خدایا شکر شکر شکر

اگر جمعیت زمین صد نفر باشد, با نسبت هایی که امروز وجود دارد خواهیم داشت :
- از هر صد نفر ۵۷ نفر آسیایی , ۲۱ نفر اروپایی , ۸ نفر افریقایی و ۶ نفر امریکایی (جنوبی و شمالی)
- از هر صد نفر ۵۲ زن و ۴۸ مرد
- از هر صد نفر ۳۰ نفر سفید پوستند و ۷۰ نفر رنگین پوست
- از هر صد نفر ۳۰ نفر مسیحی و ۷۰ نفر غیرمسیحی
- از هر صد نفر ۶ نفر (و یا ۵۹% ) کل ثروت دنیا را دارند که از امریکای شمالی هستند
- از هر صد نفر ۸۰ نفر در فقر زندگی می کنند
- از هر صد نفر ۵۰ نفر از سوء تغذیه خواهند مرد
- از هر صد نفر ۷۰ نفر می توانند بخوانند
- از هر صد نفر فقط یک نفر تحصیلات عالی دارد
- از هر صد نفرفقط یک نفر کامپیوتر دارد
اگر شما هرگز مرگ خویشاوندی را در جنگ ندیده اید و اگر هرگز برده نبوده اید بدانید که از ۵۰۰ میلیون نفر خوشبخت ترید زیرا آنها دیده اند .

اگر خوراکتان را در یخچال نگه میدارید و پوشاکتان را در کمد ,اگر سقفی بالای سر دارید و جایی برای خواب , بدانید از ۵۷% کل جمعیت دنیا ثروتمندترید زیرا از هر ۱۰۰ نفر ۵۷ نفر این امکانات را ندارند .
** پس قدر خود را بدانید . و حداقل کمی شکرگذارخدا باشیم .
اگر امروز که بيدار شدید بيشتر احساس سلامت کرديد تا مريضي ، شما خوشبخت تر از يک ميليون نفري هستيد که تا آخر اين هفته بيشتر زنده نيستند.
اگر هيچ وقت خطر جنگ را تجربه نکرده اي و تنهايي زندان را حس نکرده اي ، در شمار ۵۰۰ ميليون نفر آدم خوشبخت دنيا هستي .
اگر مي تواني در يک جلسه مذهبي شرکت کني بدون اينکه اذيت و آزار، دستگيري ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشي خوشبخت تر از سه ميليون نفر در جهان هستي.که با ترس و لرز و بیم از مرگ در مراسم مذهبی شرکت می کنند.

اگر در جيب يا کيف خود پول داري و مي تواني گاهي کمي پول خرج کني ، جزو ۸ درصد آدمهاي پولدار دنيايي.
اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگي مي کنند . تو واقعا در نعمت بسر می بری قدر خانواده خود را بدان .
اگر سرت را بالا مي گيري و لبخند مي زني و احساس خوبي داري ، تو خوشبختي ، چون خيلي ها مي توانند اين کار را بکنند ، ولي اکثرا نمي کنند.
اگر امروز و ديروز دعا کردي ، واقعا خوشبختي ، چون اعتقاد داري که خدا صداي ما را مي شنود و به ما جواب مي دهد.
***اگر مي تواني از وبلاگ کنترلی ها دیدن کنی و اين مطلب را بخواني خوشبخت تر از همه کساني هستي که نمي توانند اين مطلب را بخوانند. فراموش نکن که در این لحظه افراد بسیار زیادی به دلایل مرگ ، بیماری ، بی سوادی ، نابینایی، نقض عضو ، نداشتن کامپوتر، نداشتن اینترنت و … نمی توانند به این وبلاگ سر بزنند .

اگر بامن دوست هستی یا منو  میشناسی دیگه حتما باید خدا روشکر کنی چون هرکسی این شانسو نداره

زبان اکتی

زبان اکتی(1)، جزو زبان­های مرده است و برای همین است که به نظرم از هر چیزی جالب­تر می­آید، چون این زبان فقط دو کلمه دارد. ولی «ام»(2) است و دومی «ساسکروپتلو کسکوارستفگاکسلومپگرس.» «ام» مؤنث است و معنای «باز دوباره این­جا چه خبر است؟» می­دهد و «ساسکروپتلو کسکوارستفگاکسلومپگرس» هم مذکر است و معنی «هیچی» می­دهد.

ماجرا از این قرار است که اکترها در دهانه­ی آتشفشانی خاموش زندگی می­کردند که در اعماق خود همیشه می­غرید و فوران داشت. هربار که آتشفشان فوران می­کرد، زن­های اکتی وحشت­زده پرت می­شدند به بالای دهانه و فریاد می­کشیدند: «ام؟» و مردانشان هم در آن گیر و دار با لحنی آرام می­گفتند: «ساسکروپتلو کسکوارستفگاکسلومپگرس.»

این موضوع هم تنها چیزی بود که اکتی­ها در موردش با هم صحبت می­کردند و بقیه­ی کارها را هم با چنان عجله­ای انجام می­دادند که برایشان وقت حرف­زدن نمی­ماند.

 

 

فکر می­کنم «اکت­آباد» باید سرزمین بسیار ناآرامی بوده باشد. یک بار به دنبال تلنبارشدن گدازه­های آتشفشانی حتی ماجرا به راه­پیمایی خیابانی کشید که به دنبال آن در یک چشم برهم زدن، شمار عظیمی از اکتی­ها جلوی ساختمان شهرداری تجمع کردند. مردم یک­صدا توی بلندگوها شعار «ام! ام! ام!» سر می­دادند. دست آخر رئیس جمهور «اکت­آباد» هم رفت روی بالکن و ضمن نطقی غرا با اطمینان کامل گفت: «ساسکروپتلو کسکوارستفگاکسلومپگرس!»

این خطابه به هر حال کاملا درست نبود و رئیس جمهور هم صد البته با کمال شوربختی هیچ عبارت دیگری برای گفتن در چنته نداشت. به همین دلیل امروزه زبان اکتی را در ردیف زبان­های مرده قلمداد می­کنند.

 

پاورقی:

1- ekti

2- em

 

[منبع: کتاب WegWerfGeschichten (داستان­های سر راهی) از انتشارات Zytglogge - نوشته­ی Franz Hohler (فرانتس هولر) - ترجمه­ی علی عبداللهی]

قدر داشته هامون رو بدونیم

قصاب با دیدن سگی که به مغازه اش نزدیک می شد، حرکتی کرد تا دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.روی کاغذ نوشته شده بود: "لطفا 12 عدد سوسیس و یک کیلو گوشت بدین." یک چک پول هم هراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را درون کیسه ای گذاشت و در دهان سگ قرار داد.سگ هم کیسه را گرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود مغازه را تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد.سگ حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند. اتوبوس آمد. سگ جلوی اتوبوس رفت و شماره آن را نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد. سوار شد. قصاب هم درحالیکه دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا میکرد. پس از چند خیابان سگ پیاده شد. قصاب هم به دنبالش رفت. سگ حرکت کرد تا به خانه ای رسید گوشت را روی پله گذاشت و خودش را به در کوبید اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیوار باریکی پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را به پنجره زد و بعد پایین پرید و پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و به سگ ناسزا گفت. قصاب با عجله به سمت مرد رفت و داد زد:"چکار می کنی این سگ یک نابغه است. این با هوش ترین سگی است که تا به حال دیده ام." مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت:"تو به این می گی باهوش؟ این دومین بار توی این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش میکند."

سخن روز:

مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نیستند حتی اگر اون چیز بهترین باشد.

چیزی که شما آن را بی ارزش می دانید شاید برای دیگران ارزشمند باشد.

پس قدر داشته هامون رو بدونیم.

دسته گل به آب دادن

سلام به کنترلیا.پیش خودم گفتم ما خیلی از ضرب المثلا رو توی گفتگوهای روزانمون استفاده می کنیم بدون اینکه بدونیم اونا از کجا نشات گرفتن.شاید بد نباشه که کم کم ریشه این ضرب المثلارو هم بدونیم.

ریشه این ضرب المثل به صورت های گوناگون گفته شده است. از جمله اینکه اهریمن میان انسانها دوستی داشت که این دوست می خواست برای پسرش دختری را به همسری بگیرد. به اهریمن گفت: از تو خواهشی دارم و اینکه پیروانت در روز عروسی کاری نکنند که میهمانان ما آزرده شوند. شیطان قول داد و به پیروان خود نیز سفارش کرد. روز عروسی فرا رسید. برای اینکه مهمانی از هر لحاظ با شکوه باشد، آب به حوض خانه ریختند. یکی از پیروان اهریمن بیرون خانه در کنار نهر آب نشت و دسته گلی را که در دست داشت به آب انداخت. آب دسته گل را به میان حوض برد. کودکی در اندیشه گرفتن گل به کنار حوض آب آمد و در آب افتاد و مرد. سرانجام عروسی به عزا تبدیل شد. دوست اهریمن گله کرد. اهریمن پیرو خود را خواست و به او گفت: چرا چنین کردی؟ او پاسخ داد: من کاری نکردم؛ تنها برای آذین مهمانی دسته گل به آب دادم.

پندهایی از کوروش بزرگ 1

فرزندانم! وقتی من مردم، کالبدم را در زر و سیم و مانند آن نپوشانید؛ زودتر آن‌را در آغوش خاک بسپارید. چه خوشبختی از این بالاتر که تن انسان در دل خاکی که سرچشمه این همه دارایی‌های زیبا و چیزهای نیک و دلپسند است سپرده شود.

در روزگار زندگانیم مانند همه شما به پیروی از روش دیرینه میهنم پای‌بند به این بوده‌ام که حرمت برادران و بزرگتران را نگاه دارم؛ و چه در راه‌رفتن و چه در هنگام سخن گفتن و نشستن، مهتر از خود را بر خود پیش بدارم.

 آیا در دنیا خدمتی برازنده‌تر از این سراغ داری که برادری را یاری کنند و او را گرامی و بزرگ بدارند.

هر برادری که از منافع برادر خود مانند سود خویش پشتیبانی کرد،  به کار خود سامان داده است.

 وابستگی به عشق، از پیوستگی و اسارت در زنجیر سخت‌تر است؛ در بندشدگان آتش عشق، با همه سختی، تاب آن ندارند که دل از دل‌ستان برکنند، بلکه آرزو می‌کنند اسیر دست دلبر بمانند.

مگر ندیده‌اید کسانی که دست خود را به خون هم‌گونه خود آلوده‌اند، چگونه در همه زندگی خویش، زیر هراس خون‌خواهی روح کشتگان دمی آسایش ندارد.

یاران نیک با جور وستم به دست نمی‌آیند بلکه به یاری کردار نیک و پسندیده می‌توان آن‌ها را به دست آورد.

هر کسی باید بکوشد تا یاران هم‌دل؛ فداکار و وفادار برای خویش فراهم سازد.

 عصای زرین، فرمانروایی را نگاه نمی‌دارد؛ بلکه یاران یکدل برای پادشاه بهترین و دل‌گرم‌‌ترین پشتیبان هستند.

بیشترین آسیبی که به دشمنتان وارد خواهید ساخت این است که با دوستان خود به دوستی و جوانمردی رفتار کنید.

از تاریخ و سرگذشت‌ گذشتگان پند بگیرید؛ تاریخ دانشکده پند و عبرت است.

همیشه سر مشق خودرا از بین مردانی برگزینید که از راه دادگری و هم‌دلی پیروز شده‌اند؛ از همانند آنان پیروی کنید و بکوشید تا نام نیک از خود به یادگار گذارید.

 اگر در راهبرد کارهای کشور کمک خواستی، یاران وهمکاران خود را از بین مردمان بزرگ‌منش و پاک که از نژاد خودت هستند برگزین.

هم‌میهنان خودمان بهتر از بیگانگان خدمت می‌کنند و به ما نزدیک ترند؛ آنها بهتر به درد ما می رسند تا کسانی که در مرز وبوم دیگری رشد و نما یافته‌اند.

جوان ثروتمند و پند عارف

سلام ضمن تبریک میلاد مهدی صاحب زمان داستانی براتون انتخاب کردم که امیدوارم خوشتون بیاد:

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.

عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟

گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟

گفت: خودم را می بینم !

عارف گفت: ....

دیگر دیگران را نمی بینی !

آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند : شیشه اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن:

وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می کند.

اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند.

تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.

چرا شیر سر میرود؟

اگر مايكروفر داشته باشيد، احتمالاً ديده‌ايد كه شير درون مايكروفر، با آن كه ممكن است دمايش خيلي زياد شده باشد، سر نمي‌رود. براي دانستن علت اين ماجرا كمي به عقب بر‌مي‌گرديم.
اصلاً چرا شير سر مي‌رود؟ اگر به گرم شدن شير دقت كنيد، معناي فيزيكي سر رفتن را خواهيد فهميد. وقتي شير را روي حرارت گاز يا هر وسيله حرارتي كه شير را از بيرون گرم مي‌كند قرار مي‌دهيد. تا آستانه نقطه‌جوش، هيچ اتفاقي‌نمي‌افتد؛ اما مسأله با آزاد شدن اولين حباب‌هاي حاوي بخار شير آغاز مي‌شود؛ هر چه دما بالاتر برود، اين حباب‌ها هم با سرعت بشتري شكل مي‌گيرند و بالاخره وقتي سرعت ايجاد اين حباب‌ها از سرعت تركيدنشان بيشتر شود، حباب‌ها روي هم جمع مي‌شوند و پس از مدتي از ظرف بيرون مي‌ريزند. اين حباب‌ها در آب هم ايجاد مي‌شوند، اما با رسيدن به سطح آب مي‌تركند. كشش سطحي شير به خاطر وجود چربي‌ها و تركيبات هيدروكربني از آب بيشتر است. و همين باعث مقاومت حباب‌ها در برابر فشار بخار داخلي و افزايش عمر آن‌ها مي‌شود. براي جلوگيري از سر رفتن شير، حباب‌ها را با هم‌زدن از بين مي‌برند.
اما مايكرو همان‌طور كه احتمالاً مي‌دانيد، با توليد امواج مايكرويو در فركانسي خاص باعث حركت نوساني مولكول‌هاي آب موجود در جسم، ايجاد اصطكاك و گرم شدن همگن و دروني آن مي‌شود. (يعني در هر لحظه، همه نقاط مايع درون درون مايكروفر همدما هستند). بنابراين آب يا شيري كه درون مايكروفر قرار مي‌گيرد، بي‌ سر و صدا و به طور دروني شروع به گرم شدن مي‌كند. اين گرم شدن مي‌تواند تا چندين درجه بالاتر از نقطه جوش مايع ادامه پيدا كند، بدون اينكه آب از آب تكان بخورد و هيچ حبابي در آن ظاهر شود! تعجب نكنيد، اين پديده كه ابر گرمايش نام دارد، ويژه مايكروفر نيست و از يك واقعيت فيزيكي عميق‌تر نتيجه مي‌شود. در واقع از نظر فيزيكي، هيچ دليلي براي ايجاد حباب بخار در يك سيال داغ وجود ندارد و يك عامل خارجي بايد اين‌ كار را بكند. به عبارت ديگر اگر محيط سيال همگن باشد و هيچ ناهمگوني و عارضه غيريكنواختي در آن وجود نداشته باشد كه «بهانه» ايجاد حباب شود، حبابي در كار نخواهد بود و سيال بدون جوشيدن، داغ و داغ‌تر مي‌شود

آدم ها به خاطر همین دوست داشتنی اند...

انسان دو قلب دارد، قلبی که از بودن آن باخبر است و قلبی که از حضورش بی خبر.

قلبی که از آن با خبر است همان قلبی است که در سینه می تپد. همان که گاهی می شکند، گاهی می گیرد و گاهی می سوزد. گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه و گاهی هم از دست می رود...

با این دل است که عاشق می شویم، با این دل است که دعا می کنیم، با همین دل است که نفرین می کنیم و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم...

اما قلب دیگری هم هست. قلبی که از وجودش بی خبریم. این قلب در سینه جا نمی شود. و به جای اینکه بتپد و....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد. این قلب نه می شکند نه می سوزد و نه می گیرد. سیاه و سنگ هم نمی شود. از دست هم نمی رود. زلال است و جاری، مثل رود و نسیم و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند.بالا میرود و بین زمین و ملکوت می رقصد.

این همان قلبی است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند، وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد، وقتی تو می رنجی او می بخشد...

این قلب کار خودش را می کند. نه به احساست کاری دارد و نه به تعلقت، نه به آنچه می گویی ونه به آنچه می خواهی .

و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند.به خاطر قلب دیگرشان به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند.

بوی بد نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنها بازی کند. به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها 2، بعضی ها 3،بعضی ها 5تا سیب زمینی بود.معلم به بچه ها گفت تا یک هفته هر کجا می روند کیسه را با خود ببرند.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم شکایت بچه ها از بوی نامطبوع سیب زمینی های گندیده شروع شد. علاوه بر اینکه آنهایی که سیب زمینی بیشتری در کیسه داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بلاخره بازی تمام شد و بچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسید: از این که سیب زمینی ها را یک هفته با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟بچه همگی شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور خود را از این بازی اینچنین شرح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند. وقتی شما بوی بد سیب زمینی ها را برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دلتان تحمل کنید.

بخشیدن دیگران بهترین کاری است که می توانید بکنید. دیگران را دوست بدارید حتی اگر آنها شما را دوست نداشته باشند.

نمرات درس ماشین دانشجویان کنترل 88

سلامی الکترونیکی دارم خدمت همه­ی دوستان. ایضن ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان رو هم به همه تبریک می­گیم.

و اما استاد زارع امروز لطف کردن و نمرات درس ماشین رو برای ما فرستادن. فایل نمرات رو می­تونین از لینک زیر دانلود کنین و نمرتونو ببینین.

 

دانلود نمرات درس ماشین استاد زارع با فرمت پی دی اف و حجم 71.7 کیلوبایت

 

طریقه­ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و از منویی که براتون باز می­شه گزینه­ی Save Target As... رو انتخاب کنین.

 

امیدواریم که همه از نمره­هاشون راضی باشن. با این امید فعلا خداحافظ.

سخنی با بچه های 88 ی

سلام

اینطور که من دستگیرم شده یه سری از۸۸ی هاازما۸۹ی ها خوششون نمیاد

میخوام بپرسم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب وقتی برو بچه های۸۸ی افتخار نمیدن تو وبلاگ مطلب بذارن یا  بخوان زود به زود به وبلاگ سر بزنن

گناه ما چیه

اصلا میخواید ما هم نیایم

چون مارو نمیشناسید از وبلاگ دلسرد شدید؟خوب اینجا باید از آفای مدیر وبلاگ(علی جون) چاره جویی کنیم

اگه مشکلای دیگه ای هست بگید بدونیم.شاید رفع شد....

قضاوت بسیار جالب حضرت علی(ع) درمورد آفرینش دختر وپسر

((مردى داراى دو زن بود كه هر دو نفر آنها باردار بودند. هر يك از آنها آرزو مى كرد، فرزندى كه به دنيا مى آورد پسر باشد، تا بدين وسيله پيش ‍ شوهرش محبوبتر گردد. در آن زمان - به دليل پايين بودن سطح فرهنگ و نقش مهمى كه مردان در تقويت بنيه نظامى داشتند - داشتن فرزندان پسر، افتخار بوده و داشتن فرزندان دختر، موجب سرافكندگى محسوب مى شد.

از قضا هر دو زن در يك شب تاريك و در يك اتاق ، زايمان مى كنند. يكى از آنها دختر، و ديگرى پسر به دنيا مى آورد. زنى كه دختر زاييده بود، در يك زمان مناسب ، فرزندش را با نوزاد پسر هوويش عوض مى كند و وانمود مى كند كه او پسر زاييده و هوويش دختر. اين كار باعث اختلاف و درگيرى بين دو هوو شده و كسى نمى تواند در اين مورد قضاوت كند. طبق معمول ، براى قضاوت در اين مورد، به درياى علم و حكمت ، اميرمؤ منان ، حضرت على (عليه السلام ) مراجعه مى شود. آن حضرت دستور مى دهد، هر دو مادر، مقدار معين و مساوى از شير خود بدوشند. آنگاه آن دو شير را در ترازوى دقيق وزن مى كنند. با كمال تعجب متوجه مى شوند، وزن حجمى يكى از شيرها بيشتر از ديگرى است . آنگاه آن حضرت حكم مى كند كه فرزند پسر متعلق به همان زنى است كه شيرش سنگين تر است .))

مى بينيم به دليل اختلاف ساختمان جسمانى زن و مرد، خداوند متعال حتى در تغذيه نوزادان نيز اختلاف قايل شده است . شيرى كه پسر از آن تغذيه مى كند، بايد از املاح و فلزات بيشترى برخوردار باشد، تا استخوان بندى و اسكلت و همچنين عضلات محكم تر و نيرومندترى را براى مردانى كه وظايف سنگين تر، خشن تر و خطرناكترى به عهده خواهند داشت ، فراهم سازد.

جواب دندان شکن

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .

بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و ... محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .

زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟

تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.

پاسخ به استاد

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند؛ آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: بله او خلق کرد. استاد دوباره پرسید: آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ و شاگرد پاسخ داد: بله استاد. استاد گفت:اگر خدا همه چیز را خلق کرد پس شیطان را نیز خلق کرده.چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست، خدا نیز شیطان است!

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانسته ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد، سرما وجود دارد؟ استاد پاسخ داد: این چه سؤالی است، البته که وجود دارد.آیا تا کنون حسش نکرده ای؟

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند. مرد جوان گفت: در واقع سرما وجود ندارد. طبق قانون فیزیک چیزی که ما از به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبود گرماست. شاگرد ادامه داد: استاد، تاریکی وجود دارد؟ استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد. شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبود نور است. نور چیزی است که می توان آن را مطالعه و آزمایش کرد اما تاریکی را نمی توان. در واقع می توان نور را شکست و طول موج هر رنگ را مشاهده کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید و یا تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تاریکی واژه ایست که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد به کار می برد.

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آیا شیطان وجود دارد؟ استاد جواب داد: البته ما او را هرروز می بینیم. او هرروز در رفتار های غیر انسانی بشر دیده می شود. او در جنایت ها و خشونت های بیشماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر چیزی به جز شیطان نیست.

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد و یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. شیطان نتیجه آن است که بشر عشق به خدا را در قلبش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست به وجود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان آلبرت انیشتین بود.

شیطان نتیجه آن است که انسان عشق به خدا را در قلبش نادیده بگیرد.

غلام دانا

حکایت است که پادشاهی از وزیر خداپرستش پرسید:˝بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد،چه می پوشد و چکار می کند؟و اگر تا فردا جوابم را نگویی عزل می گردی.̏

وزیر سردرگریبان به خانه رفت... وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد.

غلام خندید و گفت:ای وزیر عزیز این سوال که جوابی آسان دارد.

وزیر با تعجب گفت:یعنی تو پاسخ آن را می دانی؟پس برایم باز گو؛اول آنکه خدا چه میخورد؟

_ غم بندگانش را، که می فرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا دوزخ را برمی گزینید؟

_خدا چه می پوشد؟

_رازها و گناهان بندگانش را.

وزیر که ذوق زده شده بود سؤال سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت و پاسخ سؤالات را به پادشاه گفت.ولی باز در سؤال سوم درماند،رخصتی گرفت و شتابان به جانب غلام بازگشت و سومین سؤال را پرسید.

غلام گفت:برای سومین پاسخ باید ردای وزارت را بر من بپوشانی، ردای مرا بپوشی و بر اسبت سوار کرده و افسار به دست به دربار شاه ببری تا پاسخ را بازگویم.

وزیر که چاره ای ندید قبول کرد و با آن حال دوباره به درگاه حاضر شد.

پادشاه با تعجب از این حال وزیر پرسید:ای وزیر این چه حالیست تو را؟

غلام پاسخ داد که این همان کار خداست که وزیری را در خلعت غلام و غلامی را در خلعت وزیر حاضر نماید.

پادشاه از درایت غلام خشنود شد و بسیار پاداشش داد و او را وزیر خود گردانید.

شیوانا و رخ نمایی پلنگ

روزي پلنگي وحشي به دهكده حمله كرده بود. شيوانا همراه با تعدادي ازجوانان براي شكار پلنگ به جنگل اطراف دهكده رفتند. اما پلنگ خودش را نشان نمي داد و دائم از تله شكارچيان مي گريخت.

سرانجام هوا تاريك شد و يكي از جوانان دهكده با اظهار اينكه پلنگ داراي قدرت جادويي است و مقصود آنها را حدس مي زند خودش را ترساند و ترس شديدي را بر تيم حاكم كرد.

شيوانا با خوشحالي گفت كه زمان شكار پلنگ فرا رسيده است و امشب حتما پلنگ خودش را نشان ميدهد!

ازقضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شكارچيان نشان داد و با زخمي كردن جواني كه به شدت مي ترسيد، سرانجام با تير هاي بقيه از پا افتاد...

يكي از جوانان از شيوانا پرسيد: چه چيزي باعث شد شما رخ نمايي پلنگ را پيش بيني كنيد؟ در حالي كه شب هاي قبل چنين چيزي نمي گفتيد!؟

شيوانا گفت : ترس جوان و باور او كه پلنگ داراي قدرت جادويي است باعث شد پلنگ احساس قدرت كند و خود را شكست ناپذير حس كند. اين ترس ها و باورهاي ترس آور و فلج كننده ما هستند كه باعث قدرت گرفتن زورگويان و قدرت طلبان مي شوند. پلنگ اگر مي دانست كه در تيم شكارچيان ، كساني حضور دارند كه از او نمي ترسند هرگز خودش را نشان نمي داد!...

 


 

سخن روز: در درون جسارت ، نبوغ و قدرت سحر آمیزی نهفته است. گوته

 

امیدوارم هر کسی قدرت درون خودشو بشناسه و ازش درست استفاده کنه...

سال ۲۰۱۲ چه بر سر زمین خواهد آمد؟ از نظر علمی و پیشگویی منجمان

تاکنون فیلم‌های مختلفی درباره پایان دنیا ساخته شده که هر یک داستان خود را تعریف می‌کنند؛ اما اخترشناسان از شواهدی از برخورد یک کوتوله نارنجی با خورشید وجود دارد که ممکن است پایان کار دنیای ما باشد.

به احتمال زیاد، چشم‌انداز سیاره ما در طی ۱٫۵ میلیون سال آینده دستخوش تغییر خواهد شد. بر اساس جدیدترین یافته‌های ستاره‌شناسان، ۸۶ درصد احتمال دارد که یکی از ستارگان همسایه ما به نام گلیس ۷۱۰ (Gliese 710) با ابر پیرامون منظومه شمسی برخورد کند. این برخورد احتمالا باعث پرتاب دنباله‌دارهای فراوانی به سمت زمین خواهد شد.

به گزارش پاپ‌ساینس، وادیم بابیلف از رصدخانه پالکویی سنت‌پترزبورگ روسیه گفت این تنها برخوردی نیست که خورشید ما در آینده نزدیک (البته در مقیاس کیهانی!) با آن مواجه خواهد شد. وی داده‌های چندین پایگاه اطلاعاتی اخترشناسی را با یکدیگر ترکیب کرده و حداقل ۹ ستاره دیگر را یافته است. برخی از این ستاره‌ها پیش از این حرکت خود را به سوی خورشید آغاز کرده‌اند و برخی دیگر در آینده نزدیک این کار را انجام خواهند داد.

اطلاعات مربوطه به گلیس۷۱۰ که یک کوتوله نارنجی است، با اندازه‌گیری سرعت و موقعیت حدود صدهزار ستاره به‌دست آمده که در فهرست ماهواره هیپارخوس در سال ۱۹۹۷ / ۱۳۷۶ منتشر شده است. به‌روز کردن داده‌های هیپارکوس در سال ۲۰۰۷ / ۱۳۸۶ به بابیلف اجازه داد تا احتمال برخورد این ستاره را با منظومه شمسی محاسبه کند.

طوفانی از دنباله‌دارها که پس از این برخورد به سمت زمین حرکت می‌کنند، مشکلی جدی را به وجود خواهد آورد. همچنین تکه‌های سست یخ درون دنباله‌دارها ممکن است کابوس خطرناک‌تری نسبت به خود شهاب‌سنگ‌ها باشند و بعضی دانشمندان که پیشبینی کرده اند این موضوع شاید منجبر به پایان دنیا در سال ۲۰۱۲ می شود. دانشمندان هنوز نمی‌دانند که چطور باید با مشکل احتمالی ای تکه یخ‌ها مواجه شوند.

ممکن است پیش‌بینی بابیلف در حد یک پیش‌بینی باقی بماند و زمین از این حادثه جان سالم به در ببرد. در این صورت دانشمندان زمان کافی دارند تا برای برخورد اجتناب‌ناپذیر کهکشان آندرومدا در ۴٫۵ میلیارد سال دیگر راه‌حلی پیدا کنند.

رنگ چشم و روان

افراد‌ از روی رنگ چشم، گزینه جد‌ید‌ی است که د‌ر روابط انسانی بی‌تاثیر نبود‌ه و چنانچه د‌رست به کار رود‌، مشکلات زیاد‌ی را حل خواهد‌ کرد‌. مطلب زیر که توسط یکی از انجمن‌های اینترنتی عربی منتشر شد‌ه است، به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت د‌ارند‌گان آن می‌پرد‌ازد‌.

رنگ چشم سبز
رنگ چشم سبز، نشان د‌هند‌ه آن است که صاحبان آن، شخصیتی قوی و اراد‌ه‌ای بالا د‌ارند‌. د‌ر تصمیم‌گیری‌ها، خیلی محکم عمل می‌کنند‌ و تا حد‌ی خود‌ رای و مغرور نیز هستند‌. این افراد‌، اعتماد‌ به نفس بالایی د‌ارند‌ و تا آخرین توان خود‌ به د‌یگران کمک می‌کنند‌.

رنگ چشم آبی
د‌ارند‌گان چشم‌های آبی، د‌ارای نگاهی عمیق هستند‌ و شخصیتی حساس د‌ارند‌. این افراد‌ به راحتی فکر و نظر خود‌ را به د‌یگران تحمیل می‌کنند‌.این افراد بسیار با هوش و کمی تجملی اند.

رنگ چشم مشکی
صاحبان چشمان مشکی، انسان‌هایی رویایی هستند‌ که د‌ر فضای شاعرانه‌ای زند‌گی می‌کنند‌ و همچنین بسیار د‌ست و د‌ل باز هستند‌. بسیار سعی می‌کنند‌ با هر چه د‌ارند‌ به د‌یگران کمک کنند‌. این افراد‌ همچنین د‌ارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند‌.

رنگ چشم قهوه‌ای
چشم قهوه‌ای، سمبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره‌تر باشد‌ مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه‌ای‌ها، بسیار خونسرد‌ند‌ و هرچه را که می‌خواهند‌ به راحتی تصاحب می‌کنند‌.

رنگ چشم خاکستری
صاحبان چشم‌های خاکستری، د‌و د‌سته هستند‌. یا از شخصیتی آرام برخورد‌ارند‌ و یا شخصیتی عصبی و انقلابی د‌ارند‌، ولی د‌ر مجموع انسان‌هایی سرسخت و سنگین د‌ل هستند‌.

رنگ چشم عسلی
با وجود‌ اینکه چشم ‌عسلی‌ها، انسان‌هایی خوش قلب هستند‌ ولی با د‌یگران صریح نیستند‌. این افراد‌ همیشه به د‌نبال د‌وست می‌گرد‌ند‌. چشم عسلی‌ها معمولاً از کود‌کی روی پای خود‌ می‌ایستند‌ و د‌وست ند‌ارند‌ به د‌یگران تکیه کنند‌.

            خوش آمد ویژه (یا به قولی ویجه)

سلام به همه ی بچه های کنترلی

تو این هوای گرم تابستون دلاتون همیشه  بهاری وشاد باشه وکولر خنک فراموشتون نشه

فکر کنم  چرت و پرت گفتم

اصلا ولش کنید

از هرچه که بگذریم سخن دوست خوش تر است

ورود همکلاسی خوبمون رو به وبلاگ بسیار بسیار تبریک میگم امیدوارم برامون  مطالب خوبی رو تو وبلاگ بذارن

و زود به زود به وبلاگ سر بزنن

راستی:

امتحان آزمایشگاه فیزیک۲ شنبه ۱۸/۴/۹۰ و یکشنبه ۱۹/۴/۹۰ ازساعت۹:۳۰ تا ۱۵:۳۰ برگزار خواهد شد.

هر موقع عشق تون کشید برید 

به عزیزانتان بگویید دوستشان دارید...

پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم.زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد.آن زن مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود و مشغله های زندگی و داشتن سه تا بچه باعث شده بود که من در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم.او از آن دسته از آدمهایی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.بلاخره قانعش کردم که اتفاقی نیفتاده.جمعه شب وقتی برای بردنش رفتم دیدم لباسی رو پوشیده که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود.خیلی خوشحال بود.وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میرم و اونها خیلی تحت تاثیر قرار گرفتن.ما به رستورانی رفتیم که هرچند خیلی لوکس نبود ولی راحت و دنج بود.دستم رو چنان گرفته بود که گویی همسر رئیس جمهور بود.وقتی منوی رستوران رو می خوندم از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یادآوری خاطرات گذشته به من نگاه میکنه.بهم گفت به یاد داره وقتی من بچه بودم و با هم به رستوران می رفتیم او بود که منوی رستوران رو می خوند.هنگام صرف شام گپ و گفتی صمیمانه داشتیم و آنقدر حرف زدیم که سینما رو از دست دادیم.وقتی اونو به خونه رسوندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرطی که او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت.کمی بعد پاکتی حاوی رسید رستورانی که آن شب با مادرم اونجا غذا خوردیم به دستم رسید. یادداشتی هم در آن بود: نمی دانم در آجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای دو نفر پرداخت کردم یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید آنشب برای من چه مفهومی داشته است،دوستت دارم پسرم.

درآن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که به موقع به عزیزانمان بگوییم که دوستشان داریم.

به عزیزانتان بگویید که دوستشان دارید...

امروز بهتر از فرداست...

جالب­ناک­ترین عکسها از دنیای حیوانات

سلامی دارم به همه­ی دوستان. امیدوارم حال همه جوب باشه. اعیاد شعبانیه رو به همتون تبریک می­گم. خب امروز یه سری عکس جالب از دنیای حیوانات براتون انتخاب کردیم که امیدوارم از تماشای اونا لذت ببرین.

 

 

تصویر شماره 1: مار دو سر

 

 

تصویر شماره 2: ماهی رنگین­کمانی

 

 

تصویر شماره 3: گوره­خر زرنگ (نیگا کنین ببینین گوره­خره چه­طوری لگد زده تو سر شیره!)

 

 

تصویر شماره 4: حلزون قرد (قرمز + زرد = قرد)

 

خب دوستان عزیز، بقیه­ی عکسا توی ادامه­ی مطلب جا خوش کردن. برای دیدن اونا روی ادامه­ی مطلب کلیک کنین لطفا.

ادامه نوشته

برای بهترین بهترینها

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
 چشم بیمــــار تــــو را دیــدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
  همچــــو منصــور خــــــریدار سرِ دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
 كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جــــامــه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم
  خــــرقــــه پیــــر خـــراباتى و هشیار شدم

واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد
 از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم

بگـــذاریــــد كــــه از بتكــده یادى بكنم
 مـــن كـــه با دستِ بت میكده، بیدار شدم

از اشعار امام خمینی(ره) 

سخنانی از دکتر شریعتی

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

***

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم

***

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا یود

***

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید نبود

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

 

 

نمونه سوالات آمار و احتمالات استاد تولایی برای دانلود

سلامی دارم خدمت همه­ی دوستان کنترلی حالا چه بچه­های 88 چه بچه­های 89. امیدوارم حال همه خوب باشه. برای عزیزانی که امروز امتحان الکترومغناطیس و الکترونیک 2 داشتن دعا می­کنیم که نمره­هاشون خوب بشه و همچنین آرزو می­کنیم بچه­هایی که فردا امتحان معادلات دارن توی امتحانشون موفق باشن.

خب، قول داده بودیم که نمونه سوالات درس آمار و احتمالات استاد تولایی رو براتون بزاریم، اموز می­خوایم قولمونو عملی کنیم. البته تا یادم نرفته باید از دوست عزیزم، اقای حسن زینلی هم به خاطر اسکن این سوالات تشکر کنم. این نمونه سوالاتو در چهار صفحه آ 4 و به صورت اسکن شده می­تونین از لینک زیر دانلود کنین.

 

دانلود نمونه سوالات آمار و احتمالات استاد تولایی با فرمت پی دی اف و حجم 1.14 مگابایت 

 

طریقه­ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و از منویی که براتون باز می­شه گزینه­ی Save Target As… رو انتخاب کنین تا دانلود شرو بشه.

 

خب امیدواریم که با خوندن این نمونه سوالا نمرتون بیس بشه. با این امید فعلا خدانگهدار تا بعد.

پاسخ به چن تا سوال در مورد امتحان آمار و احتمالات استاد تولایی / نمرات آز الک اعلام شد

سلام دوستای عزیز. خداییش و از ته دل آرزو می­کنیم حال همتون خوب باشه. راستش اومدیم که به دو سوال در مورد درس آمار  و احتمالات که در اصل یه سواله جواب بدیم و بریم. سوالایی که دوستان پرسیدن این سوالاس:

 

"یکی" پرسیدن:

سلام، می­گم آمار دقیقا از کجای جزوه فرمول حفظ کنیم. تشکرررررررررررررررررررر .

 

"حالاااااااااااااااااااااااااابماند" پرسیدن:

سلام، می­شه بگید چه فرمولایی از آمار باید حفظ کنیم. با سپاس فراوان.

 

اما جواب سوالات:

طبق شنیده­ها و با استناد به حرفای دوستانی که ترم قبل همین درسو با استاد تولایی داشتن باید در جواب به این سوال بگیم که:

هرچی فرمول تا قبل از مبحث "متغیرهای تصادفی دوجمله­ای گسسته" احتیاج  به حفظ کردن داره اما فرمولایی که بعد از این مبحث هس احتیاجی به حفظ کردنشون نیس و استاد اونا رو تو امتحان می­دن. البته استاد نمیان بگن که این فرمول مال این سواله، استاد چن تا فرمول می­دن و این که کدوم فرمول مال کدوم سواله رو باید خودتون تشخیص بدین. البته تعداد فرمولا از تعداد سوالا بیشتره تا کسی شانسی از فرمولا استفاده نکنه.

امیدوارم کامل توضیح داده باشم و در این مورد دیگه برای کسی سوالی باقی نمونده باشه.

 

نمرات آز الک اعلام شد.

امروز نمرات درس آزمایشگاه الکترونیک استاد عطارزاده هم اعلام شد. به درخواست عده­ای از دوستان ما نمرات این درسو توی وبلاگ نمی­زنیم ولی شما می­تونین از لینک زیر فایل نمراتو دانلود کنین و نمرتونو ببینین.

 

دانلود نمرات آز الکترونیک 1 استاد عطارزاده با فرمت پی دی اف و حجم 104 کیلوبایت 

 

طریقه­ی دانلود: روی لینک بالا راست کلیک کنین و از منویی که براتون باز می­شه روی گزینه­ی Save Taget As… کلیک کنین تا پنجره­ی دانلود براتون باز بشه.

 

 

خب دوستان امیدوارم که فصل امتحانات رو به خوبی و خوشی به آخر برسونین. با این امید فعلا با اجازه و خدانگهدارتون.

خسته نباشید

سلام به بچه های کلاس خودمون

میدونم که حالتون خوبه و سر حال هستید

میگم امتحان ریاضی(۵شنبه۱/۴/۹۰) چطور بود؟

اونایی که امتحان رو خوب دادن ان شاالله بقیه امتحان ها رو هم خوب بدن

اونایی هم که تو امتحان زیاد موفق نشدن امیدوارم بقیه امتحانا رو با تلاش بیشتر ۲۰ بشن

شما که تو وبلاگ میاید لا اقل یه کم مرام داشته باشید مطالبو بخونید نظر بدید دیگه

راستی کلاس نقشه کشی۷/۴/۹۰ساعت۸تا ۱۱

عشق

به کودکی گفتند :عشق چیست؟
گفت:بازی
 

به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت : رفیق بازی
 

به جوانی گفتند : عشق چیست؟

گفت : پول و ثروت
 

به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟
گفت :عمر

 

به عاشقی گفتند : عشق چیست؟
چیزی نگفت آهی کشید و سخت گریست
 

به گل گفتم: عشق چیست؟
گفت : از من خوشبو تره
 

به پروانه گفتم: عشق چیست؟
گفت :از من زیبا تره
 

به شب گفتم عشق چیست؟
گفت: از من سوزنده تره
 

به عشق گفتم تو آخر چه هستی ؟؟؟
گفت نگاهی بیش نیستم

 

اگر از شما بپرسندعشق چیست ؟

شما چه میگویید؟؟؟