ثبت­نام دوره­های عتبات دانشجویی آغاز شد

سلام. امیدوارم نماز و روزه­های همگی دوستان قبول باشه. ثبت­نام دوره­های عتبات دانشجویی از امروز 4 مرداد 1391 شروع شده و تا 12 مرداد 1391 ادامه داره  ثبت­­نام توی پنج گروه انجام می­شه که این پنج تا گروه اینجویه:

1- پسرای مجرد که می­تونن تنهایی ثبت­نام کنن

2- دخترای مجرد که حتما باید با یکی از محارمشون ثبت­نام کنن

3- دانشجوهای متاهل که حتما باید با همسرشون ثبت­نام کنن

4- کارمندای دانشگاه­ها

5- اساتید دانشگاه­ها

بعد از ثبت­نام تازه قرعه­کشی در راهه که نتیجش 14 مرداد مشخص می­شه.

اما هزینه سفر حدودا 590 هزارتومنه که شما برای تامینش 200هزارتومن توی بانک قرض­الحسنه مهر بخوابونین و عوضش 600هزارتومن وام بگیرین.

این سفر 8 روزس و علاوه بر زیارت مقبره امامایی که توی عراق خاکن، بازدید از شهر مدائن، زیارت قبر سلمان فارسی، بازدید از بیت حضرت امام(ره) در نجف، کتابخانه کاشف الغطاء و زیارت زید بن علی(ع) هم در دستور کاره.

با این تفاسیر اگه مایلین ثبت­نام کنین کافیه به آدرس زیر برین و ثبت­نامتونو شروع کنین.

www.labbayk.com

داستانکهای رمضانی

سلام. الحمدلله اولین روز رمضان به هر ضرب و زوری که بود. خیلی دوست داشتم دیشب همچین موقعی یک مطلب با همین مناسبت ماه رمضان بگذارم ولی راستش هم چیز دندان­گیری توی کتاب­ها و مجلاتم پیدا نکردم، هم این­که محمدرضا دهقانی و فریده هزاره پیش­دستی کردند و مطالبشان را با همین موضوعات فرستادند روی وبلاگ.

امروز خیلی اتفاقی به چندتا داستانک از محمدرضا مهاجر برخوردم که در حال و هوای رمضان بودند. از داستانک­ها خیلی خوشم آمد به همین خاطر چندتاییشان را گذاشتم اینجا که شما هم بخوانیدشان و لذت ببرید.

 

خرما

در مراسم شلوغ افطار اداره­شان، کناری نشست. روی یک صندلی. تنها و دور از هیاهوی همه. با یکی دوتا قند چایش را شیرین کرد و با کمی نان و پنیر روزه­اش را بازکرد.

دستش به سمت خرما رفت. یادش آمد که به عاطفه - نامزدش- همین ماه قبل - شب نیمه شعبان - کنار سفره عقد قول داده بود که هیچ لحظه شیرینی را تنها نباشد. خرما را به بشقاب برگرداند. رفت توی عالم حساب و کتاب:"چند ماه دیگر باید کار کنم تا برگردم به شهر خودم و دست عاطفه را بگیرم و با هم برویم سر خانه زندگی خودمان؟"

عددها به او گفتند حدودا 2 سال دیگر. صورتش خندید. خوردن خرما را حواله کرد برای رمضان دو سال دیگر.

 

برای خواندن چهار داستانک باقی­مانده به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

جوابیه مطلب "اولین دوره مسابقات رباتیک دانشگاه علامه فیض کاشانی"

سلام. متنی که از خاطر مبارکتان خواهد گذشت جوابیه اینجانب است به آخرین پست وبلاگ قبل از پست ارسالی بنده.

1- همیشه از خدا خواسته خواسته­ام که قدرتی به من بدهد که بتوانم منصف باشم و عیب­های خودم را قبل از دیدن عیب­های دیگران ببینم و بتوانم حقیقت را بپذیرم حتی اگر به ضرر من باشد. همیشه خواسته­ام کمکی برای دیگران باشم و متن­هایی هم که تا به حال نوشته­ام از این خواسته بری نبوده است.

و اما دوست عزیز جناب آقای حسن زینلی، رفیق شفیق بنده، نمی­دانم چه توهینی از سوی بنده به شخصیت شما صورت گرفته که در ابتدای خود بنده را این­گونه می­نوازید. این سوال برای من مطرح است که من در ارسال قبلی­ام به چه کسی یا چه تیمی توهین کردم که اکنون لایق این دست صحبت­ها هستم. سخن من در متن قبلی­ام این بود که نباید از هدف دور می­شدیم. سخن من این بود که وقتی از هدف پاکت دور شدی، انواع و اقسام آن چه که نباید باشد می­شود. مطمئن باشید با حلواحلوا کردن دهن کسی شیرین نمی­شود و اگر خود ما به فکر برطرف کردن عیب­ها نباشیم، بقیه برای ما کاری نخواهند کرد.

خود شما به درستی مستحضرید که بنده به خدماتی که شما با دیده حقارت با آنها نگاه انداختید، در طراحی پوستر و طراحی وبلاگ مسابقات هم سهیم بوده­ام. از سوی دیگر از نظر خودم پیشنهادهایی را برای بهتر برگزار شدن مسابقات مطرح کردم. در مورد آن تعداد از پیشنهاداتم که اجرا شدند حرفی به میان نمی­آورم ولی آنهایی که اجرایی نشدند، وقت کم و هزینه بالایی داشتند که انجامشان در فرصت باقی­مانده یک ریسک به حساب می­آمد.

دوست عزیز، در مورد علت نبودنم در مسابقات هم فکر می­کنم بارها گفته باشم که بنده از صبح زود روز ماقبل مسابقه تا ظهر همان روز سر کار بودم و بعد از کار بلافاصله برای انجام یک­سری از کارهای مسابقه به دانشگاه آمدم و بعد از این به بچه­های گروه پیوستم تا رباتمان را تکمیل کنیم که البته این کار تا ساعت شش صبح روز بعد به درازا انجامید و شدت بی­خوابی اجازه نداد که بنده در مسابقات حضور داشته باشم. با تمام این حرف­ها نبودن من به معنی بی­اطلاعی من از مسابقات نبود و بنده اخبار مسابقه را از افراد مختلف قابل اعتماد جویا شدم.

و اما سخن دیگر این که با توجه به شرایطی که داشتم(صبح و بعدازظهر سر کار بودم) و برای بچه­ها توضیح داده بودم و خود شما هم بی­اطلاع نیستید، از همان ابتدا برنامه­نویسی کار به من پیشنهاد شد تا در ساعات استراحت و فراغت از کار بتوانم کمکی به گروه کرده باشم. سه روز آخر که بنده به دوستان ملحق شدم کار برنامه­نویسی انجام شده بود و من بعدازظهرها پس از انجام کارم در کنار بچه­ها بودم و کمک­دست آنها در کارهایی  به غیر از برنامه­نویسی بودم. نکته دیگر این که چیزی که خود شما بهتر از هرکسی می­دانید این است که بنده هیچ­جا به عنوان برجسته فکر نمی­کردم و تیم رباتیک هم از این قاعده مستثنی نبود.

بنده هیچ­گاه به همه چیز و همه­کس گیر ندادم و تنها به چیزهایی گیر دادم که ما را از هدفمان دور می­کرد. به نظر بحث نمره نباید در کنار بحث ربات مطرح می­شد. به نظر من هدف بالاتر از هرچیزی است و به هیچ قیمتی نباید آن را زیر سوال برد. اگر بقیه با این­ها موافقند من صادقانه می­گویم که این­ها درست نیستند.

مطلب قابل توجه دیگر این که من مطلب قبلی­ام را قبل از ثبت نمره­ها در پرتال مطرح کرده­ام و این نشان می­دهد که من از سر کم بودن نمره خودم آن مطلب را نوشته­ام. کافیست تا نگاهی به تاریخ و ساعت نوشته قبلی بنده بیندازید تا هم چیز برایتان روشن شود.

من خیلی محترمانه با این حرف شما موافق نیستم که استاد برای دادن نمره حتما باید دانشجویش را ببیند. هم­تیمی­های بنده هم کار شما را کردند و ربات نصفه­کاره بنده را به استاد نشان دادند و حسن نیتشان را ثابت کردند.

دوست عزیز، جوری با بنده حرف می­زنید انگار که بنده در روز مسابقه به عمد خودم را به خواب زده بودم. دلیل این مورد را قبلا هم خدمت شما توضیح دادم.

2- بنده هیچ­گاه منکر زحمات بچه­ها نشدم و نگفتم که حتی کسانی که ربات سفارش داده­بودند زحمتی نکشیدند. در مورد بچه­های انجمن هم اصلا صحبتی نکردم و فقط اشاره­ای کردم به تیمی که داور در ساختنش نقش داشت.

به نظر من برای پاک بودن مسابقات و برقراری عدالت و مساوات داور اصلا نباید به هیچ تیمی متمایل شود تا شائبه تبانی با داور و تخلف پیش بیاید. اگر این حرف من مشکلی دارد متنبهم کنید.

بنده هیچ­گاه نگفتم بچه­ها به زور و اجبار به ساخت ربات تن دادند، بنده گفتم طمع نمره باعث افزایش تعداد تیم­ها شد و این افزایش تعداد خوشایند عده­ای بود. گفتم نمره باعث شد از هدفمان دور شویم و پول جای تلاش را بگیرد.

3- بنده هیچ جا نگفتم ناظر مشکل دار بود یا سایر موارد. بنده گفتم داوری مشکل داشت که خود شما هم به آن معترف هستید. شاید من در این مورد درست نگفته باشم ولی نظرات دوستان هم که همین را می­گفت. آیا به نظر شما سرعت ربات­ها و خستگی چشم عوامل اجازه اشتبا را نمی­دهد.

به قول شما فقط در یک مورد صحنه بازبینی شد، در مورد بقیه موارد چه می­فرمایید؟ آیا از آنها فیلمی وجود داشت که بازبینی شوند؟

و حرف دیگری که از لابلای سخنان خود شما دریافت کردم این که آیا برای جلوگیری از پیش­آمدن هر شائبه­ای نباید تعدا خطاهای هر تیم اعلام می­شد تا بچه­ها به فرآیند داوری بدبین نباشند؟

در مورد پنج تیم بسیج هم نظری نمی­دهم ولی منطبق بر فرمایش شما ظاهرا کسب مقام بر بعضی چیزهای اساسی دیگر ارجحیت داشته.

و اما باز من خیلی محترمانه با حرف شما مخالفت می­کنم و می­گویم که مسابقات نه تنها نقاط ضعف زیادی نداشت بلکه مسابقات تنها یک عیب اساسی داشت و آن هم دور ماندن ما از هدفمان بود. هدفی که دوست نداشتیم ناخالصی داشته باشد. البته منظورم از هدف همان هدفی بود که از اول برایش دور هم جمع شدیم. شاید هدف بعضی­ها غیر از این بوده باشد و به هدفشان رسیده باشند. مثلا دانشگاه که مفت مفت و به واسطه تلاش بچه­ها یک دوره مسابقات رباتیک برگزار کرد شاید به هدفش رسیده باشد و بتواند با همین مسابقات به بالاتر بردن رتبه­اش در میان غیرانتفاعی­های دیگر دل خوش کند.

بنده اگر حرفی زدم فقط و فقط برای این بود که یک حس کردم به هدفم نرسیدم و خواستم با حرف­هایم کمک کنم تا دوره بعدی بهتر برگزار شود و آلوده چنین رفتاری نشود. یک مثال فوتبالی برای حرفم بیاورم و کم کم رفع زحمت کنم. باشگاه یوونتوس ایتالیا سال 2006 از هدف فوتبال دور شد و به سمت تبانی رفت و کسب قهرمانی از هر راهی برایش مهم­تر از هرچیزی شد. نتیجه چه شد، یوونتوس را با 6 امتیاز منفی فرستادند یک دسته پایین­تر چون به هدف فوتبال پشت کرده بود. اما حالا شما قضاوت کنید، ما داریم چه کار می­کنیم؟ با من که اسمی از کسی نبرده­ام و توهینی به کسی نکرده­ام و تنها یک سری انتقادات را در لفافه گفته­ام و حلق خودم را برای گفتن این که از هدفمان دور شده­ایم پاره کرده­ام باید این چنین مورد عتاب دوستان باشم. حرف من از اول تا الان همین بوده، حالا دیگر قضاوت با خودتان. مطمئن باشد تا وقتی فیض در ذهن یک دانشگاه داخل پرانتز وسط بیابان باشد وضعیت همین است. مشکل فیض داخل پرانتز نیست، مشکل پرانتزهای خودساخته ماست برای فیض.

درباره اولین دوره مسابقات رباتیک دانشگاه علامه فیض کاشانی

1- به رسم همه شروع­های خوب سلام. این نوشته قرار است یک نقد خیلی مختصر و البته بی­طرف(سعی کرده­ام) باشد از زبان یک کنترلی 88 که خودش جز عوامل برگزاری مسابقات بوده در مورد اولین دوره مسابقات رباتیک دانشگاه که پرونده اش دیروز(جمعه 23/4/1391) بسته شد. اگر با نوشته بی­حالی روبرو شدید باید ببخشید چون یکی از سخت­ترین کارهای دنیا همین کار است، نه باید زیاد هیجانی نوشت، نه زیاد روی اعصاب رفت، نه باید عنوان جنجالی زرد آن­چنانی برای مطلب گذاشت، عوضش باید نشست و خوب فکر کرد که گیر کجا بوده و همان­ها را گفت که بعدا برطرف شوند. امیدوارم اگر آن­چیزی که می­گویم به درد مسئولین دانشگاه که چندتاییشان به این وبلاگ هم سر می­زنند بخورد و البته اگر حرفی دارند در قسمت نظرات همین پست مطرح کنند.

2- روزهای اول که امیر موگویی فکر مسابقات رباتیک را مطرح کرد، زیرپوستی می­گفت که دوست دارد کاری کند تا بچه­های دانشگاه بیشتر بروند به سمت ربات و این­جور مسائل. این حرف زیرپوستی و هدف روپوستی علی­الظاهر خیلی عالی بود و اگر بی­انصاف باشیم باید بگوییم که خوب بود ولی اگر با انصاف باشیم چیزی که در نهایت به دست آمد این مسئله نبود. اما چرا این حرف را زدم؟

3- ما کنترلی­های 88 این ترم(بهمن90) درسی داشتیم به اسم میکرو. دوستانی که با بحث رباتیک آشنا باشند می­دانند که یکی از بخش­های اساسی برای طراحی ربات همین درس است. یکی از دوستان شیرپاک­خورده ما که واقعا شیرپاک­خورده است رایزنی­هایی را برای داغ شدن تنور مسابقات و بیشتر شدن تعداد تیم­ها با استاد این درس انجام داد که نتیجه­اش این شد که اگر بچه­های کنترل 88 در مسابقات شرکت کنند و رباتشان راه برود نمره میان­ترم را کامل بگیرند و اگر جزو سه تیم اول باشند نمره بیست آنها تضمین باشد. طمع نمره یا بیست یا غیربیست باعث هجوم بچه­های کنترل 88 برای ثبت­نام در مسابقات شد و همین­جوری تعداد ده تیم(پنج تیم آزاد ، سه تیم از بسیج و دو تیم از انجمن علمی) به تعداد تیم­ها اضافه شد. از این هم که بگذریم از این نمی­شود به سادگی گذشت که چند تیم(فکر کنم سه یا چهار تیم) بودند که اصلا از جایی به غیر از دانشگاه فیض برای شرکت در مسابقات درون­دانشگاهی ما آمده بودند.

4- گرم­کردن تنور مسابقات با این دست کارها را که قلم بگیریم می­رسیم به مراحل بعد از ثبت­نام مسابقات. طبیعتا بعد از ثبت­نام هر تیمی به فکر می­افتد که کارش را از یک­جایی شروع کند و برود تا رباتش را بسازد. برای ساخت یک ربات خیلی کار می­شود کرد که ساده­ترینش این است که بدهیم ربات را از بیرون برایمان بسازند. وقتی که بحث نمره در میان باشد و در مسابقات سین جیمی در کار نباشد خیلی­ها با خودشان می­گویند که مگر بیکارم، پول می­دهم برایم ربات بسازند در عوضش نمره­ام را خریده­ام. حالا شما بنشینید حساب کنید این چه نسبتی دارد با آن هدف اولی. خیلی­ها بودند که خیلی زحمت کشیدند و ربات را با فکر خوشان و مشاوره از این طرف و آن طرف شروع کردند ولی رباتشان به مسابقه نرسید و زحمت و وققتشان کامل به فنا رفت، در عوض ربات­های سفارشی با پول سفارش­دهندگانشان به راحتی تا فینال آمدند و رتبه هم کسب کردند.

5- داوری روز مسابقه هم برای خودش بحثیست جدا. همین­قدر بدانید که داور اصلی مسابقات در ساخت حداقل یک ربات مشارکت داشت و در هنگام مسابقه با چشم­پوشی از چند خطای همین ربات باعث به فینال رسیدن آن شد.

6- حالا هرچه که شد یا نشد، به هدفمان رسیدیم یا نرسیدیم را بگذاریم کنار و گذشته را هم دور بریزیم و بنشینیم فکری کنیم برای گرفتن حق تیم­هایی که شب قبل از مسابقه برای رساندن رباتشان به مسابقه چشم روی هم نگذاشتند. فکری کنیم برای گرفتن حق آنهایی که همه زورشان را زدند ولی زورشان نرسید رباتشان را راه ببرند. فکری کنیم برای فراری دادن ربات­های سفارشی و فکری کنیم برای کوتاهی دست نمره و پول از مسابقات. فکری کنیم برای این که این­قدر به عدد و رقم­ها و عنوان­های گنده دلبسته نباشیم. فکری کنیم برای این که هدفمان را گم نکنیم.

صندلی داغ – قسمت ششم: حسن زینلی

اول از هرچیز سلام. دوم این­که یه مدتی که خیلی کم­پیدا شده ­بودم، داشتم در مصرف وبلاگ صرفه­جویی می­کردم. سوم این­که قصد دارم امروز قسمت بعدی صندلی داغ را آپ کنم البته با اجازه آقا میثم آقای اسدی عزیز. چهارم این­که یک­راست برویم سراغ مهمان این­بار صندلی داغ.

 

 

البته که تقویم روبروی 17 خرداد هیچ مناسبت خاصی نیست و البته که اصلا قرار هم نیست که چیز خیلی خاصی نوشته باشد چون 17 خرداد فقط و فقط برای ما وبلاگی­هاست. 17 خرداد دو سال پیش بود که فکری از مخ اینجانب خارج شد که نتیجه­اش شد بود به دنیا آمدن وبلاگی که الان داخلش هستید. الان یک روز قبل 17 خرداد 91 است و وبلاگ دارد دو سال را تمام می­کند. خیلی دلم می­خواهد یک­جوری پرت بشوم به دو سال پیش و مزه آن روزها را یک­بار دیگر هم که شده حس کنم. صندلی داغ این­بار شاید بهانه خوبی باشد برای خاطره­بازی با آن روزها.

حسن زینلی را که همه می­شناسید، هشتاد و هشتی­ها که خیلی خوب حسن را می­شناسند و هشتاد نهی­ها هم که با حسن چندتایی حل تمرین داشته­اند و نودی­ها هم که حتما نظراتش را توی همین وبلاگ خوانده­اند. همین حسن خانی که ذکرش را شنیدید، به اصرار و التماس اینجانب الان نشسته روی صندلی داغ وبلاگ و منتظر سوال­های داغ داغ شماست. بسم الله.

 

 

 

توضیح تصویر: احتیاج به توضیح ندارد که عکس بالا کاریکاتور حسن زینلی است که دستان مبارک سیدحسین مژگانی آن را کشیده­اند. اگر دوست داشتید اینجا کلیک کنید و خصوصیات اخلاقی حسن دو سال پیش را بخوانید و با الان مقایسه کنید.

 

 

 

توضیح تصویر: این هم عکس حسن زینلی است در زمان نی­نی بودن. این عکس را به عنوان اولین عکس بخش نی­نی­یستان کار کرده­بودیم.

پیام تسلیت

با عرض سلام خدمت همه دوستان

متاسفانه دیروز خبر فوت برادر سرکارخانم بکرانی همه مارو شکه کرد.

واقعا نمی دونم چی بنویسم بخصوص حالا که فهمیدم فقط ۱۴ سالشون بوده.

تنها جمله ای که می تونم بگم اینه که خداوند به این خانواده صبر بده و روح آن تازه گذشته را قرین رحمت واسعه خودش بگردونه.

ضمنا فردا، سه شنبه صبح از ساعت ۸ - ۱۱ مراسم ترحیمی در پیربکران برگزار خواهد شد.

دوستانی که تمایل دارند فردا در این مراسم شرکت کنند جهت هماهنگی با من تماس بگیرند.

نامه­های پایین برگه امتحان

سلامی دارم خدمت همه دوستان. اینجانب امیدوارم خوب باشین و اگر ناخوب هستین به زودی خوب بشین. ولادت حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) رو با کمی تاخیر به همه دوستان مسلمان تبریک می­گم. قبل از این که برم سراغ مطلب اصلی، شما را دعوت می­کنم تا این غزل زیبای جواد زهتاب رو با هم بخونیم:

 

 

در مُلک دل همیشه امیر است چشم تو

در خانقاه، مرشد و پیر است چشم تو

قاجار را دوباره به چالش کشیده است

یادآور امیرکبیر است چشم تو

مست است و مستی‌اش به کسی منتقل نشد

بیماری‌اش ولی همه‌گیر است چشم تو

چشمت اگر درشت، درشتی ولی نکن

اما مگر که پندپذیر است چشم تو

با یک نگاه کردن تو هرج‌ومرج شد

مسئول فتنه‌های اخیر است چشم تو

 

 

اما مطلب اصلی. معمولا یه عده از دانشجوها که از یه درس نمره پاسی می­خوان، زیر برگه امتحانیشون نامه­ای خطاب به استاد اون درس می­نویسن و ازش خواهش می­کنن که هرجوری هس یه نمره ده به اونا بده. البته این روش معمولا جواب نمی­ده و من به شما توصیه می­کنم که هیچ­وخ از این کارا نکنین چون هیچ تاثیری تو نمره­تون نداره و گاهی اوقات ممکنه نتیجه عکس بده.

امیدوارم هیچ­وخ برای شرایطی پیش نیاد که مجبور به نوشتن این جور نامه­ها بشین. با این امید می­رم سراغ سیاحت تصویر چن­تا از این نامه­ها.

 

 

 

برای سیاحت هفت نامه باقیمونده روی ادامه مطلب کلیک کنین لطفا.

ادامه نوشته

اژدها دوباره وارد می­شود...

 سلامی دارم به خدمت همه­ی بر و بچه­های گل و سنبل و کلاغ و کنترل. خب یه مدتی می­شد که ما نبودیم و خلاصه ملت کنترل خصوصا محمدرضای دهقانی که یزدلیه ولی می­خواد خودشو کاشونی جا بزنه و این میثم اسدی که نطنزی و نمی­خواد خودشو کاشونی جا بزنه از ما می­پرسیدن که چرا نمی­یای تو وبلاگ یه مطلب بزنی و ما هم می­گفتیم که وبلاگو بروبچس خودمان سامونش دادن و الان نیسسن و دلم هوای نظرات اونا رو کرده و از این حرفا.

خلاصه گذشت تا چن هفته پیش که ما داشتیم از دانشگاه برمی­گشتیم و پشت فرمون بودیم و بغل­ دستمون میثم بود و پش ­سرمون محمدرضا. اینا نیس که هشتاد و نهی هسسن ما رو که هشتاد و هشتی هسسیم غریب گیر آوردن و تا می­تونسسن فحشای ناموسی وبلاگی دادن و از این حرفا.

گذشت و گذشت تا چن روز پیش که رفتیم در خونه­ی محمدرضا و این پسر گف که یه آی دی برام بساز که برم یه خورده برات تو وبلاگ کلاس بزارم که برگردی. از اونجایی که ما خیلی جوونمردیم و شکستن دل بچه­ها مچه­ها رو در هیچ حالتی دوس نداریم گفتیم باشه. خلاصه آی دی رو ساختیم برای محمدرضا و اونم مطلبشو نوشتو و پاچه­خواریشو (اه اه، این قده بدم میاد از آدمای پاچه­خوار) کرد و الان من در خدمت شما هستم برای این که خدای نکرده دل این بچه نشکنه و از این حرفا.

با اجازه می­ریم سر اصل مطلب و اون چیزی که من براتون در نظر گرفتم. عباس صادقی زرینی یکی از شاعرای جوون کشورمونه که بیشتر رباعی طنز می­گه و از حق نگذریم توی این زمینه خیلی استاده. در ادامه­ی همین متن چن تا از رباعی­های ایشونو براتون گذاشتم که امیدوارم از خوندشون لذت ببرین و از این حرفا.

 

اندیشه‌ام این بود زرنگم انگار

با قسمتم این بار بجنگم انگار

در قلب تو سرمایه‌گذاری کردم

من صاحب یک معدن سنگم انگار

 

شیرینی تو از رطبت می‌ریزد

انگار ستاره از شبت ‌می‌ریزد

ماتیک نزن خواهر دینی لطفاً

خون دل مردم از لبت می‌ریزد

 

هم ناز و ادا و هم بلا دارد عشق

زیرا که شروع و انتها دارد عشق

مثل همه مصارف روزانه

تاریخ خرید و انقضا دارد عشق

 

مداح جوان سینه زنان رفت به شام

همراه صدای کاروان رفت به شام

گفتند که شام از دهن می‌افتد

از روضه کوفه ناگهان رفت به شام

 

آمار تمام روضه‌ها دستش بود

با پای برهنه کفش ما دستش بود

از مجلس روضه دست خالی برگشت

البته دوتا ظرف غذا دستش بود

 

هی قیمت بازار عزا می‌شکند

مداح جدا شیخ جدا می‌شکند

در مجلس روضه کفش ما را بردند

هر کس به طریقی دل ما می‌شکند

 

آرام نشسته با ادب می‌خواند

طبق ادبیات عرب می‌خواند

حاجی که قضا شده نماز صبحش

هرروز خدا نماز شب می‌خواند

 

آنقدر صفا کرد صفا یادش رفت

قربان مونا رفت مِنا یادش رفت

بازار بزرگ مکه را دید و دوید

حاجی بغل خدا، خدا یادش رفت

 

با نیت حل مشکل مالی رفت

با قصد فروش پسته و قالی رفت

در موسم حج دور خودش می‌گردید

حاجی به طواف خانه خالی رفت

 

این مطلبو تقدیم می­کنم به:

سیدحسین مژگانی، حامد بخردی، حامد شفیع­زاده، امیرباقری، مسعود ارجمند، سعید سپهری، حاتمه بکرانی و میلاد زمانپور که اگرچه الان نیسسن ولی از همون اول یار و یاور ما بودن و ما فراموششون نکردیم.

 

و همچنین این مطلبو تقدیم می­کنم به:

سعیده شعیبی، میثم اسدی، فرزان کاظم­زاده، سیده زهره میرجعفری، سید مصطفی میرحسینی و محمدرضا دهقانی که همچنان هستن و قراره تا آخرشم باشن.

 

خداحافظتون.

جدیدترین اخبار دانشگاه برای کنترلی­ها

سلام. با اجازه­ی دوستان چن تا خبر داغ هس که براتون می­گم.

 

خبر اول: استاد جدید مدار 2 مشخص شد

طبق گفته­ی آقای مهندس نوبختی، مدیریت محترم برنامه­ریزی دانشگاه، استاد امانتی استادی هستن که به جای استاد افسری توی ترم جدید تدریس مدار 2 رو برای بچه­های کنترل به عهده می­گیرین. استاد امانتی سابقه­ی طولانی در تدریس این درس دارن و از شاگردای ممتاز استاد جبه­دار معروف بودن.

 

 

خبر دوم: کلاس­های بچه­های کنترل 88 این هفته تشکیل می­شود

بازم طبق گفته­ی آقای مهندس نوبختی سه روز آخر همین هفته، استادای درسای مربوط به بچه­های 88 میان و کلاسای سه روز آخر هفته تشکیل می­شه.

 

 

خبر سوم: درس سه واحدی الکترونیک صنعتی برای بچه­های کنترل 88 ارائه شد

درس الکترونیک صنعتی که قرار بود با الکترونیک 2 هم­نیاز بشه و ارائه بشه، امروز با تلاش و پی­گیری­های دوستان برای بچه­های کنترل 88 ارائه شد. دوستان می­تونن این درس رو از هفته­ی بعد که حذف و اضافه شروع می­شه بردارن. کد، زمان و محل برگزاری به همراه تاریخ امتحان و استاد این درس به این صورته:

 

نام درس: اکترونیک صنعتی گروه 1 ویژه­ی گرایش کنترل پیوسته – سه واحدی

کد درس: 131040

استاد: مهندس حسین زاهدی

 

زمان برگزاری:

جلسه­ی اول: سه­شنبه ها، ساعت 11 تا 12:30، کلاس 12

جلسه­ی دوم: سه­شنبه ها، ساعت 15 تا 16:30، کلاس 12

 

تذکر: امکان تغییر زمان برگزاری وجود دارد.

 

تاریخ امتحان: دوشنبه، 3/11/1390، ساعت 8

 

 

انشاالله طی روزای آینده اخبار دیگه­ای رو از وضعیت ارائه­ی دروس تجزیه و تحلیل سیستم­ها و همچنین مدار منطقی به اطلاعتون می­رسونیم. تا اون موقع فعلا خداحافظتون.

معرفی اساتید این ترم- قسمت دوم: استاد حدیدی

سلام. بعد از استقبال نسبتا خوبی که از قسمت قبل این مطلب داشتین، امروز در نظر دارم تا استاد بعدی رو که همون استاد حدیدی هستن رو براتون معرفی کنم. اما قبل از این که بریم سراغ معرفی این استاد، یه خبر دسته اول رو باید خدمتتون عرض کنم.

استاد افسری که قرار بود، درس مدار 2 رو برای بچه­های کنترل 89 تدریس کنن، توی کنکور دکترا قبول شدن و به احتمال خیلی زیاد این ترم توی دانشگاه ما تدریس نمی­کنن. ظاهرا مسئولین دانشگاه این اساتید رو برای جایگزینی ایشون و تدریس مدار 2 در نظر دارن:

 

1- استاد آقاعمویی

2- استاد امانتی

3- استاد نوبختی

4- یه استاد آقای دیگه که الان دقیقا اسمشون خاطرم نیست ولی این جور که گفته می­شه ایشون برای بار اوله که می­خوان تو دانشگاه ما تدریس کنن.

 

از میون این اسامی استاد آقاعمویی که همشهری من هم هستن برنامشون توی ساعتای مدار 2 پره و اومدنشون خیلی بعیده. استاد امانتی که سابقه­ی تدریس چندین ساله­ی مدار 2 رو دارن و همچنین استاد نوبختی که حتما معرف حضورتون هستن، شانس بیشتری برای جایگزینی استاد افسری دارن. این چیزیا که گفتیم همش حدس و گمانه و نتیجه­ی نهایی چی بشه خدا می­دونه.

خب از بحث اصلی پرت نشیم و بپردازیم به معرفی استاد حدیدی. اگه طالبین از این استاد بیشتر بدونین در قدم اول روی ادامه مطلب کلیک کنین.

ادامه نوشته

معرفی اساتید این ترم- قسمت اول: استاد تولایی

سلامی دارم خدمت همه­ی دوستان عزیز. بعد از یه مدت نبودن و مسافرت با مطلبی که امروز آماده کردم در خدمتتون هستم. امیدوارم این مطلب که قراره ادامه دار باشه و توی هر قسمت به معرفی یکی از اساتید این ترم کنترلی­ها بپردازه به دردتون بخوره. خب لطفا مطلب ما رو بخونین و در آخر نظرتونو برامون بگین. من دیگه زیاد حرف نمی­زنم و از همین بالا از همتون خداحافظی می­کنم.

 

***

 

معرفی اساتید این ترم- قسمت اول: استاد تولایی

 

 

نام و نام خانوادگی: مهندس محمد صادق تولایی.

علت معرفی: تدریس درس ریاضی مهندسی برای کنترلی­های 89.

اصالت: کاشانی

طریقه­ی صحبت: رسا، بدون مکث، محکم، ندرتا بعضی کمات خاص را با لهجه ادا می­کند.

تکیه کلام: چیزی در خاطرمان نیست.

حالت چهره: خیره، جدی، در مواقع خنده دارای چهره­ای کاملا شاد و مهربان.

وضعیت تاهل: متاهل و صاحب یک فرزند پسر.

سابقه­ی تدریس در دانشگاه فیض: از ابتدای تاسیس دانشگاه تا کنون.

دروسی که تا به حال تدریس کرده: آمار و احتمالات، ریاضی 1، ریاضی 2، ریاضی مهندسی.

جاهایی که تا به حال تدریس کرده: دانشگاه آزاد اسلامی واحد کاشان، موسسه غیرانتفایی سینا.

سابقه­ی تدریس برای کنترلی­ها: چهار ترم (ترم مهر 88، ریاضی 1 برای کنترلی­های 88- ترم بهمن 88، ریاضی 1 و 2 برای کنترلی­های 88 - ترم مهر 89، آمار و احتمالات برای کنترلی­های 88 - ترم بهمن 89، آمار و احتمالات برای کنترلی­های 88)

آخرین ترم تدریس برای کنترلی­ها: ترم بهمن 89، آمار و احتمالات برای کنترلی­های 88.

تعداد کنترلی­هایی که در آخرین ترم تدریس انداخته: نداشته.

نظر این استاد در مورد کنترلی­ها: مثبت.

نظر کنترلی­ها در مورد این استاد: غالبا مثبت.

حضور و غیاب: انجام نمی­دهد و اصلا اعتقادی به این کار ندارد.

نحوه­ و حالات تدریس: جزوه می­گوید، درس را شمرده شمرده توضیح می­دهد، کلاس را طوری مدیریت می­کند که دانشجو خسته نشود مثلا در خلال درس دادن خاطره و داستان و حتی لطیفه تعریف می­کند اما در هنگام درس دادن کاملا جدی است، از هرگونه سوال مربوط به درس و کلاس اضافه استقبال می­کند، به ندرت از روبروی سکوی روبروی تخته پایین می­آید، با خط خوانا و بزرگ و البته خیلی محکم می­نویسد، با تغییر حالات چشم و دست مفهوم را منتقل می­کند.

نحوه­ی ارزشیابی: نمره­ی تشویقی که برای دانشجویان فعال در نظر می­گیرد، نمره­ی کوئیزهایی که گاهی اوقات می­گیرد، نمره­ی چند سری تمرینی که در حد چند صفحه است و به دانشجویان تحویل می­دهد، نمرات پایان­ترم و میان­ترم.

منبعی که در کنار جزوه معرفی می­کند: چون دو ترم از تدریس ریاضی مهندسی توسط این استاد گذشته از منبع این درس اطلاع دقیقی در دست نیست ولی اساتید دیگر معمولا ریاضی مهندسی انتشارات جهاد دانشگاهی را معرفی می­کنند.

نحوه­ی نمره آوردن از این استاد: جزوه را خوب بخوانید، به تمرین­هایی که استاد می­دهد مسلط باشید.

کارهایی که نباید سر کلاس این استاد انجام داد: در موقع درس دادن استاد نه بخندید نه با دوستتان حرف بزنید چون اگر استاد شما را در آن حالت ببیند احتمالا شما را از کلاس اخراج می­کند.

توضیحات دیگر: این استاد نمره­ی دانشجویان افتاده را 9.9 رد می­کنند تا این دانشجویان کمترین آسیب معدلی را ببینند و خدای نکرده مشروط نشوند.

به سومالی کمک کنیم

سلام. نماز روزه­هاتون قبول.

حتما شما هم از تلویزیون خبرشو دیدین، می­فهمین که منظورم چیه. سومالی کشور مسلمانی که هشت میلیون نفر جمعیت داره، درست در ماه رمضان دچار یه قحطی بی­سابقه شده. هر روز توی این کشور صد نفر بر اثر همین قحطی و بی­غذایی تلف می­شن.

الان که نگاه همه­ی دنیا به سمت سومالیه، درست نیست که ما مسلمونا توی بهترین ماه خدا که خیلی به اطعام گرسنه­ها سفارش شده و خودمونم داریم طعم گرسنگی رو می­چشیم، پشت مردم سومالی رو خالی کنیم و بی­خیال کمک کردن به اونا بشیم.

 

 

اگه دوس دارین به مردم سومالی کمک کنین اینا چن تا راهه:

 

راه­های کمک به مردم سومالی

 

1- واریز کمک­های نقدی ریالی به شماره حساب 5555 بانک ملی شعبه کمیته امداد

2- واریز کمک­های نقدی ارزی به شماره حساب 3333 بانک ملی شعبه کمیته امداد

3- واریز کمک­های نقدی به شماره حساب 99999 جمعیت هلال احمر بانک ملی شعبه مرکزی

4- واریز کمک­های نقدی به شماره حساب 09199999999003 سیبای  جمعیت هلال احمر بانک ملی

5 - ارسال پیامک از طریق خط ایرانسل به شماره­ی 8115 (ارسال پیامک به این شماره رایگانه و توی این طرح مقدار کمک رو خودتون به ریال مشخص می­کنین)

 

ضمنا از اونجایی که روز 21 رمضان (31 مرداد)، روز همبستگی با مردم قحطی زدگان سومالی اعلام شده، توی این روز یه سری پایگاه برای جمع­آوری کمک­های نقدی توی هر شهری دایر می­شه. البته اگه الانم قصد کمک دارین، می­تونین به کمیته امداد یا هلال احمر شهرتون مراجعه کنین.

 

به امیدی که هممون به مردم سومالی کمک کنیم و به این امید که دیگه هیچ گرسنه­ای روی زمین نباشه.

من کلی دعای مستجاب نشده دارم/ به بهانه­ی شب­های قدر

خدایا! من کلی دعای مستجاب نشده دارم. چرا همه­ی دعاهایم را مستجاب نمی­کنی؟

شاید تقصیر من است که زیاد دعا نمی­کنم و آن قدرها که لازم است صدایت نمی­زنم. راستش، گاهی شیطان می­آید وسط دعاهایم و توی دلم را خالی می­کند. آن وقت من ناامید می­شوم و می­گویم اصلا این دعا کردن چه فایده­ای  دارد؟ خدا که جواب مرا نمی­دهد.

اما وقتی به دعاهای قبلی ام فکر می­کنم، می­بینم چه قدر خوب شد که خیلی­هایش را مستجاب نکردی. اصلا چه قدر خوب است که تو همه­ی دعاها را مستجاب نمی­کنی.

راستی اگر قرار بود تو همه­ی دعاهای آدم­های روی زمین را مستجاب کنی، حتما دنیا زیر و رو می­شد.

 

 

خدایا، دلم می­خواهد شرطی بین خودمان بگذاریم. شرطمان این باشد که من دعا کنم و تو از بین آنها انتخاب کنی، هرکدامشان را که فکر می­کنی برایم خوب نیست، بگذاری کنار.

آیا شده است که شب و روز دعا کنی و چیزی را با اصرار از خدا بخواهی، اما خدا دعایت را مستجاب نکند، ولی بعد از مدتی به این نتیجه برسی که چقدر خوب شد دعایت مستجاب نشد؟

اگر چنین تجربه ای داری، ماجرای آن دعا و اتفاق­های بعدی را برای خدا بنویس.

 

منبع: متن از عرفان نظرآهاری – عکس از خبرگزاری مهر، عکاس: ابوطالب ندری

جواهرهایی که لگدشان می­کنیم

سلام. لطفا به تصویر پایین نگا کنین. فک می­کنین این اجسام درخشان توی شکل چی هستن؟

 

 

 

خب با خودتون به نتیجه رسیدین یا نه؟ اجازه می­دین من بگم؟

چیزی که توی تصویر دیدن فقط چن تا دونه شن تشریف داشتن، بله چن تا دونه شن. اما شاید بپرسین چه طور این دونه­های شن این قدر زیبا به نظر می­رسن؟ اگه حوصله کنین اینم می­گم براتون.

آقای پرفسور گری گرین برگ، استاد زیست پزشکی دانشگاه لندن کسی هستن که با صرف پنج سال وقت و با استفاده از تکنیک تصویربرداری میکروسکوپی و چن تا نرم­افزار رایانه­ای تونستن این تصاویر رو با بزرگ­نمایی 250 برابر از ذرات شنی که از سراسر دنیا جمع کردن، تهیه کنن.

دو تصویری که در ادامه براتون گذاشتم، با همین توصیفات و توسط پرفسور گری گرین برگ تهیه شده.

 

 

 

 

ضمن این که باهاتون خداحافظی کنم ازتون می­خوام به این نکته هم دقت داشته باشین که این زیبایی­ها فقط گوشه­ی کوچیکی از زیباهای خداونده که ما به تازگی قادر به مشاهده­ی اونا شدیم.

 

منبع: خبرگزاری مهر و سایت روزنامه­ی دیلی میل

کاریکاتورهایی از جنس ماه رمضان

سلامی دارم خدمت همه­ی عزیزان کنترلی و غیر کنترلی. فرا رسیدن ماه رمضان رو به همتون تبریک می­گم و از همتون التماس دعا دارم. همچنین جا داره همین جا از همه­ی دوستانی که توی مدت چن روزه­ی غیبتم به یادم بودن و پی­گیر می­شدن تا دلیل نبودن منو بدونن تشکر کنم.

اما برای امروز یه سری کاریکاتور در ارتباط با ماه رمضان براتون در نظر گرفتم که کاری هس از آقای محسن مالکی. امیدوارم از تماشای این کاریکاتورا لذت ببرین.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شما رو به تماشای بقیه­ی کاریکاتورا در ادامه­ی مطلب دعوت می­کنم.

ادامه نوشته

زبان اکتی

زبان اکتی(1)، جزو زبان­های مرده است و برای همین است که به نظرم از هر چیزی جالب­تر می­آید، چون این زبان فقط دو کلمه دارد. ولی «ام»(2) است و دومی «ساسکروپتلو کسکوارستفگاکسلومپگرس.» «ام» مؤنث است و معنای «باز دوباره این­جا چه خبر است؟» می­دهد و «ساسکروپتلو کسکوارستفگاکسلومپگرس» هم مذکر است و معنی «هیچی» می­دهد.

ماجرا از این قرار است که اکترها در دهانه­ی آتشفشانی خاموش زندگی می­کردند که در اعماق خود همیشه می­غرید و فوران داشت. هربار که آتشفشان فوران می­کرد، زن­های اکتی وحشت­زده پرت می­شدند به بالای دهانه و فریاد می­کشیدند: «ام؟» و مردانشان هم در آن گیر و دار با لحنی آرام می­گفتند: «ساسکروپتلو کسکوارستفگاکسلومپگرس.»

این موضوع هم تنها چیزی بود که اکتی­ها در موردش با هم صحبت می­کردند و بقیه­ی کارها را هم با چنان عجله­ای انجام می­دادند که برایشان وقت حرف­زدن نمی­ماند.

 

 

فکر می­کنم «اکت­آباد» باید سرزمین بسیار ناآرامی بوده باشد. یک بار به دنبال تلنبارشدن گدازه­های آتشفشانی حتی ماجرا به راه­پیمایی خیابانی کشید که به دنبال آن در یک چشم برهم زدن، شمار عظیمی از اکتی­ها جلوی ساختمان شهرداری تجمع کردند. مردم یک­صدا توی بلندگوها شعار «ام! ام! ام!» سر می­دادند. دست آخر رئیس جمهور «اکت­آباد» هم رفت روی بالکن و ضمن نطقی غرا با اطمینان کامل گفت: «ساسکروپتلو کسکوارستفگاکسلومپگرس!»

این خطابه به هر حال کاملا درست نبود و رئیس جمهور هم صد البته با کمال شوربختی هیچ عبارت دیگری برای گفتن در چنته نداشت. به همین دلیل امروزه زبان اکتی را در ردیف زبان­های مرده قلمداد می­کنند.

 

پاورقی:

1- ekti

2- em

 

[منبع: کتاب WegWerfGeschichten (داستان­های سر راهی) از انتشارات Zytglogge - نوشته­ی Franz Hohler (فرانتس هولر) - ترجمه­ی علی عبداللهی]

نمرات درس ماشین دانشجویان کنترل 88

سلامی الکترونیکی دارم خدمت همه­ی دوستان. ایضن ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان رو هم به همه تبریک می­گیم.

و اما استاد زارع امروز لطف کردن و نمرات درس ماشین رو برای ما فرستادن. فایل نمرات رو می­تونین از لینک زیر دانلود کنین و نمرتونو ببینین.

 

دانلود نمرات درس ماشین استاد زارع با فرمت پی دی اف و حجم 71.7 کیلوبایت

 

طریقه­ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و از منویی که براتون باز می­شه گزینه­ی Save Target As... رو انتخاب کنین.

 

امیدواریم که همه از نمره­هاشون راضی باشن. با این امید فعلا خداحافظ.

جالب­ناک­ترین عکسها از دنیای حیوانات

سلامی دارم به همه­ی دوستان. امیدوارم حال همه جوب باشه. اعیاد شعبانیه رو به همتون تبریک می­گم. خب امروز یه سری عکس جالب از دنیای حیوانات براتون انتخاب کردیم که امیدوارم از تماشای اونا لذت ببرین.

 

 

تصویر شماره 1: مار دو سر

 

 

تصویر شماره 2: ماهی رنگین­کمانی

 

 

تصویر شماره 3: گوره­خر زرنگ (نیگا کنین ببینین گوره­خره چه­طوری لگد زده تو سر شیره!)

 

 

تصویر شماره 4: حلزون قرد (قرمز + زرد = قرد)

 

خب دوستان عزیز، بقیه­ی عکسا توی ادامه­ی مطلب جا خوش کردن. برای دیدن اونا روی ادامه­ی مطلب کلیک کنین لطفا.

ادامه نوشته

نمونه سوالات آمار و احتمالات استاد تولایی برای دانلود

سلامی دارم خدمت همه­ی دوستان کنترلی حالا چه بچه­های 88 چه بچه­های 89. امیدوارم حال همه خوب باشه. برای عزیزانی که امروز امتحان الکترومغناطیس و الکترونیک 2 داشتن دعا می­کنیم که نمره­هاشون خوب بشه و همچنین آرزو می­کنیم بچه­هایی که فردا امتحان معادلات دارن توی امتحانشون موفق باشن.

خب، قول داده بودیم که نمونه سوالات درس آمار و احتمالات استاد تولایی رو براتون بزاریم، اموز می­خوایم قولمونو عملی کنیم. البته تا یادم نرفته باید از دوست عزیزم، اقای حسن زینلی هم به خاطر اسکن این سوالات تشکر کنم. این نمونه سوالاتو در چهار صفحه آ 4 و به صورت اسکن شده می­تونین از لینک زیر دانلود کنین.

 

دانلود نمونه سوالات آمار و احتمالات استاد تولایی با فرمت پی دی اف و حجم 1.14 مگابایت 

 

طریقه­ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و از منویی که براتون باز می­شه گزینه­ی Save Target As… رو انتخاب کنین تا دانلود شرو بشه.

 

خب امیدواریم که با خوندن این نمونه سوالا نمرتون بیس بشه. با این امید فعلا خدانگهدار تا بعد.

پاسخ به چن تا سوال در مورد امتحان آمار و احتمالات استاد تولایی / نمرات آز الک اعلام شد

سلام دوستای عزیز. خداییش و از ته دل آرزو می­کنیم حال همتون خوب باشه. راستش اومدیم که به دو سوال در مورد درس آمار  و احتمالات که در اصل یه سواله جواب بدیم و بریم. سوالایی که دوستان پرسیدن این سوالاس:

 

"یکی" پرسیدن:

سلام، می­گم آمار دقیقا از کجای جزوه فرمول حفظ کنیم. تشکرررررررررررررررررررر .

 

"حالاااااااااااااااااااااااااابماند" پرسیدن:

سلام، می­شه بگید چه فرمولایی از آمار باید حفظ کنیم. با سپاس فراوان.

 

اما جواب سوالات:

طبق شنیده­ها و با استناد به حرفای دوستانی که ترم قبل همین درسو با استاد تولایی داشتن باید در جواب به این سوال بگیم که:

هرچی فرمول تا قبل از مبحث "متغیرهای تصادفی دوجمله­ای گسسته" احتیاج  به حفظ کردن داره اما فرمولایی که بعد از این مبحث هس احتیاجی به حفظ کردنشون نیس و استاد اونا رو تو امتحان می­دن. البته استاد نمیان بگن که این فرمول مال این سواله، استاد چن تا فرمول می­دن و این که کدوم فرمول مال کدوم سواله رو باید خودتون تشخیص بدین. البته تعداد فرمولا از تعداد سوالا بیشتره تا کسی شانسی از فرمولا استفاده نکنه.

امیدوارم کامل توضیح داده باشم و در این مورد دیگه برای کسی سوالی باقی نمونده باشه.

 

نمرات آز الک اعلام شد.

امروز نمرات درس آزمایشگاه الکترونیک استاد عطارزاده هم اعلام شد. به درخواست عده­ای از دوستان ما نمرات این درسو توی وبلاگ نمی­زنیم ولی شما می­تونین از لینک زیر فایل نمراتو دانلود کنین و نمرتونو ببینین.

 

دانلود نمرات آز الکترونیک 1 استاد عطارزاده با فرمت پی دی اف و حجم 104 کیلوبایت 

 

طریقه­ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و از منویی که براتون باز می­شه روی گزینه­ی Save Taget As… کلیک کنین تا پنجره­ی دانلود براتون باز بشه.

 

 

خب دوستان امیدوارم که فصل امتحانات رو به خوبی و خوشی به آخر برسونین. با این امید فعلا با اجازه و خدانگهدارتون.

تولد يه سالگيت مبارك وبلاگ بچه­هاي كنترل

سلامي دارم خدمت همه­ي كنترلياي عزيز. اميدوارم حال همتون خوب خوب باشه. پارسال توي همچين روزي وبلاگ ما رسما متولد شد و پا به عرصه­ي گيتي گذاش. نمي­خوام زياد رمانتيكش كنم و همين­جا از همه­ي شما كه توي اين يه سال به ما كمك كردين تشكر مي­كنم. يه خسته نباشيد جانانه هم به همه­ي نويسنده­هاي وبلاگ مي­گم كه اگه اونا نبودن مطمئنا وبلاگ ايني كه الان هس نمي­شد.

به اين مناسبت و براي اين كه دور هم خوش باشيم، يه سري تك بيت طنز از ناصر فيض، طنزپرداز خوب كشورمون براتون انتخاب كردم. مصراع اول هر تك بيت از حافظه و مصراع دوم از ناصر فيض. اميدوارم كه اين تك بيتا رو به عنوان كادوي يه سالگي وبلاگ از ما قبول كنين و با خوندن اونا شاد بشين.

 

به آب روشن می عارفی طهارت کرد/ و رفته رفته به این کار زشت عادت کرد...

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر/ لیلی آمد دم در، گفت: بیا! برق آمد!...

داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید/ صد و یک عیب چو شد، دلق من از کار افتاد...

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش/ گفت: دنیا شده از مشکل پر، این هم روش...

در آستین مرقع پیاله پنهان کن/ که چوب و غیره در آن ناگهان فرو نکنند

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را/ به دستش می‌دهم کاری که بار آخرش باشد...

چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را/ ولی از روی پایم خواهشا بردار دستت را...

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد/ بعد از این آب خرابات چه آبی بشود...

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ اگرچه له شود اما شکایتی نکند...

صوفیان واستدند از گرو می همه رخت/ بنده از شرم شدم پشت درختی پنهان...

جمیله‌ای است عروس جهان، ولی مگذار/ که این زمان حرکت‌های او شود موزون...

پیرهن چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست/ آن‌قدر عربده زد، آبروی ما را برد...

دستی به جام باده و دستی به زلف یار/ پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟...

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ بی‌خبر بود که ما مشترک کیهانیم!...

دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک/ رند باید چیز دیگر را نگهداری کند...

چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی‌غش/ مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است...

قابل توجه دوستان كنترل 89 كه طالب نويسندگي در وبلاگ بودند

خدمت همه­ي عزيزان كنترلي، چه هشتاد و هشتي و چه هشتاد و نهي سلام. اميدواريم كه حال همه­ي دوستان كه در حال سپري كردن تايم فرجه­هاشون هسسن خوب باشه.

غرض از مزاحمت، مزاحمت نبود فقط خواسسيم چن تا نكته رو به عزيزان هشتاد و نهي عزيزمون كه مي­خواسسن توي وبلاگ خودشون نويسنده باشن بگيم و بريم.

دوست عزيزي با نام ­­"سعيد.ص 89" توي وبلاگ به صورت خصوصي نظر داده بودن و خواسته بودن به جمع نويسنده­هاي وبلاگ اضافه بشن. بايد خدمت اين دوستمون عرض كنم كه چن روزي مي­شه كه ما جواب خودمونو به ايميلشون فرستاديم و منتظر جواب دوباره­ي ايشون هستيم. اين دوستمون لطف كنن و هرچه سريعتر جواب ايميل ما رو بدن يا اگه آدرس ايميلشونو به اشتباه براي ما فرستادن هرچه سريعتر ما رو در جريان بذارن.

دوست ديگه­اي با نام "ز.م" توي وبلاگ نظر داده بودن و ايشونم خواسته بودن كه به جمع نويسنده­هاي وبلاگ اضافه بشن. اين دوستمون آدرس ايميلي براي ما نذاشته بودن تا بتونيم جوابو براشون ارسال كنيم. ايشون لطف كنن و آدرس ايميلشونو برامون بفرستن تا ما هم بتونيم يوزرنيم و پسورد وبلاگو براشون بفرستيم.

همين جا، جا داره كه ورود ميثم اسدي رو به جمع نويسنده­هاي وبلاگ تبريك بگم. اميدوارم آقا ميثم بتونه با مطلباش به وبلاگ خودش كمك كنه.

از ­­­­"سعيد.ص "89 و "ز.م" هم براي علاقشون به همكاري خيلي خيلي تشكر مي­كنيم و بي­صبرانه مشتاق حضور اين عزيزان در جمع نويسندگان وبلاگيم.

فعلا ديگه عرضي نيس، با اجازتون، خداحافظ.

افسوس تکراری

تقديم به ا.گ.ك

 

پیری برای جمعی سخن می­راند، لطیفه­ای برای حضار تعریف کرد كه همه دیوانه­وار خندیدند.

بعد از لحظه­ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند....

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت :وقتی که نمی­توانید بارها و بارها به لطیفه­ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله­ای مشابه ادامه می­دهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

 

منبع: سايت داستانك

نمونه سوالات مدار منطقی برای دانلود

سلامی دارم خدمت همه‌ی دوستان. امیدوارم که حال همه خوب باشه. استاد ذاکری لطف کردن و چن سری نمونه سوال از درس مدار منطقی برای ما فرستادن. این نمونه سوالات با جوابه و شما می‌تونین اونا رو در قالب یه فایل زیپ، از لینک پایین همین متن دانلود کنین.

جا داره تشکری داشته باشیم از استاد ذاکری که این نمونه سوالاتو در اختیار ما قرار دادن و همچنین از تاخیری که بابت گذاشتن این نمونه سوالات پیش اومد از همه‌ی دوستان معذرت می‌خوایم.

 

دانلود نمونه سوالات درس مدار منطقی با حل در قالب یه فایل زیپ با حجم 4375 کیلوبایت 

 

امیدواریم که این نمونه سوالات به دردتون بخوره با این امید فعلا با اجازه و خدانگهدار.

استاد همچو باران

سلام به همه. امروز هم قصد دارم سكوت يه ماهه­ي وبلاگيمو بشكنم و چيزي بنويسم كه به روز معلم ربط داشته باشه. البته چيزي كه مي­خوام بنويسم به شيريني اين روز نيس ولي چيزي هس كه ارزش خوندن داشته باشه.

بهمن ماه 1383، هوا بي­اندازه سرد بود و يكي از بدترين خاطرات من در حال شكل­گيري بود. اون سال توي مدرسه معلمي داشتيم كه سال آخر تدريسش بود و همه­ي بچه­هاي مدرسه از درسش بيست گرفته بودن، معلمي كه هيچ­كس سر كلاسش غايب نمي­شد. همه­ي اينا به اين خاطر اتفاق بود كه اون واقعا رفيق بچه­ها بود و بچه­ها براي اين كه توي رفاقت كم نذاشته باشن درس اين معلمو با جون و دل مي­خوندن.

تا اينجا همه چيز داشت خوب پيش مي­رفت اما جمعه­ي آخر بهمن بود كه يكي از همكلاسيام بهم خبر داد كه معلممون سكته كرده و از دنيا رفته. اين خبر واقعا تكونم داد. عصر با چند تا از همكلاسيا رفتيم تشييع جنازه. تشييع جنازه به حدي شلوغ بود كه نيروي انتظامي مجبور شده بود چن تا از خيابوناي اصلي شهرو ببنده. بچه­هاي مدرسه، معلما و مسئولاي شهر و آدماي جور واجور كه معلممون يه روزي معلمشون بود و خلاصه هركي كه مي­شناختم و نمي­شناختم توي اين مراسم حاضر بودن.

شب وقتي از مراسم برگشتيم اصلا خوابم نبرد و تا صبح بيدار بودم و كارم غصه خوردن و گريه كردن بود. توي اون حال و هوا حس شعر گفتن به سراغم اومده بود. فردا صبح كه رفتم مدرسه از توي كلاسا فقط صداي گريه بود كه ميومد، مدير مدرسه هم گريه مي­كرد، معاون و دفتردارو همه­ي معلماي مدرسمون هم داشتن گريه مي­كردن.

با هماهنگي مدير مدرسه رفتم سر صبحگاه تا شعرمو بخونم كه منم يهو به گريه افتادم و شعرمو با حالت بغض خوندم. شعر من اين شعر بود:

 

رفــت و دگــر نـیـامـد، استـاد هـمـچـو باران

هـمـچـون گلی که رفته، از باغ و از گلستان

خوش­خلق و مهــربان بود، اسـتـاد باوفــایی

در راه عـلـم و تـحـصـیـل، او بود یـک فـدایی

رنج و غمی نمی­دید، کس در رخ چو ماهی

حتــی کـم کـم کـم، حـتـی به قـدر کـاهـی

امـکـان نداشت خنده، از صورتش شود محو

هرگز نشـد فـراموش، از روی عمـد یا سهـو

زلـفـش چـو تاج گـل بود، گل­هـای پاك رنگی

انـدر جـبـیـن وی بود، مـهـر و صـفــا و پاکـی

دســـت نــوازش او، گـــرمــی مــحــفــل ما

سیـمای پر فـروغـش، خورشیــد محمـل ما

این شـعر پر لطـافـت، احـسـاس پـاک بـایـد

زیـــرا کــه بــر وجــودم، سـوز و عـزا فـزایــد

او رفـتـه اسـت و دیـگـر، هـرگـز نخواهـد آمد

شـایـد کـه چـهـره­ي او، در خـواب مـا بـیـاید

باد اجــل وزیــد و نــخــل امــیـد بـشـکسـت

صـد حـیـف و آه و افـغان، از بین ما رضا رفت

قصه ­اي به زيبايي نان / به مناسبت سيزده به در

يك‌ مشت‌ دانه­ي‌ گندم، توي‌ پارچه‌اي‌ نمناك‌ خيس‌ خوردند؛ جوانه‌ زدند و سبز شدند. كمي‌ كه‌ بالا آمدند، دورشان‌ را روباني‌ قرمز گرفت‌ و همسايه­ي‌ سكه‌ و سيب‌ شدند.

بشقاب‌ سبزه‌ آبروي‌ سفره‌­ي هفت‌سين‌ بود.

دانه‌هاي‌ گندم‌ خوشحال‌ بودند و خيالشان‌ پر بود از رقص‌ گندم‌زارهاي‌ طلايي. آن­ها به‌ پايان‌ قصه‌ فكر مي‌كردند؛ به‌ قرص‌ ناني‌ در سفره‌ و اشتياق‌ دستي‌ كه‌ آن‌ را مي‌چيند. نان‌ شدن‌ بزرگ­ترين‌ آرزوي‌ هر دانه­ي‌ گندم‌ است.

اما برگ‌هاي‌ تقويم‌ تند و تند ورق‌ خورد و سيزدهمين‌ برگ‌ پايان‌ دانه‌هاي‌ گندم‌ بود.

روبان‌ قرمز پاره‌ شد و دستي‌ دانه‌هاي‌ گندم‌ را از مزرعه­ي‌ كوچك­شان‌ جدا كرد. رٶياي‌ نان‌ و گندم‌ تكه‌تكه‌ شد. و اين‌ آخر قصه‌ بود.

دانه‌ها دلخور بودند، از قصه‌اي‌ كه‌ خدا برايشان‌ نوشته‌ بود.

پس‌ به‌ خدا گفتند: «اين‌ قصه‌اي‌ نبود كه‌ دوستش‌ داشتيم، اين‌ قصه‌ ناتمام‌ است‌ و نان‌ ندارد.»

خدا گفت: «قصه­ي‌ شما كوتاه‌ بود، اما ناتمام‌ نبود. قصه­ي‌ شما، قصه­ي‌ جوانه‌ زدن‌ بود و روييدن .قصه­ي‌ سبزي، قصه‌اي‌ كه‌ براي‌ فهميدنش‌ عمري‌ بايد زيست.

قصه‌ شما، قصه­ي‌ زندگي‌ بود و كوتاهي‌اش، رسالت­تان‌ گفتن‌ همين‌ بود.»

خدا گفت: «قصه­ي‌ شما اگر چه‌ نان‌ نداشت، اما زيبا بود، به‌ زيبايي‌ نان.»

 

منبع: كتاب هر قاصدكي يك پيامبر است – نوشته­ي خانم عرفان نظرآهاري – نشر افق

عيد شما مبارك

يه سلام بهاري در اولين پست سال 90 وبلاگ خدمت همه­ي دوستان گل كنترل. عيد نوروز رو به همتون تبريك مي­گيم. انشاالله سال 90 براي همتون سال خوب و خوشي باشه و همتون توي اين سال به آرزوهاتون برسين.

اميدوارم اين رفتن و اومدن سال بهونه­اي باشه براي كنار گذاشتن يه سري از عادتا و رفتارا. همين­جا و به همين بهانه جا داره از كسايي كه توي سالي كه گذشت ناراحتشون كردم بخوام كه منو ببخشن و يه جورايي حلالمون كنن.

از همه­ي عزيزاني كه توي سال 89 چه توي انجمن و چه توي وبلاگ و بقيه جاها به ما كمك كردن كمال تشكر رو دارم. از كسي اسم نمي­برم چون مي­ترسم اسم يكي رو جا بندازم.

خلاصش اين كه سال نو همتون مبارك باشه.

ديگه مزاحم نمي­شم و مي­گم خداحافظ همتون توي سال 1390 باشه.

قابل توجه تيم ترجمه ي انجمن علمي

با سلام خدمت همه­ي دوستان. اين مطلب مخصوص عزيزانيه كه ابراز تمايل كرده بودن كه با انجمن علمي در زمينه­ي ترجمه همكاري كنن. امروز از طرف سرپرست تيم ترجمه يعني آقاي بخردي براي اين دوستان يعني:

 

خانم­ها زین العابدینی، فخار، ملکشاهی فر، ناظم

 

و آقايان استکی، اکبری، باقری، زمانپور، زینلی، سپهری فرد، شفیع زاده، لاچینانی، موسوي

 

ايميلي ارسال شده و ترجمه­ي قسمت­هايي از يه فايل به عزيزان سپرده شده. توضيحات كامل و همچنين فايل ترجمه به ايميل­هاي ارسالي ضميمه شده. خواهشي كه از اين دوستان داريم اينه كه هرچه سريعتر ايميلشونو چك كنن و از وظايفشون مطلع بشن.

البته توضيح ديگه­اي هم بايد بدم اينه كه به دليل سفري كه براي آقاي بخردي پيش اومده، هماهنگي تيم ترجمه موقتا به آقاي زينلي سپرده شده.

پيشاپيش از همكاري تيم ترجمه تشكر مي­كنيم. ضمنا ما فايل ترجمه رو براي دانلود روي وبلاگ قرار مي­ديم تا دوستان ديگه هم به اين فايل دسترسي داشته باشن.

 

دانلود فايل پروژه ي تيم ترجمه با فرمت پي دي اف و حجم 4.67 مگابايت 

 

طريقه­ي دانلود: روي لينك بالا راست كليك كنين و از منويي كه براتون باز مي­شه روي گزينه­ي Save Target As… كليك كنين.

 

اميدوارم توضيحات ما كامل بوده باشه. با اين اميد فعلا با اجازه و خدانگهدار.

نرم نرمك مي­رسد سال 90، خوش به حال آق صمد

سلام، سلام، سلام. يا به عبارتي خيلي سلام به همه بچه­هاي كنترلي 89 و 88. اميدواريم كه تعطيلات تا الان بهتون خوش گذشته باشه. يكي از دوستان كنترليمون عازم مكه و مدينه هستن كه از همين جا به ايشون التماس دعا مي­گيم.

يه موجود خيلي خيلي شريف به نام احسان شريف از اول ترم چهار يه جورايي غيبش زده. هرچي بهش زنگ مي­زنيم گوشيشو جواب نمي­ده، به خونشونم كه زنگ مي­زني اصلا خونه نيس. دوستان و آشنايان اگه خبري از ايشون كه عكشونم همين پايين هس دارن لطف كنن و به ما خبر بدن و از نگراني خارجمون كنن.

 

 

 

خود آقا احسان هم اگه اينجا تشريف دارن خبري از خودشون به ما بدن.

و اما از اول اين ترم يه عزيز كنترلي هشتاد و هشتي كه قبلا توي جمع نبوده به جمع اضافه شده. اسم اين عزيز هس داوود لاچيناني. دوستان اگه كمي حضور ذهن داشته باشن حتما اسم ايشونو توي ترم اول شنيدن. ايشون سه ترم انتقالي گرفته بودن و اين ترم تصميم گرفتن كه به اين دانشگاه برگردن.

از همين­جا براي داوود عزيز آرزوي روزهاي خوشي را در اين دانشگاه داريم و ورودشونو به اين دانشگاه خير مقدم مي­گيم.

بحث ديگه­اي كه هس اينه كه يه نفر چن وخ پيشا با نام همكلاسي قديمي توي وبلاگ نظر داده بودن و گفته بودن نيسسن و قراره از ترم چهار برگردن. احتمالا تا الان همه­ي دوستان متوجه شدن ايشون كي بوده ديگه پس من به همين دليل اسمي از ايشون نمي­برم.

 

از اينا كه بگذريم مي­رسيم سر بحث اصلي خودمون. اما اين بحث اصلي چيه؟ دوستان پيشنهاد دادن كه هركسي شهر خودشو معرفي كنه تا هم بقيه باهاش آشنا بشن و هم اگه فرصتي شد در ايام نوروز به شهراي همديگه سري بزنيم.

پيشنهاد بعدي كه از جانب دوستان مطرح شده اينه كه هركسي بگه دهه­ي هشتادو چه جوري گذرونده و بهترين و بدترين خاطرشو توي اين دهه بگه.

خب دوستان منتظر نظرات و خاطرات و معرفي شهراتون هستيم. پيشاپيش عيدتون مبارك و خدانگهدار.

آخرین اخبار از ...

ايها الرفقا سلام. اگر از حال ديروز دانشگاه بپرسيد بايد بگويم كه ديروز خوشبختانه كلاسي تشكيل نشد به جز كلاسي تجزيه­ي استاد ذاكري. استاد جهانگير بعد از چن دقيقه صحبت منطقي خودشون رفتن و خيلي منطقي­تر سوار سرويس اساتيد شدن و رفتن. استاد زارع هم كه اومد و خودمون ايشونو سوار ماشينشون كرديم و برديم خوابگاهشون تحويلشون داديم كه يه وخ كلاس تشكيل ندن.

با اين تفاسير و در يه اقدام كاملا بي ربط چن تا رباعي از كتاب كم كم كلمه مي­شوم جليل صفر بيگي براتون انتخاب كردم كه اميدوارم حظشو ببرين. همين جا خداحافظ.

 

 

من آب گذشتـــه از سـرم مي گويم

من عاشقم، احمقم، خرم مي گويم

انگــــار كــه چـــاره اي نـدارم ديـگــر

من اســم تو را به مادرم مي گـويـم

 

 

عاشـق نشدیم کار نیـکی بکنیـم

یا اینکه گناه شیک و پیکی بکنیم

عاشـق شـده ایـم تا بدانند همـه

ما هم بلـدیم جیـک جیکی بکنیم

 

 

هـی! با تـوام! آی زنـدگی! کر خـودتـی!

ســاده دل و خـــام و زود بـــاور خودتـی

بــیــهــوده نـکــوش تا مـخــم را بــزنــی

عاشق بشوم؟ نه جان من! خر خودتی!

 

 

مـــرمـوز و قـدم قدم قدم می آید

امــروز کــه مـن مــرددم مـی آیـد

با مـن چه پدرکشتگی ای دارد او

از عشـق بـدم بـدم بـدم مـی آید

 

 

طفلک چه قدر ساده دچارش کردم

هرچـه متلــک کـه بود بارش کـردم

امــروز ســر کــوچــه خــدا را دیـدم

بر تـرک دوچرخـه ام سـوارش کردم

 

 

شیطان و گناه و ... اولش ترسیدیم

تـــا بلاخــــره دل  تـــو را دزدیــدیــم

آنـگــــاه مـــن و خـــدا به دور آتــش

با عشق تو سرخ پوستی رقصیدیم