تقديم به ا.گ.ك

 

پیری برای جمعی سخن می­راند، لطیفه­ای برای حضار تعریف کرد كه همه دیوانه­وار خندیدند.

بعد از لحظه­ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند....

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت :وقتی که نمی­توانید بارها و بارها به لطیفه­ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله­ای مشابه ادامه می­دهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

 

منبع: سايت داستانك