قابل توجه تيم ترجمه ي انجمن علمي

با سلام خدمت همه­ي دوستان. اين مطلب مخصوص عزيزانيه كه ابراز تمايل كرده بودن كه با انجمن علمي در زمينه­ي ترجمه همكاري كنن. امروز از طرف سرپرست تيم ترجمه يعني آقاي بخردي براي اين دوستان يعني:

 

خانم­ها زین العابدینی، فخار، ملکشاهی فر، ناظم

 

و آقايان استکی، اکبری، باقری، زمانپور، زینلی، سپهری فرد، شفیع زاده، لاچینانی، موسوي

 

ايميلي ارسال شده و ترجمه­ي قسمت­هايي از يه فايل به عزيزان سپرده شده. توضيحات كامل و همچنين فايل ترجمه به ايميل­هاي ارسالي ضميمه شده. خواهشي كه از اين دوستان داريم اينه كه هرچه سريعتر ايميلشونو چك كنن و از وظايفشون مطلع بشن.

البته توضيح ديگه­اي هم بايد بدم اينه كه به دليل سفري كه براي آقاي بخردي پيش اومده، هماهنگي تيم ترجمه موقتا به آقاي زينلي سپرده شده.

پيشاپيش از همكاري تيم ترجمه تشكر مي­كنيم. ضمنا ما فايل ترجمه رو براي دانلود روي وبلاگ قرار مي­ديم تا دوستان ديگه هم به اين فايل دسترسي داشته باشن.

 

دانلود فايل پروژه ي تيم ترجمه با فرمت پي دي اف و حجم 4.67 مگابايت 

 

طريقه­ي دانلود: روي لينك بالا راست كليك كنين و از منويي كه براتون باز مي­شه روي گزينه­ي Save Target As… كليك كنين.

 

اميدوارم توضيحات ما كامل بوده باشه. با اين اميد فعلا با اجازه و خدانگهدار.

نرم نرمك مي­رسد سال 90، خوش به حال آق صمد

سلام، سلام، سلام. يا به عبارتي خيلي سلام به همه بچه­هاي كنترلي 89 و 88. اميدواريم كه تعطيلات تا الان بهتون خوش گذشته باشه. يكي از دوستان كنترليمون عازم مكه و مدينه هستن كه از همين جا به ايشون التماس دعا مي­گيم.

يه موجود خيلي خيلي شريف به نام احسان شريف از اول ترم چهار يه جورايي غيبش زده. هرچي بهش زنگ مي­زنيم گوشيشو جواب نمي­ده، به خونشونم كه زنگ مي­زني اصلا خونه نيس. دوستان و آشنايان اگه خبري از ايشون كه عكشونم همين پايين هس دارن لطف كنن و به ما خبر بدن و از نگراني خارجمون كنن.

 

 

 

خود آقا احسان هم اگه اينجا تشريف دارن خبري از خودشون به ما بدن.

و اما از اول اين ترم يه عزيز كنترلي هشتاد و هشتي كه قبلا توي جمع نبوده به جمع اضافه شده. اسم اين عزيز هس داوود لاچيناني. دوستان اگه كمي حضور ذهن داشته باشن حتما اسم ايشونو توي ترم اول شنيدن. ايشون سه ترم انتقالي گرفته بودن و اين ترم تصميم گرفتن كه به اين دانشگاه برگردن.

از همين­جا براي داوود عزيز آرزوي روزهاي خوشي را در اين دانشگاه داريم و ورودشونو به اين دانشگاه خير مقدم مي­گيم.

بحث ديگه­اي كه هس اينه كه يه نفر چن وخ پيشا با نام همكلاسي قديمي توي وبلاگ نظر داده بودن و گفته بودن نيسسن و قراره از ترم چهار برگردن. احتمالا تا الان همه­ي دوستان متوجه شدن ايشون كي بوده ديگه پس من به همين دليل اسمي از ايشون نمي­برم.

 

از اينا كه بگذريم مي­رسيم سر بحث اصلي خودمون. اما اين بحث اصلي چيه؟ دوستان پيشنهاد دادن كه هركسي شهر خودشو معرفي كنه تا هم بقيه باهاش آشنا بشن و هم اگه فرصتي شد در ايام نوروز به شهراي همديگه سري بزنيم.

پيشنهاد بعدي كه از جانب دوستان مطرح شده اينه كه هركسي بگه دهه­ي هشتادو چه جوري گذرونده و بهترين و بدترين خاطرشو توي اين دهه بگه.

خب دوستان منتظر نظرات و خاطرات و معرفي شهراتون هستيم. پيشاپيش عيدتون مبارك و خدانگهدار.

انيشتين سر سفره هفت سين دکتر حسابی

 در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.

 همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: "وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت: "دقیقا من هم همین را برداشت کردم" و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.

بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

 

خاطرات مهندس ایرج حسابی

امواج تلفن همراه: خوب یا بد؟



با وجودیکه سالها از تولید و استفاده همگانی از تلفنهای همراه می گذرد، بحث در مورد تاثیر آنها بر سلامتی همچنان یکی از موضوعات داغ است و هر از چندگاهی یکی از طرفین دعوا برگ برنده ای را رو می کند که مدتی بعد با پاسخی از طرف مقابل مواجه می شود.‏

چند وقت پیش خبری در این زمینه در رسانه های دنیا منتشر شد، مبنی بر اینکه "استفاده طولانی از تلفن همراه می تواند باعث شود که سلولهای مغزی تا 7% بیشتر قند بسوزانند" در متن این خبر عنوان شده است که دکتر نورا ولکو، سرپرست پروژه تحقیقاتی، اعلام کرده است: "ما هیچ نظری نداریم که این {نتیجه} چه معنی می تواند داشته باشد، یا چرا اینطور می شود" اما همین خبر در سایتهای مختلف به شیوه های گوناگونی منعکس شده است، عده ای بالا رفتن سوخت و ساز در سلولهای مغزی را نشانه بدی دانسته و از آن به عنوان زمینه ساز ایجاد تومورها یاد کرده اند و عده ای دیگر این افزایش سوخت و ساز را به "افزایش فعالیت" تعبیر کرده و آن را مثبت در نظر گرفته اند.‏

حقیقت امر این است که کل این ماجرا چیز چندان جدیدی نیست و تنها درصد و آمار ارائه شده در این تحقیق است که جدید به نظر می رسد، قبلا هم طی تحقیقاتی اعلام شده بود که امواج الکترومغناطیس موبایل می توانند توسط پوست و بافت های مجاور جذب شوند و حرارت بصورت موضعی کمی بالا رود، این بالارفتن حرارات و افزایش جریان خون موضعی ناشی از آن می تواند باعث افزایش مصرف انرژی و افزایش سوخت و ساز در سلولهای مغزی ناحیه شود.

سازمان جهانی بهداشت از سال 1996 پروژه ای بین المللی را با نام پروژه میادین الکترومغناطیس (EMF Project) آغاز کرده است که در آن به جمع آوری شواهد مرتبط با تاثیر امواج الکترومغناطیس در سلامت افراد می پردازد، با این حال این سازمان اعلام می کند که تاکنون هیچ نشانه محکمی برای عوارض موبایل در سلامتی نیافته است و تنها مورد ثابت شده، افزایش میزان سوانح رانندگی به دنبال استفاده از موبایل است (که طبعا ربطی به امواج الکترومغناطیس ندارد) البته با توجه به اینکه بیشتر سرطانها و تومورها روندی تدریجی دارند و گاه تا علامتدار و قابل تشخیص شدن آنها ده ها سال طول می کشد و از رواج تلفن همراه نیز کمتر از دو دهه می گذرد، نمی توان به صراحت نقش امواج موبایل در شکل گیری چنین تومورهایی را رد یا تایید کرد و باید منتظر تحقیقاتی که در سالهای آینده انجام خواهند شد باشیم.

آخرین اخبار از ...

ايها الرفقا سلام. اگر از حال ديروز دانشگاه بپرسيد بايد بگويم كه ديروز خوشبختانه كلاسي تشكيل نشد به جز كلاسي تجزيه­ي استاد ذاكري. استاد جهانگير بعد از چن دقيقه صحبت منطقي خودشون رفتن و خيلي منطقي­تر سوار سرويس اساتيد شدن و رفتن. استاد زارع هم كه اومد و خودمون ايشونو سوار ماشينشون كرديم و برديم خوابگاهشون تحويلشون داديم كه يه وخ كلاس تشكيل ندن.

با اين تفاسير و در يه اقدام كاملا بي ربط چن تا رباعي از كتاب كم كم كلمه مي­شوم جليل صفر بيگي براتون انتخاب كردم كه اميدوارم حظشو ببرين. همين جا خداحافظ.

 

 

من آب گذشتـــه از سـرم مي گويم

من عاشقم، احمقم، خرم مي گويم

انگــــار كــه چـــاره اي نـدارم ديـگــر

من اســم تو را به مادرم مي گـويـم

 

 

عاشـق نشدیم کار نیـکی بکنیـم

یا اینکه گناه شیک و پیکی بکنیم

عاشـق شـده ایـم تا بدانند همـه

ما هم بلـدیم جیـک جیکی بکنیم

 

 

هـی! با تـوام! آی زنـدگی! کر خـودتـی!

ســاده دل و خـــام و زود بـــاور خودتـی

بــیــهــوده نـکــوش تا مـخــم را بــزنــی

عاشق بشوم؟ نه جان من! خر خودتی!

 

 

مـــرمـوز و قـدم قدم قدم می آید

امــروز کــه مـن مــرددم مـی آیـد

با مـن چه پدرکشتگی ای دارد او

از عشـق بـدم بـدم بـدم مـی آید

 

 

طفلک چه قدر ساده دچارش کردم

هرچـه متلــک کـه بود بارش کـردم

امــروز ســر کــوچــه خــدا را دیـدم

بر تـرک دوچرخـه ام سـوارش کردم

 

 

شیطان و گناه و ... اولش ترسیدیم

تـــا بلاخــــره دل  تـــو را دزدیــدیــم

آنـگــــاه مـــن و خـــدا به دور آتــش

با عشق تو سرخ پوستی رقصیدیم

چرا بعضی ها خوش شانسن و بعضی ها بد شانس؟؟؟

تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاير.

چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟

مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند.به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟

آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند.صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت کنند.

نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش‌شانسی يابدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.برای مثال، فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد.افراد خوش‌شانس مرتبا با چنين فرصت‌هايی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها درشناسايی چنين فرصت‌هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست.

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود.با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند.

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را مختل می‌کند.در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می‌دهند.

برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند که فرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند.آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی باز می‌مانند.افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بينند.

تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می‌کنند.

اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند.

دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند.

سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است.

چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می‌توان از اين اصول برای خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد.از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين‌هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود.اين تمرين‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند.

يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند.نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم‌تر از هر چيز خوش‌شانس‌تر هستند. و بالاخره اين که من عامل شانس را کشف کردم.

چند نکته برای کسانی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند:

به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد.

با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد.

هر روز چند دقيقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد.

قطاری که سریع‌تر از هواپیما حرکت خواهد کرد؟؟؟

سلام از جدیدهای تکنولوژی دنیا چه خبر؟؟

میتونید ببینید......

مدلی از قطار مگلو، در محیط آزمایشگاهی جنوب غربی چین توسعه یافت؛ قطاری که قرار است از هواپیما نیز سریع‌تر حرکت کند. هرچند که برای به انتها رسیدن این پروژه راه زیادی باقی است. با تحقیقات انجام شده در دانشگاه Jiao Tong در شانگهای، مدلی از این قطار پر سرعت توانایی حرکت بین ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ کیلومتر بر ساعت را دارد؛ یعنی معادل سرعت یک هواپیما. انتظار می‌رود این تکنولوژی تا ۱۰ سال آینده عملیاتی شود و تا سال ۲۰۳۰ در سراسر کشور گسترش یابد. با کمک این تکنولوژی، مسافران قادر خواهند بود فاصله‌ی بین پایتخت تا "گوانگ‌ژو" (۲۲۹۴ کیلومتر) را در زمان ۲ ساعت طی کنند. مسافتی که با استفاده از هواپیما ۳ ساعت طول می‌کشد.

 


(قطار مگلو)

 

تنها دو کشور ایالات متحده و سوئیس هستند که بر روی این تکنولوژی تحقیق و پژوهش می‌کنند. بد نیست بدانید که از لحاظ تئوری با استفاده از این تکنولوژی می‌شود تا ۲۰۰۰۰ کیلومتر بر ساعت قطارها را به حرکت در آورد. برخی از مزیت‌های این تکنولوژی، مصرف یک دهم سوخت مورد مصرف هواپیماها و ایجاد تقریبا هیچ نویز است. البته هزینه‌ی استفاده از این تکنولوژی نیز نجومی است. یکی از استادان دانشگاه Jiao Tong البته با دیده شک به قضیه می‌نگرد. او از لحاظ فنی و اقتصادی آن را مورد سوال قرار می‌دهد و اضافه می‌کند که برای مردم بسیار خطرناک است که با کمک این تکنولوژی با میانگین سرعتی بیش از ۳۵۰ کیلومتر مسافرت کنند.

بچه­ها چه طور با خدا حرف مي­زنند؟

سلام. سه ساله كه توي تبريز يه جشنواره بين الملي به نام "دستهای کوچک دعا" برگزار مي­شه. این جشنواره دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کنه و برگزیده­ها رو به تبریز دعوت مي­كنه و به اونا جایزه می‌ده. دعاهایی که در ادامه می‌خونید دعاهاي بچه­هاي ايرانه كه توي كتاب اين جشنواره چاپ شده. است .

دبیر اين جشنواره در ابتدای اين كتاب گفته:

"هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است."

با اين تفاسير شما رو به خوندن اين دعاها در "ادامه­ي مطلب" دعوت مي­كنيم.

ادامه نوشته

اطلاعیه در مورد راه اندازی سایت کنترل: بخش دوم

 عزيزان من سلام.


شايد روزهاي اول ترم اول هدفي جر رسيدن دوشنبه­ها و فراري شدن از يك چهارديواري كه اسمش را دانشگاه فيض گذاشته بودند نداشتيم. ساعت 3 تا 5/4 دوشنبه­ها و ساعت رياضي 1 استاد تولايي و آن غروب دلگير روزهاي آخر مهر هم جان مي­داد براي گريه كردن. البته سرويس آخر شب و سرماي زمستان ترم بعد هم فضايي مشابه داشت.

انگار كه همه از شهرهايشان، جايي كه به خاكش تعلق داشتند، به اينجا يعني دانشگاه تبعيد شده بودند. زنداني بود براي خودش، البته كاش زندان بود. كلا هيچ چيز مثبتي براي فكر كردن نبود جز رسيدن به خانه بعد از يك يا چند روز. چيز مثبتي هم براي گفتن نبود غير از غربت و غصه­هاي گاه و بيگاهمان.

من در خانواده­اي بزرگ شده بودم كه درست دوست داشتن و كمك به همنوع حرف اول را در آن مي­زد. با اين روحيات مدام به اين فكر مي­كردم كه براي شكستن اين فضا بايد چه كار كرد؟ چه­طور مي­شود به آنهايي كه از غربت مي­نالند كمك كرد؟

بعد از مدتي جواب را پيدا كردم: دوست داشتن همه و بروز اين دوست داشتن به شكلي خيلي گسترده و خاص.

اما باز هم چه طور؟ چه طور همه را دوست داشته باشي و آن هم در سطحي گسترده؟ و اين بار، در جواب اين سوال بود كه ايده­ي ساخت وبلاگ به ذهنم رسيد و وبلاگ متولد شد.

 

اما اين وبلاگ اصلا چرا متولد شد؟

 

وبلاگ متولد شد چون مي­خواستيم بگوييم ما هم در كنار هم هستيم، به فكر هم هستيم.

وبلاگ متولد شد چون مي خواستيم بگوييم اگر كنترلي­ها در دانشگاه به هم نگاه­هاي سرد و خشك و خشني دارند يا اصلا به هم نگاه نمي­كنند و در ظاهر خيلي بي تفاوت از كنار هم عبور مي­كنند ولي اين دليل نمي­شود كه آنها از حال هم بي خبرند و همديگر را دوست ندارند.

وبلاگ متولد شد چون مي خواستيم بگوييم تنها شباهت كنترلي­ها 88123100 اول كارت­هاي دانشجوييشان و واحدهاي مشترك توي چارت تحصيليشان نيست.

وبلاگ متولد شد چون مي خواستيم سد كاشاني و غيركاشاني را بشكنيم و بگوييم كنترلي­ها يك ماي واحد هستند.

وبلاگ متولد شد تا كسي كه خجالت مي­كشد در جمع حرف­هاي ناگفته­اش را بزند، بدون اضطراب و بدون اينكه شناخته شود حرف­هاي دلش را بزند.

و در يك كلام اين وبلاگ متولد شد تا تحققي اينترنتي باشد براي آن چيزي كه ممكن است در واقعيت هيچ وقت عملي نشود.

 

و اما..............

 

با احتساب امروز 273 روز از با هم بودنمان در اين وبلاگ گذشت. نمي­دانم چه قدر از اهداف عملي شده؟ نمي­دانم چه قدرش رويا بوده؟ ولي يك چيز را مي­دانم كه هرچه بوده و هرچه شده آن چيزي بوده كه در توان ما بوده و براي شما عملي شده.

حس مي­كنم امروز اين وبلاگ احتياج به بزرگ شدن دارد و اين بزرگ شدن و بلوغ تنها از يك راه ممكن است و آن هم تبديل شدن وبلاگ به يك وبسايت جامع و كامل است. وبسايتي كه از مدت­ها قبل به فكر تاسيسش افتاديم و برايش برنامه­ريزي هاي دقيقي كرده­ايم و البته قبلا هم از آن صحبت كرديم. همه­ي اينها براي اين است كه بتوانيم هرچه بيشتر و بهتر با شما و براي ما باشيم.

در اين راه البته به كمك شما بيش از همه چيز نياز داريم. در حال حاضر مهمترين مسئله­ي ما تامين هزينه­ي اوليه­ي اين سايت است. عده­اي از دوستان به ما لطف كرده­اند و مقداري از اين هزينه يعني چيزي حدود 30 هزار را تامين كرده­اند. اما هزينه­اي كه ما مي­خواهيم چيزي حدود 5 برابر اين رقم است.

اگر به هدف ما ايمان داريد و فكر مي­كنيد راهي كه انتخاب كرده­ايم درست است از شما هم تقاضا داريم تا ما را در تامين اين هزينه­ها ياري كنيد.

 

شماره­ي كارت شتاب ما: 6037991056211315

 

تنها خواهشي كه از شما داريم اين است كه تا وقتي به هدف ما ايمان پيدا نكرده­ايد هيچ اقدامي نكنيد و اگر هم به ما كمك مي­كنيد حتما فيش واريزي را پيش خودتان نگه داريد تا اگر روزي ديديد كه ما از اعتماد شما سواستفاده كرده­ايم، كمك­هايتان را برگردانيم و به گردنتان حقي نداشته باشيم.

 

فقط اميدوارم كه ما را باور داشته باشيد.

 


تولید برق از گوجه فرنگی و جلبک!!!!!!!!!!!

کنترلی ها سلام

دانشمندان هر روز راه‌های جدیدی را برای تولید انرژی با استفاده از مواد و گیاهان و طبیعت آزمایش می‌کنند.

شاید گران بودن تولید انرژی از سوخت‌های فسیلی باعث شده است تا در اروپا و آمریکا روش‌های تولید برق از انرژی‌های جایگزین ‌شونده مانند باد، آب و خورشید توسعه روزافزونی پیدا کند. حتی در برخی کشورها از انرژی موج دریا یا گرمای زمین و آتشفشان‌ها نیز برق تولید می‌کنند.

حالا به ‌نظر می‌رسد موج جدیدی از فعالیت‌های تولید برق به وسیله گیاهان به جریان افتاده است. در تازه‌ترین فعالیت‌های تحقیقاتی، دانشمندان موفق شده‌اند از گوجه فرنگی و حتی جلبک، برق تولید کنند.

نوعی لامپ بسیار عجیب ابداع شده است که با استفاده از گوجه فرنگی می‌تواند یک اتاق را روشن کند. به گزارش مهر، شاید زمانی دور از تصور بود که گیاهی چون گوجه فرنگی در تامین روشنایی اتاق، نقش داشته باشد اما امروز به‌نظر می‌رسد این تصور غیرممکن در قالب لامپی بسیار عجیب به واقعیت تبدیل شده است.

این لامپ در سالن روشن - خاموش نمایشگاه بین‌المللی مبلمان میلان به نمایش درآمده است. این سالن درواقع ویترین بین ‌المللی خلاقیت ایده ‌پردازان زیر 35 سال است و در آن 700 ذهن جوان ایده‌های جالب خود را به معرض دید گذاشته‌اند.

این لامپ شگفت انگیز از فناوری LED (دیودهای ساطع‌کننده نور) برخوردار است و با جمع‌ آوری انرژی که از یک واکنش شیمیایی میان اسیدهای گوجه فرنگی، روی و مس ایجاد می‌شود همانند یک لامپ معمولی، روشنایی محیط را تامین می‌کند.

به گزارش لارپوبلیکا، این روشنایی نیازمند حجم زیادی گوجه فرنگی است و لامپ تنها تا زمانی روشنایی خود را حفظ می‌کند که میوه رشد می‌کند و به محض آنکه گوجه فرنگی رسیده شد، نور لامپ ضعیف می‌شود و به این ترتیب گوجه فرنگی می‌تواند مورد مصرف خوراکی قرار گیرد.

در ابداع این لامپ شگفت انگیز و استفاده از فناوری روشنایی، مواردی از قبیل توجه به کمیت منابع طبیعی لازم حتی برای تولید کوچک‌ترین انرژی لازم برای مصارف روزانه رعایت شده است.

جلبک برای برق

محققان دانشگاه استنفورد جریان الکتریسته ‌ای را کشف کرده‌اند که از گیاهان منشأ می‌گیرد. به گزارش ایسنا، این دانشمند‌ان دو شاخه‌ ای را به سلول‌های جلبک متصل کرده و توانستند جریان برق اندکی را به دست بیاورند.

آنها این جریان الکتریکی را در منبع مهم تولید انرژی تحت عنوان فرایند فتوسنتز کشف کردند. این فرایند روشی است که گیاه از آن برای تبدیل نور خورشید به انرژی شیمیایی استفاده می‌کند.

محققان می‌گویند: این کشف می‌تواند نخستین گام در جهت تولید الکتریسیته زیستی با کارایی فوق‌العاده باشد که محصول پسماند آن دی اکسید کربن نباشد. وون هیانگ ریو، نویسنده اصلی این تحقیق در مقاله نشریه «نانو لترز» خاطرنشان کرد: ما معتقدیم نخستین گروهی هستیم که الکترون‌ها را از درون سلول‌ های گیاهی زنده خارج کرده‌ایم. برای این آزمایش محققان یک نانو الکترود منحصر به فرد فوق‌العاده حساس از جنس طلا تولید کردند که به‌ ویژه برای جست‌وجو درون سلول‌ها طراحی شده بود.

الکترود طلایی از سلول‌هایی که در حال فتوسنتز بودند، الکترون‌هایی را جمع‌آوری کرد که توسط نور انرژی گرفته بودند و محققان از این انرژی یک جریان الکتریکی اندک و ضعیف تولید کردند. محققان می‌گویند: نتیجه این تحقیق تولید جریان برق به شیوه‌ای است که هیچ کربنی وارد اتمسفر زمین نشود چون تنها پسماند فرایند فتوسنتز پروتون و اکسیژن است.

گفتگو با خدا

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم، گفتم: اگر وقت داشته باشيد، خدا لبخند زد و گفت: وقت من ابدي است، مي خواهي با من گفتگو كني ؟ چه سوالاتي در ذهن داري كه مي خواهي از من بپرسي؟

سوال : چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب  مي كني؟

خدا پاسخ داد:اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند،

عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي خورند.

اين كه سلامتي شان را صرف به دست آوردن پول مي كنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي مي كنند. اين كه با نگراني نسبت به آينده حال فراموششان مي شود، آنچنان كه نه در آينده زندگي  مي كنند و نه در حال، چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هردو ساكت مانديم .

بعد پرسيدم به خالق انسانها مي خواهيد آنها چه درس هايي از زندگي را ياد بگيرند؟ خدا با لبخند پاسخ داد:  ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد اما مي توان محبوب ديگران شد.

 ياد بگيرند كه دو نفر به يك موضوع واحد نگاه مي كنند و آن را متفاوت مي بينند.

ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست كه ديگران آنها را ببخشند،بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند.

ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتر دارد بلكه كسي هست كه نياز كمتري دارد.

ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم و سالها وقت لازم خواهد بود آن زخم التيام يابد.

ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند، اما بلد نيستند احساس شان را ابراز كنند يا نشان دهند.

با بخشش،بخشيدن را ياد بگيرند.

و ياد بگيرند  كه من  اين هستم،هميشه.

موتورهای AC

عموماً ما دارای دو نوع از موتورهای AC هستیم: تک فاز و سه فاز.

موتورهای AC تک فاز

معمول ترین موتور تک فاز موتور سنکرون قطب چاکدار است، که اغلب در دستگاه هایی بکار می رود که گشتاور پایین نیاز دارند، نظیر پنکه های برقی، اجاق های ماکروویو و دیگر لوازم خانگی کوچک.

نوع دیگر موتور AC تک فاز موتور القایی است، که اغلب در لوازم بزرگ نظیر ماشین لباسشویی و خشک کن لباس بکار می رود. عموماً این موتورها می توانند گشتاور راه اندازی بزرگتری را با استفاده از یک سیم پیچ راه انداز به همراه یک خازن راه انداز و یک کلید گریز از مرکز، ایجاد کنند.

هنگام راه انداز ی، خازن و سیم پیچ راه انداز ی از طریق یک دسته از کنتاکت های تحت فشار فنر روی کلید گریز از مرکز دوار، به منبع برق متصل می شوند . خازن به افزایش گشتاور راه انداز ی موتور کمک می کند. هنگامی که موتور به سرعت نامی رسید، کلید گریز از مرکز فعال شده، دسته کنتاکت ها فعال می شود، خازن و سیم پیچ راه انداز سری شده را از منبع برق جدا می سازد. در این هنگام موتور تنها با سیم پیچ اصلی عمل می کند.

موتورهای AC سه فاز

برای کاربردهای نیازمند به توان بالاتر، از موتورهای القایی سه فاز AC (یا چند فاز) استفاده می شود. این موتورها از اختلاف فاز موجود بین فازهای تغذیه چند فاز الکتریکی برای ایجاد یک میدان الکترومغناطیسی دوار درونشان، استفاده می کنند. اغلب، روتور شامل تعدادی هادی های مسی است که در فولاد قرار داده شده اند.

از طریق القای الکترومغناطیسی میدان مغناطیسی دوار در این هادی ها القای جریان می کند، که در نتیجه منجر به ایجاد یک میدان مغناطیسی متعادل کننده شده و موجب می شود که موتور در جهت گردش میدان به حرکت در آید.

این نوع از موتور با نام موتور القایی معروف است. برای اینکه این موتور به حرکت درآید بایستی همواره موتور با سرعتی کمتر از فرکانس منبع تغذیه اعمالی به موتور، بچرخد چرا که در غیر این صورت میدان متعادل کنندهای در روتور ایجاد نخواهد شد.

استفاده از این نوع موتور در کاربردهای ترکشن نظیر لوکوموتیوها، که در آن به موتور ترکشن آسنکرون معروف است، روز به روز در حال افزایش است.

به سیم پیچ های روتور جریان میدان جدایی اعمال می شود تا یک میدان مغناطیسی پیوسته ایجاد شود، که در موتور سنکرون وجود دارد، موتور به صورت همزمان با میدان مغناطیسی دوار ناشی از برق AC سه فاز، به گردش در می آید. موتورهای سنکرون را می توانیم به عنوان مولد جریان هم بکار برد.

سرعت موتور AC در ابتدا به فرکانس تغذیه بستگی دارد و مقدار لغزش، یا اختلاف در سرعت چرخش بین روتور و میدان استاتور، گشتاور تولیدی موتور را تعیین می کند. تغییر سرعت در این نوع از موتورها را میتوان با داشتن دسته سیم پیچ ها یا قطب هایی در موتور که با روشن و خاموش کردنشان سرعت میدان دوار مغناطیسی تغییر می کند، ممکن ساخت. به هر حال با پیشرفت الکترونیک قدرت می توانیم با تغییر دادن فرکانس منبع تغذیه، کنترل یکنواخت تری بر روی سرعت موتورها داشته باشیم.

موتورهای پله ای

نوع دیگری از موتورهای الکتریکی موتور پله ای است، که در آن یک روتور درونی، شامل آهنرباهای دائمی توسط یک دسته از آهنرباهای خارجی که به صورت الکترونیکی روشن و خاموش می شوند ، کنترل می شود. یک موتور پله ای ترکیبی از یک موتور الکتریکی DC و یک سلونویید است. موتورهای پله ای ساده توسط بخشی از یک سیستم دنده ای در حالت های موقعیتی معینی قرار می گیرند، اما موتورهای پله ای نسبتا کنترل شده، می توانند بسیار آرام بچرخند. موتورهای پله ای کنترل شده با کامپیوتر یکی از فرمهای سیستم های تنظیم موقعیت است، بویژه وقتی که بخشی از یک سیستم دیجیتال دارای کنترل فرمان یار باشند.

موتورهای خطی

یک موتور خطی اساساً یک موتور الکتریکی است که از حالت دوار در آمده تا بجای اینکه یک گشتاور (چرخش) گردشی تولید کند، یک نیروی خطی توسط ایجاد یک میدان الکترومغناطیسی سیار در طولش، بوجود آورد. موتورهای خطی اغلب موتورهای القایی یا پله ای اند. می توانید یک موتور خطی را در یک قطار سریع السیر ماگلیو مشاهده کنید که در آن قطار روی زمین پرواز می کند.

منبع: موسسۀ  کاریزما مشاور

موتورهای DC

یکی از اولین موتورهای دوار، اگر نگوییم اولین، توسط میشل فارادی در سال ۱۸۲۱م ساخته شده بود و شامل یک سیم آویخته شده آزاد که در یک ظرف جیوه غوطه ور بود، می شد. یک آهنربای دائم در وسط ظرف قرار داده شده بود.
وقتی که جریانی از سیم عبور می کرد، سیم حول آهنربا به گردش در می آمد و نشان می داد که جریان منجر به افزایش یک میدان مغناطیسی دایرهای اطراف سیم می شود. این موتور اغلب در کلاس های فیزیک مدارس نشان داده می شود، اما گاهاً بجای ماده سمی جیوه، از آب نمک استفاده می شود.
موتور کلاسیک DC دارای آرمیچری از آهنربای الکتریکی است. یک سوییچ گردشی به نام کموتاتور جهت جریان الکتریکی را در هر سیکل دو بار برعکس می کند تا در آرمیچر جریان یابد و آهنرباهای الکتریکی، آهنربای دائمی را در بیرون موتور جذب و دفع کنند.
سرعت موتور DC به مجموعه ای از ولتاژ و جریان عبوری از سیم پیچهای موتور و بار موتور یا گشتاور ترمزی، بستگی دارد. سرعت موتور DC وابسته به ولتاژ و گشتاور آن وابسته به جریان است. معمولاً سرعت توسط ولتاژ متغیر یا عبور جریان و با استفاده از تپ ها (نوعی کلید تغییر دهنده وضعیت سیم پیچ) در سیم پیچی موتور یا با داشتن یک منبع ولتاژ متغیر، کنترل می شود. بدلیل اینکه این نوع از موتور می تواند در سرعتهای پایین گشتاوری زیاد ایجاد کند، معمولاً از آن در کاربردهای ترکشن (کششی) نظیر لکوموتیوها استفاده می کنند.
اما به هرحال در طراحی کلاسیک محدودیتهای متعددی وجود دارد که بسیاری از این محدودیت ها ناشی از نیاز به جاروبک هایی برای اتصال به کموتاتور است. سایش جاروبک ها و کموتاتور، ایجاد اصطکاک می کند و هرچه که سرعت موتور بالاتر باشد، جاروبک ها می بایست محکم تر فشار داده شوند تا اتصال خوبی را برقرار کنند.
نه تنها این اصطکاک منجر به سر و صدای موتور می شود بلکه این امر یک محدودیت بالاتری را روی سرعت ایجاد می کند و به این معنی است که جاروبک ها نهایتاً از بین رفته نیاز به تعویض پیدا می کنند. اتصال ناقص الکتریکی نیز تولید نویز الکتریکی در مدار متصل می کند. این مشکلات با جابجا کردن درون موتور با بیرون آن از بین می روند، با قرار دادن آهنرباهای دائم در داخل و سیم پیچ ها در بیرون به یک طراحی بدون جاروبک می رسیم.
موتورهای میدان سیم پیچی شده
آهنرباهای دائم در (استاتور) بیرونی یک موتور DC را میتوان با آهنرباهای الکتریکی تعویض کرد. با تغییر جریان میدان (سیم پیچی روی آهنربای الکتریکی) می توانیم نسبت سرعت/گشتاور موتور را تغییر دهیم. اگر سیم پیچی میدان به صورت سری با سیم پیچی آرمیچر قرار داده شود، یک موتور گشتاور بالای کم سرعت و اگر به صورت موازی قرار داده شود، یک موتور سرعت بالا با گشتاور کم خواهیم داشت.
می توانیم برای بدست آوردن حتی سرعت بیشتر اما با گشتاور به همان میزان کمتر، جریان میدان را کمتر هم کنیم. این تکنیک برای ترکشن الکتریکی و بسیاری از کاربردهای مشابه آن ایده آل است و کاربرد این تکنیک می تواند منجر به حذف تجهیزات یک جعبه دنده متغیر مکانیکی شود.
موتورهای یونیورسال
یکی از انواع موتورهای DC میدان سیم پیچی شده موتور ینیورسال است. اسم این موتورها از این واقعیت گرفته شده است که این موتورها را می توان هم با جریان DC و هم AC بکار برد، اگر چه که اغلب عملاً این موتورها با تغذیه AC کار می کنند.
اصول کار این موتورها بر این اساس است که وقتی یک موتور DC میدان سیم پیچی شده به جریان متناوب وصل می شود، جریان هم در سیم پیچی میدان و هم در سیم پیچی آرمیچر (و در میدانهای مغناطیسی منتجه) همزمان تغییر می کند و بنابراین نیروی مکانیکی ایجاد شده همواره بدون تغییر خواهد بود.
در عمل موتور بایستی به صورت خاصی طراحی شود تا با جریان AC سازگاری داشته باشد (امپدانس/رلوکتانس بایستی مدنظر قرار گیرند)، و موتور نهایی عموماً دارای کارایی کمتری نسبت به یک موتور معادل DC خالص خواهد بود.
مزیت این موتورها این است که میتوان تغذیه ی AC را روی موتورهایی که دارای مشخصه های نوعی موتورهای DC هستند بکار برد، خصوصاً اینکه این موتورها دارای گشتاور راه اندازی بسیار بالا و طراحی بسیار جمع و جور در سرعتهای بالا هستند.
جنبه منفی این موتورها تعمیر و نگهداری و مشکل قابلیت اطمینان آنهاست که به علت وجود کموتاتور ایجاد می شود و در نتیجه این موتورها به ندرت در صنایع مشاهده می شوند اما عمومی ترین موتورهای AC در دستگاه هایی نظیر مخلوط کن و ابزارهای برقی ای که گاهاً استفاده می شوند، هستند.

 منبع : موسسۀ کاریزما مشاور


 

منابع كنكور کارشناسی ارشد مهندسی برق

مقدمه:
رشته مهندسی برق در طی چند سال اخیر، بیشترین پیشرفت و تحول را در بین سایر رشته‎ها داشته است‌، به طوریكه هر ساله تحول عظیمی‌در این رشته پدید می‎آید. از این رو آینده درخشانی برای دانشجویان این رشته پیش بینی می‎شود. البته به شرطی كه بتوانند با سرعت عصر الكترونیك، خود را وفق دهند. بدین منظور تحصیل در مقاطع بالاتر علمی، ‌امری اجتناب ناپذیر است.
آزمون كارشناسی ارشد مهندسی برق در دروس ذیل در دو نوبت برگزار می‌‎گردد:
نوبت اول:
• دفترچه شماره 1:
* زبان تخصصی
• دفترچة شماره 2:
* ریاضیات (ریاضیات مهندسی، معادلات دیفرانسیل، آمار و احتمالات مهندسی)
* مدارهای الكتریكی I و II

نوبت دوم:
• دفترچه شماره 1:
* سیستم‌های كنترل خطی
* تجزیه و تحلیل سیستم‌ها
* بررسی سیستم‌های قدرتI
• دفترچة شماره 2:
* الكترونیك I و II
* ماشین‌های الكتریكی I و II
* الكترو مغناطیس
* مقدمه‌ای بر مهندسی پزشكی
در این كنكور داوطلبان هفت گرایش زیر را می‎توانند انتخاب كنند:
1- الكترونیك
2- قدرت
3- مخابرات
4- كنترل
5- مهندسی پزشكی (بیوالكتریك)
6- راه‎آهن برقی
7- مدیریت انرژی الكتریكی


در ادامه مطلب میتوانید منابع پیشنهادی برای مطالعه را ببینید!!

 

ادامه نوشته

اطلاعیه در مورد راه اندازی سایت کنترل: بخش اول

سلام بر همگی دوستان!

امیدوارم که این هفته رو در دانشگاه با خوبی و خوشی سپری کرده باشین.

همگی ما می دونیم که کم تر کسانی بین ما بچه های کنترل هستش که به وبلاگ سر نزده باشه. یه تعدادی از دوستان که دائما به وبلاگ سر می زنن و نظر می دن که خدا خیرشون بده! یه تعدادی گهگاهی یه سر می زنن و احیانا یه نظری هم می دن! یه تعدادی هم هستن که تقریبا یه مدتی نسبتا طولانی هست که سر زدن به وبلاگ رو بوسیدن و گذاشتن کنار!! حالا به دلایلی که به خودشون مربوطه!

خوب حالا یه سوالی از دوستان می پرسم؛ به نظر شما هدف از ایجاد این وبلاگ خودمون،یعنی وبلاگ بچه های کنترل دانشگاه علامه فیض چیه؟

شاید هر کسی یه نظری داشته باشه و جواب های گوناگون و در عین حال درست ارائه بده ؛ اما پاسخ این سوال از دیدگاه خود دوست خودمون علیرضا کم صدا اینه که (( بچه ها کنار هم باشن و بهم نزدیک و روابط خوبی رو با هم داشته باشن.)) به هر حال از از تاریخ راه اندازی وبلاگ تا الان اینی که بگیم آیا به این هدف رسیدیم یا نه موضوعی هست که مفصلا باید روش بحث بشه و ما کاری به این موضوع نداریم! چون وبلاگ از اول تا الان با فراز و نشیب های زیادی روبرو شده!

دوستان گل! بی مقدمه می رم سر وقت این موضوع که تقریبا یه 3 الی 4 ماه و یا حتی بیشتر هست که ما تصمیم گرفتیم یه سایت رو برای خودمون دایر و راه اندازی کنیم. هدف از راه اندازی این سایت بالا بردن سطح علمی دوستان و مشارکت تمامی بچه ها از طریق عضو گیری و ایجاد انگیزه در اون ها هستش مشابه تمامی سایت های تخصصی دیگه. البته این اهداف رو به طور مفصل در قسمت های دیگه ای از اطلاعیه به شما ارائه می شه. همونطور که گفتم تصمیم بر اینکه یه سایت راه اندازی بشه مال یه شب یا دوشب نیست ؛ بلکه من و اقای کم صدا مدت ها پیش تصمیم به انجام چنین کاری گرفتیم و پس از انجام کارهای لازم از قبیل: برنامه ریزی و نوشتن تئوری های سایت، میزان هاست و مسائل مربوطه به دیتا بیس و محاسبه هزینه و ... بالاخره زمانی رو در نظر گرفتیم که به طور رسمی این ایده رو با شما دوستان عزیز در میون بذاریم. همونجور که کم و بیش می دونین راه اندازی سایت از زمین تا آسمون با راه اندازی یه وبلاگ فرق می کنه. برخی از مسائل رو خودمون به تنهایی قادر بودیم که بررسی و حل کنیم اما بخشی از مسائل رو هم به تنهایی قادر به حل اون نیستیم و یا حداقل کمی برای ما سخت هست؛ اینه که اینجا کمک شما دوستان به ما مطرح می شه.

الان ما به مرحله ای رسیدیم که نیاز مبرم و واجب به حمایت تمامی دوستان، برای راه اندازی سایت داریم. البته این حمایت شامل چند زمینه و مرحله می شه که در اطلاعیه های بعدی توسط من یا آقای کم صدا اطلاع رسانی می شه که اولین مرحله رو ان شاا... خود علیرضای عزیز در اطلاعیه ی بعدی می گه دوستان اگه نظری در مورد این موضوع یعنی راه اندازی سایت دارن با نام واقعی ارائه بدن!

البته همونطور که گفتم اهداف راه اندازی سایت ، مزایایی که سایت نسبت به وبلاگ داره و خیلی از مسائل دیگه رو در اطلاعیه های بعدی برای شما مفصلا توضیح می دیم

موفق باشین

کلاسهای آموزش نرم افزار MATLAB

دوره­ي آموزشي نرم افزارMATLAB

در این دوره سر فصل های ذیل در 10 جلسه ارائه می گردد:

فصل اول:

آشنایی با محیط نرم افزار MATLAB

آشنایی با ماتریس ها

آشنایی با توابع مختلف

رسم نمودار

برنامه نویسی

فصل دوم: جعبه ابزار کنترل سیستم های خطی (Control System toolbox)

فصل سوم: جعبه ابزار ریاضیات نمادین (Symbolic Mathematics)

فصل چهارم: سیمولینک (Simulink)

فصل پنجم: Simpower Systems

 

علاقمندان جهت ثبت نام می توانند از یکشنبه 8/12/89 لغایت 18/12/89 همه روزه از ساعت 9 الی 16 به دفتر مدیر گروهها مراجعه نمایند. هزینه­ي ثبت نام اين كلاسه مبلغ 25000 تومان می باشد.

 

این کلاسها در دو گروه 25 نفره تشكيل خواهد شد.

 

گروه اول: شنبه ها از ساعت 18 تا 30/19، مدرس: استاد قاسمی

گروه دوم: پنچشنبه ها از ساعت 15 تا 30/16 ، مدرس: استاد ناصح

 

تاریخ شروع کلاسها متعاقبا اعلام خواهد شد.

 

انجمن علمی مهندسی برق – کنترل

توقف زمان در گوشه خاک البرز/ "ایستا" مرموزترین روستای ایران!

روستای ایستا واقع در شهرستان طالقان شاید مرموزترین روستای ایران باشد، روستایی در خاک البرز که مردمانش در زمان توقف کرده اند.

در اين روستا سکوت حکمفرماست و کسی کاری به کار کسی ندارد. در کوچه ها اثری از رد پای تکه آهنهایی که در شهر "خودرو" نامیده می شود نیست. مردمانی که چون تابلو نقاشی زندگی و آداب و رسوم گذشته را در عصر ارتباطات یدک می کشند.

نه تنها شبها پای تلویزیون نمی نشینند که به شب نشینی هم اعتقادی ندارند. عروسی و عزا ندارند و مراسمی چون جشن تولد، سالگرد ازدواج و... برای آنان معنا و مفهومی ندارد.

مهمان نواز هستند به شرطی که احدی از زنان قصد ورود به روستای آنان را نداشته باشد. همانطور که تا کنون کسی از دنیای بیرون زنان آنان را ندیده است. متمول هستند و از طریق فروش زمینهای پدریشان در تبریز روزگار می گذرانند.

شناسنامه ندارند و جزو آمار جمعیت ایران به حساب نمی آیند. هیچگونه خدمات دولتی را دریافت نمی کنند.

 

جایی که هرگونه امکانات دنیای جدید را نمی پذیرند

اینجا ایستا است؛ مرموزترین روستای ایران! جایی که هیچگونه امکانات دنیای جدید را نمی پذیرند و بدون آب لوله کشی، گاز، برق، درمانگاه، ماشین آلات، وسایل ارتباطی و ... زندگی می کنند.

گروهی از پیروان میرزا صادق مجتهد تبریزی، فقیه مشهور دوره مشروطه که با الهام از آرای تجددستیز او چنین زندگی را در زمانه تسلط مدرنیته سامان داده‌اند.

میرزا صادق مجتهد تبریزی از فقهایی بود که در هر دو حیطه نظر و عمل، بسیار بر طرد مطلق اندیشه تجدد و دستاور‌هایش تاکید می‌کرد و تا پایان عمر بر عدم جواز استفاده از ابزار تکنولوژیک و امور جدید و مدرن فتوا می‌داد.

اهالی روستای ایستا واقع در شرق طالقان اوقات شرعی نماز را با شاخصه‌های خود استخراج کرده و آغاز و پایان ماه مبارک رمضان را نیز با رویت خویش تعیین می‌کنند، به رویای صادقانه معتقدند، آنان به شدت منتظر ظهور امام مهدی ‌(عج) هستند.

فرزندان آن بعد از رسیدن به سن تکلیف مختارند که با آنان زندگی کنند یا به شهر تبریز بازگردند، هیچگونه فعالیت‌ سیاسی و اجتماعی نداشته و باورهای خود را تبلیغ نمی‌کنند.

 

اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند

اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند و از امکانات رفاهی جدید مانند آب لوله کشی، گاز، برق، تلفن، رادیو و تلویزیون و... استفاده نمی‌کنند.

کودکان آن روستا به سبک سنتی و مکتب خانه‌ای با فراگیری دروسی همانند واجبات و محرمات فقهی، خوشنویسی و اصول عقاید سواددار می‌شوند.

ساعت مچی و دیواری در محل زندگی "اهل توقف" وجود ندارد و سیمان و آهن در معماری خانه‌های آنان به کار نرفته است.
آنان به نحو اسرارآمیزی از مردم فاصله می‌گیرند و کمتر کسی را به خانه خود راه می‌دهند.

از هر نوع مظاهر مدرنیته و تکنولوژی دوری می‌کنند و با این عزلت گزینی و انتخاب زندگی رهبانی، هاله‌ای از شایعات و سخنان عجیب را در اطراف خود پراکنده‌اند.

اهالی بومی طالقان که به درستی نمی‌دانند اینان از کجا آمده‌اند و چه مرام و مسلکی دارند، گاه آنان را اسماعیلی مذهب و زمانی دراویش ترک دنیا گفته قلمداد می‌کنند که در انتظار ظهور امام مهدی (آخرین پیشوای شیعیان) هستند.

........................

برگرفته از کتاب روستای ایستا- نوشته حسین عسگری – به نقل از خبرگزاري مهر

نه به جنیفر لوپز!

هیزم­شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می­کنی؟

هیزم­شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم­شکن پرسید: آیا این تبر توست؟

هیزم­شکن جواب داد: نه.

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره­ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم­شکن جواب داد: نه.

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

جواب داد: آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم­شکن خوشحال روونه­ي خونه شد.

روزی دیگه هیزم­شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می­رفت زنش افتاد توی همون رودخانه. هیزم­شکن داشت گریه می­کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می­کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم­شکن فریاد زد: آره!

فرشته عصبانی شد. تو تقلب کردی، این نامردیه.

هیزم­شکن جواب داد: اوه، فرشته منو ببخش. سوء تفاهم شده. می­دونی، اگه به جنیفر لوپز نه می­گفتم می­رفتی و با کاترین زتاجونز می­اومدی و باز هم اگه به کاترین زتاجونز نه می­گفتم، تو می­رفتی و با زن خودم می­اومدی و من هم می­گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می­دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.

 

منبع: سايت داستانك

رتبه بندي دانشگاههاي جهان در سال 2011 اعلام شد.

خدمت دوستان عزيز خودم سلام مي­كنم. اولا روز سپاندارمزد و روز مهندسي رو به همتون تبريك مي­گم.

ديشب داشتم توي سايت خبرگزاري مهر گشتي مي­زدم كه ديدم اين سايت مطلبي زده و رتبه بندي دانشگاههاي جهانو از نگاه مؤسسه­ي وبومتريك منتشر كرده. بد نديدم تيكه­هايي از اين مطلبو اينجا براتون بيارم.

جدول پايين اسامي 10 دانشگاه برتر جهان توي سال 2011 هستش كه البته همشون از كشور آمريكا هستن:

 

رتبه­ي جهانی

نام دانشگاه

1

MIT

2

 هاروارد

3

 استنفورد

4

 کالیفرنیا برکلی

5

 کرنل

6

 ویسکنزین مدیسن

7

 میشیگان

8

 مینه سوتا

9

 واشینگتن

10

 پنسیلوانیا

 

اين يكي جدولم جدول 10 دانشگاه برتر ايران به همراه رتبه بندي جهانيشونه:

 

رتبه­ در ايران

رتبه­ي جهانی

نام دانشگاه

1

938

دانشگاه تهران

2

1002

دانشگاه فردوسي مشهد

3

1011

دانشگاه علوم پزشكي تهران

4

1288

دانشگاه علوم پزشكي شيراز

5

1455

دانشگاه علوم پزشكي اصفهان

6

1526

دانشگاه صنعتي اصفهان

7

1570

دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي تهران

8

1607

دانشگاه علوم پزشكي مشهد

9

1777

دانشگاه صنعتي شريف

10

1851

دانشگاه شيراز

 

براي اين كه اطلاعات جزئي­تري از نتايج اين رده بندي داشته باشين مي­تونين به سايت مؤسسه­ي وبومتريك به نشوني http://www.webometrics.info سري بزنين.

خب مثل هميشه اميدوارم اين مطلب به دردتون خورده باشه. فعلا با اجازه و خدانگهدار.

حرفهایی برای نگفتن

خوب اونایی که حرف داشتن بیشتر حرفاشونو زدن. این شعرم می تونه حرف اونایی باشه که حرفشونو نزدن......

 

حرفهایی هست برای "گفتن"،

که اگر گوشی نبود نمی گوییم.

و حرفهایی هست برای "نگفتن"،

حرفهایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آورند.

حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،

حرفهایی بی تاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه ی بی قرار آتشند،

وکلماتش هر یک، انفجاری را به بند کشیده اند

کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند.....!

 

دکتر علی شریعتی

روزت مبارک!!!!!

سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!

روز پنجم اسفند هر سال را روز مهندسي نامگذاري كرده اند ، روزي كه مصادف با بزرگداشت خواجه نصير الدين طوسي انديشمند بزرگ ايراني است.

شايد بد نباشد بدانيد كه دكتر محمود حسابي نيز در يكچنين روزي چشم به جهان گشود!!

این روزا به نوبه ی خودم به همه ی مهندسان آینده و حال تبریک میگم!!!

شما هم میتونید تبریک بگید!!!؟؟؟

با آرزوی موفقیت برای همه ی دوستان.....

حرف دل من...

همه ی بچه ها میدونن من یه ترم مرخصی گرفتم. وقتی برگشتم انتظار اینطور رفتار کردن بچه ها رو نداشتم. انگارغریبه شدم واستون! یاحرفایی که پشت سرم هست و به گوشم میرسونن. چرا؟ واقعا یعنی دنیاتون اینقدر خالی ومسخره شده که همکلاسیتون سوژتون میشه؟ بدنیست یکم بزرگ بشیم. بزرگ شیم این نیست که حرمت رابطه ها رو بشکنیم. ما بعد از سه ترم هنوز یاد نگرفتیم به همکلاسیمون سلام کنیم. بعضیا که واقعا خودشون رو تافته ی جدا بافته میدونن. انگار معدل الف وب و..بودن شخصیتشون رومتمایز کرده. خودتون قضاوت کنید! تو یه کلاس 40-50 نفره چندین گروه جدا از هم داریم! واقعا جالبه! یا اینکه به وضوح با ماها که از شهرهای دیگه اومدیم رابطشون فرق میکنه. ناسلامتی ما اینجا غریبیم! بچه ها ماها همه مثل همیم. ظاهر نشون دهنده ی شخصیت نیست! بیاین با هم بهتر باشیم.

اینا حرفای دلم بود،هممون همین حرفا رو تو دلمون نگه داشتیم.قصد من شکستن این سکوته!!!

رؤيا يا واقعيت؟ نامرئي شدن انسان به كمك نانو

سلام. بد نديديدم تو روزاي پنچري وبلاگ و قحط نظرات با يه مطلب علمي خيلي خاص در خدمتتون باشم. قبل از اين توي وبلاگ در مورد نانو و كاربرداي اون مطالبي داشتيم. مطلبي كه من امروز مي­خوام در موردش حرف بزنم بي­ربط به اين فناوري نيس.

آدما هميشه دنبال اين بودن كه يه جوري رؤياهاشونو به واقعيت تبديل كنن مثلا يه روزي رؤياي آدما پرواز بود. اين رؤيا يعني پرواز به كمك علم بل‍اخره تبديل به واقعيت شد.

يكي از رؤياهاي ديگه­اي كه آدما داشتن و كم­كم به واقعيت تبديل شده، آرزوي نامرئي شدن بوده. اين رؤيا هم به كمك علم نانو تا يه جاهايي جلو رفته. كليپي رو كه براتون آماده كرديم دانلود كنين تا ببينين پيشرفت اين رؤيا در واقعيت تا چه اندازه بوده. عكس پایین یه صحنه از همين كليپه.

 

 

دانلود 4 كليپ از نامرئي شدن اجسام به كمك علم نانو در قالب يه فايل زيپ با حجم 3.31 مگابايت 

 

طريقه­ي دانلود: روي لينك بالا راست كليك كنين و از منويي كه براتون باز مي­شه روي گزينه­ي Save Target As... كليك كنين تا پنجره­ي دانلود براتون باز بشه.

 

اميدوارم كه از تماشاي كليپا لذت ببرين. فعلا خداحافظ.

سیستم ردیاب ماهواره ای !

سلام بر هم دانشگاهی های عزیز!! امیدوارم  ترم جدید با موفقیت هر چه تمام تر شروع کرده و پایان دهید!! این پست رو اختصاص به ماهواره دادم!!خیلی جالبه پس از دست ندهید!!

مقدمه:

همه ماجرا از زمانی شروع شد که موشکهای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در کوبا لو رفت و چنان ولوله ای سراسر امریکا را فرا گرفت که ارتش ایالات متحده آمریکا تصمیم گرفت تا سامانه ای را طراحی کند تا بوسیله آن مختصات و جزئیات نقطه به نقطه کره خاکی را در اختیار داشته باشد. لذا این سامانه به سفارش وزارت دفاع ایالات متحده با نام (Global Positioning System) و یا همان GPS معروف تولید و در مدار قرار گرفت.

این سیستم در ابتدا فقط در انحصار ارتش بود اما در سال 1980 استفاده همگانی از آن آزاد و آغاز شد. خدمات این مجموعه در هر شرایط آب و هوایی و در هر نقطه از کره زمین در تمام ساعات شبانه روز در دسترس است. پدید آورندگان این سیستم هیچ حق اشتراکی برای کاربران در نظر نگرفته اند و استفاده از آن کاملا رایگان است.

 

                   

 

 

در ذیل به برخی مشخصات جالب این سامانه اشاره می کنم:

1- اولین ماهواره GPS در سال 1978 در مدار زمین قرار گرفت.

2- در سال 1994 شبکه 24 عددی NAVSTAR تکمیل شد.

3- عمر هر ماهواره حدودا 10 سال است که پس از آن جایگزین می شود.

4- هرماهواره حدود 2000پوند وزن دارد و درازای باطری خورشیدی آن 5.5متر است.

5- انرژی مصرفی هر ماهواره، کمتر از 50وات می باشد.

در ایران نیز امسال برای اولین بار نیروی انتظامی خودروهای عمومی مسیر تهران – مشهد را مکلف به استفاده از GPS کرده است تا علاوه بر کنترل سرعت و کنترل مسیر حرکت ، این سیستم را در ایران مورد آزمایش قرار دهد.

در ادامه مطلب میتونید شرح کامل سیستم ردیاب ماهواره ای GPS را ببنید!!!!!!!!!

ادامه نوشته

یه تغییر اساسی

یه روز یه جایی یه جمله ی معروف خوندم که یادم نمیاد ازکی بود. جمله این بود: "حرفایی که ناگفته می ماند، کوهی از سوء تفاهم ها می سازد."

حرفای نگفته ی بچه های کنترل هم همون کوهها رو ساخته. ما هنوز یاد نگرفتیم حرفامون رو بزنیم. دلیلش یکی ترسه و یکی دیگه جنبه ی پایین بچه ها. من یه پیشنهاد دارم و اونم اینه که حرفامون رو بزنیم. هرچی که هست، مخاطب هرکی که باشه. بعضی ها ناراحت می شن، بعضی ها هم که انتقاد پذیرن خوشحال می شن. ما دیگه بزرگ شدیم و بهتره از حال وهوای دبیرستان بیایم بیرون، زندگی جدی تر از این حرفاس....لطفا همه نظر بدن.

کاربرد نانو در الکترونیک (4)

ترانزیستوری با سرعت 100 برابر ترانزیستور‌های معمولی در کشور تولید شد

پژوهشگران نانو الکترونیک دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی به کمک روشهای شبیه سازی موفق به ارائه نانو ترانزیستور جدیدی شدند که سرعتی بیش از صد برابر ترانزیستورهای معمولی دارد.

به گزارش خبرگزاری مهر، مهندس مینا امیرمزلقانی از محققان این پروژه گفت: از آنجا که در زمینه ترانزیستورهای نانو متری دانش سایر کشورها به حد مطلوبی ‌نرسیده است و بنیان علمی در این زمینه در کشور ما و سایر کشورها یکسان است، بنابراین فرصت بسیار مناسبی‌ برای رقابت و پیشرفت در این زمینه وجود دارد.

وی با اشاره به نحوه اجرای این پژوهش، ادامه داد: در این کار پژوهشی ترانزیستور جدیدی در ابعاد نانو متری (طول کانال 75 نانومتر) ارائه شد که سرعتی بیش از صد برابر ترانزیستور معمولی "ماسفت" (ترانزیستور اثر میدانی فلز- اکسید- نیمه هادی، MOSFET) دارد.

امیرمزلقانی به کاربردهای این نانو ترانزیستور اشاره و خاطر نشان کرد: از این نانو ترانزیستور می توان در ساخت قطعات دیجیتالی بهره گرفت.

این محقق یادآور شد: برای انجام این کار ابتدا ترانزیستور FED را به کمک نرم افزار PISCES2B شبیه سازی و سپس در نرم افزار SPICE مدل سازی شد. در ادامه نیز مراحل مشابهی برای یک ترانزیستور "ماسفت" را در همان ابعاد انجام و نتایج با یکدیگر مقایسه کردیم.

امیرمزلقانی با تاکید بر اینکه این کار پژوهشی در ایران در حد یک پروژه تحقیقاتی است اضافه کرد: ولی از سوی شرکتهای خارجی مورد استقبال قرار گرفته است که از آن جمله می توان به یک شرکت آلمانی اشاره کرد که برای استفاده از این ترانزیستور در الکترونیک صنعتی اعلام آمادگی کرده است.

منبع: خبرگزاری مهر

آخر و عاقبت قاتلاي امام حسين(ع) – قسمت سوم

به رسم ادب سلام. قبل از هر چيزي شروع ترم جديدو به همراه ولادت پيامبر(ص) و امام جعفر صادق(ع) به همتون تبريك مي­گم. خب توي پستاي قبلي به آخر و عاقبت دوتا از منفورترين قاتلاي امام حسين(ع) پرداختيم، توي پست فعلي قصد داريم از عبيدالله بن زياد براتون بگيم. اين شما و اينم منفور شماره­ي 3.

 

منفور شماره­ي 3: عبيدالله بن زياد

 

 

توضيح تصوير: عبيدالله بن زياد در سريال مختارنامه با بازي فراهاد اصلاني – عكس از سايت سريال مختارنامه

 

پدر عبيدالله كسي بود بود به اسم زياد بن ابيه. چون باباي زياد معلوم نبود مردم بهش مي­گفتن زياد پسر باباش و معاويه كه مي­خواس به زياد حال بده گف باباي من يعني ابوسفيان باباي زياد بوده. (چه بابا تو بابايي شد؟)

عبيدالله در زمان معاويه و وختي كه 25 سالش بود حاكم خراسان شد و تونس يه سري جاها رو فتح كنه. چن سال بعد اون حاكم بصره شد و به شدت مخالفاي بني­اميه رو توي اين شهر سركوب كرد طوري كه به خاطر اين كارش توي كل سرزمين اسلامي مشهور شد.

يزيد كه اومد روي كار اونو با حفظ سمت حاكم كوفه كرد تا ماجراي امام حسين(ع) رو جمع و جور كنه. عبيدالله با كشتن مسلم و هاني و ميثم تمار چنان نطقي از مردم كوفه كشيد كه خود اهالي كوفه و اونايي كه به امام(ع) نامه نوشته بودن، براي جنگ با امام(ع) پيش­قدم شدن و به كربلا رفتن.

بعد از عاشورا يه قطره از خون سر امام حسين(ع) چكيد روي پاش و از جاي اون قطره يه دمل چركي بدبو در اومد طوري كه هيچ كس دوس نداش به عبيدالله نزديك بشه. وختي يزيد مرد ادعاي خلافت كرد ولي كسي بهش محل نذاشت و اونم تصميم گرف بره به دمشق.

مروان بن حكم كه تازه خليفه شده بود اونو مسئول خوابوندن قيام توابين كرد كه عبيدالله توي اين كار موفق شد. يه سال بعد از اين مسئول شد كه براي جنگ با سپاه مختار به عراق بياد. روز دهم محرم سال 67 هجري قمري و يه جاهايي نزديك موصل عراق از سپاه مختار به فرماندهي ابراهيم بن مالك­اشتر شكست خورد و دقيقا 6 سال بعد از عاشورا كشته شد.

جسد اونو از بوي گلاب شديدش شناختن چون اون براي كم كردن بوي بد اون دمل مدام به خودش عطر و گلاب مي­زد. مختار سر عبيدالله رو براي محمد حنفيه فرستاد و اونم سر رو به امام سجاد(ع) نشون داد. مي­گن اون روز تنها روزي بود كه امام سجاد(ع) لبخند زد.

 

خب دوستان اميدوارم استفاده برده باشين. مثل هميشه منتظر نظرات شماييم و خداحافظ.