رؤيت هلال پايه گذاری شده . در نتيجه مشکلات زيادی برای محاسبة دقيق تقويم قمری وجود داره. از اونجایی که بازه زمانی دقيقی برای هلالهای ماه نو وجود نداره. بطور متوسط هر ماه قمری 29 روز و12 ساعت و 44 دقيقه و 5/2 ثانيه طول می کشد (مقادير واقعی می تواند کمتر يا بيشتر از اين مقدار باشد که بستگی به مدار ماه و تأثيرات جاذبی و گرانشي زمين، خورشيد و ديگر سيارات بر کره ماه دارد). در نتيجه با ضرب كردن اين عدد در 12 ماه، يکسال قمری بطور متوسط 354 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه و 30 ثانيه بدست مي آيد يعنی سال قمری بطور متوسط به اندازة 10 روز و 21 ساعت و 16 ثانيه از سال شمسی کوتاه تر است. مسلمين در زمان خلافت عمر مبدأ تاريخ قمری را روز اول محرم سالی که پيامبر اکرم (ص) به مدينه هجرت نمودند، قرار دادند. در تقويم قمری سال قمری را 354 روز در نظر گرفته و تقريبا هر سه سال آنرا 355 روز در نظر می گيرند که اعمال آن معمولاً در ماه ذيحجه ويا ماه های بحرانی صورت می گيرد. بدين ترتيب محاسبات نجومی نشان می دهد که در سالهای 2 ، 5 ، 7 ، 10 ، 13 ، 15 ، 21 ، 24 ، 29 قمری و ... ، سالهای کبيسة قمری 355 روزه اعمال شده است.

۴-محاسبات تقريبی تبديل قمری به شمسی

در سال 1381، اول فروردين برابر با 6 محرم 1423 بوده است. و اختلاف سال شمسی و قمری برابر با 42 سال می باشد.
يعنی بطور تقريبی هر 33 سال شمسی برابر با 34 سال قمری است. به عبارت ديگر هر 33 سال شمسی، محرم در فروردين ماه خواهد بود و شروع سال قمری و شمسی با هم خواهند بود. اکنون می توان سال شمسی را بر33 تقسيم کرده و سپس با سال شمسی جمع کنيم تا سال قمری بدست آيد. ويا سال قمری را بر34 تقسيم کرده و از سال قمری کم کنيم تا سال شمسی بدست آيد. برای مثال سال 61 قمری برابر با سال 59 شمسی بدست می آيد.
برای تبديل روز و ماه قمری به شمسی و بالعکس می توان بطور تقريبی تعداد روزهای گذشته شده از يک تاريخ قمری را تا تاريخ فعلی محاسبه کنیم و با سال شمسی همان تاريخ مقايسه  و  بصورت رجوعی، ميزان عقب افتادگی را محاسبه کنیم.برای مثال در سال 1384، سه شنبه 11 بهمن برابر با اول محرم 1427 مي باشد.
يعنی 484065 روز بين دو تاريخ فاصله است(از اول محرم 61 تا اول محرم 1427). اکنون اين عدد را بر سال شمسی تقسيم می کنيم:
پس 1325 سال و 119 روز با تاريخ فعلی اختلاف داریم. پس 59=1325-1384 و بايد 119 روز قبل از 11 بهمن را بدست آورد. 11 روز بهمن+ 30 روز دي + 30 روز آذر + 30 روز آبان + 18 روز مهر برابر با 119 روز می شود پس 12 اُم مهرماه برابر 1 محرم سال 61 محاسبه می شود. اکنون برای محاسبة روز هفته می توان تعداد روزها را بر هفت تقسيم نمود و اعشار آنرا در عدد هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاريخ معلوم کم می کنيم.

5- روش محاسبات دقيق نجومی برای تبديل تاريخ قمری به تاريخ شمسی

در اين روش با توجه به محاسبات معمول مدار ماه و در نظر گرفتن کلية اثرات ممکن روی مدار ماه از جمله تأثيرات جاذبی و گرانشی سيارات و خورشيد و زمين و اثرات حرکات پرسيشن و نوتيشن محور دورانی زمين، بطور دقيق می توان زمان عبور ماه را از صفحة شامل زمين و خورشيد محاسبه کرد. که به اين زمان، زمان مقارنة ماه و خورشيد می گويند. روز اول ماه را می توان با در نظر گرفتن شرايط بحرانی هلال حداكثر تا دو روز بعد از اين تاريخ در نظر گرفت (بر اساس بررسي مقدار پارامترهاي رؤيت پذيري رؤيت هلال در زمان غروب خورشيد يك محل).
مقارنة ماه محرم سال 61 در تاريخ 28 سپتامبر سال 680 ميلادی، ساعت 17 و 7 دقيقه بر حسب زمان محلی عربستان (مکه و مدينه) محاسبه می شود. با توجه به بحرانی بودن اين هلال در عربستان، بر اساس اكثر معيارهاي فعلي رؤيت هلال، احتمال رؤيت (با چشم غير مسلح) در 29 سپتامبر در عربستان وجود داشته اما در عراق (كربلا) رؤيت هلال منتفي بوده است و رؤيت به 30 ام سپتامبر موکول می شود. در نتيجه اول اکتبر سال 680 ميلادی برابر با اول محرم سال 61 هجری قمری در عراق است. اما برای تبديل به تاريخ هجری شمسی: در حال حاضر اول اکتبر برابر با 9 مهر ماه است. در تقويم ميلادی در سالهای قبل از 1582 ميلادی، بايد در سال 680 ميلادی 3 روز آنرا تصحيح کنيم. در نتيجه اول اکتبر 680 برابر با 12 مهرماه است نه 9 مهر ماه.
از طرفي تعداد روزهای گذشته از مبدا تاريخ ژولين را نشان می دهد . اگر روز ژولين اول محرم 61 و روز ژولين اول محرم 1427 را پس از محاسبه از هم کم کنيم ، تعداد روزهای گذشته شده بين اين دو تاريخ بدست میاد:
اکنون برای محاسبة روز هفته می توان تعداد روزها را بر هفت تقسيم نمود. اعشار آنرا در هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاريخ معلوم کم می کنيم. در مثال فوق خواهيم داشت:
چون در تاريخ معلوم 11 بهمن برابر با سه شنبه است، پس يك روز از سه شنبه کم می کنيم تا روز هفتة 12 مهر سال 59 ، دوشنبه بدست آيد. به همين ترتيب، محاسبات مشابه انجام شده است که نتايج و خلاصة محاسبات را در جدول شماره يک، جدول شماره 2ببینید.

جدول شماره ی 1:

1 اول محرم سال اول قمری 14/7/622 9 و 31 دقيقه 7/1948439 16/7/622 28 تير سال 1 دوشنبه
2 اول ربيع الاول سال اول 11/9/622 4 و 25 دقيقه 7/1948498 13/9/622 25 شهريور 1 دوشنبه
3 اول محرم سال 61 قمری 28/9/680 17 و 7 دقيقه 7/1969701 1/10/680 12 مهر 59 دوشنبه

جدول شماره ی ۲: مطابقت تاريخ قمری وقايع عاشورا با تقويم شمسی

مرگ معاويه 15 رجب 60 7/1969538 21/4/680 شنبه 4 ارديبهشت 59 15370-
حرکت امام حسين به مکه 28 رجب 60 7/1969551 4/5/680 جمعه 17 ارديبهشت59 15370-
ورود امام حسين به مکه 3 شعبان 60 7/1969555 8/5/680 سه شنبه 21 ارديبهشت59 15369-
اعزام مسلم بن عقيل به کوفه 15 رمضان 60 7/1969596 18/6/680 دوشنبه 31 خرداد 59 15368-
ورود مسلم بن عقيل به کوفه 5 شوال 60 7/1969616 8/7/680 يکشنبه 20 تير 59 15367-
حرکت امام حسين به کوفه 8 ذيحجه 60 7/1969678 8/9/680 شنبه 20 شهريور59 15365-
شهادت مسلم بن عقيل 9 ذيحجه 60 7/1969679 9/9/680 يکشنبه 21 شهريور 59 15365-
به دار زدن ميثم تمار در کوفه 22 ذيحجه 60 7/1969692 22/9/680 شنبه 3 مهر 59 15365-
شروع سال 61 قمری اول محرم سال 61 7/1969701 1/10/680 دوشنبه 12 مهر 59 15364-
ورود امام حسين به کربلا 2 محرم61 7/1969702 2/10/680 سه شنبه 13 مهر 59 ""
ورود سپاه اِبن سعد به کربلا 3 محرم 61 7/1969703 3/10/680 چهارشنبه 14 مهر 59 ""
روز تاسوعا 9 محرم 61 7/1969709 9/10/680 سه شنبه 20 مهر 59 ""
عاشورا (شهادت امام حسين) 10 محرم 61 7/1969710 10/10/680 چهارشنبه 21 مهر 59 ""
ورود کاروان اسيران به کوفه 12 محرم 61 7/1969712 12/10/680 جمعه 23 مهر 59 ""
حرکت کاروان اسيران به شام 19 محرم61 7/1969719 19/10/680 جمعه 30 مهر 59 ""
ورود کاروان اسيران به شام 1 صفر سال 61 7/1969730 30/10/680 سه شنبه 11 آبان 59 15363-
اربعين و روز ورود جابر به کربلا 20 صفر سال 61 7/1969749 18/11/680 يکشنبه 30 آبان 59 ""
وفات حضرت زينب در شام 15 رجب 62 7/1970247 31/3/682 دوشنبه 14 فروردين61 15346-
قيام مختار ثقفی 14 ربيع الاخر 66 7/1971574 17/11/685 جمعه 29 آبان 64 15301-