با آب و تاب می گفت که توی دانشکده استادی دارند که تا حالا کسی نتونسته از درسش بالای 13 بگیره و گاهی  هم همه کلاس رو میندازه.

با شنیدن این حرف ها خاطره های متعددی از سخت گیری های این چنینی توی سرم شروع کرد به رژه رفتن و من هم داشتم از اونها سان می دیدم.

گفتم: "به نظر من اینی که گفتی بر هر چیزی ممکنه دلالت کنه، غیر از اینکه طرف استاد خوبی باشه. اصلا هدف از تشکیل یه کلاس چیه؟ مگه نه اینکه باید به چند نفر یه چیزی رو یاد بده!خب وقتی تو امتحان پایان ترم بیشتر کلاس می افتن یا به قول شما هیچ کس بالاتر از 13 نمی گیره، معناش چیه؟

البته قبول دارم از نظر روانشناختی ممکنه این جور درس دادن و امتحان گرفتن و نمره دادن تاثیرات مثبتی برای بعضی از استادا داشته باشه (مثل یه جور عقده واکنی یا اسم در کردن) ولی از نظر آموزشی باید در صلاحیت این جور استادا شک کرد.از هشت حالت! خارج نیست:

1-(خیلی ببخشیدا !!) طرف بی سواده 2- شیوه تدریسش غلطه 3-روش ارزشیابی اش اشتباهه 4- گزینه 1 و 2 هر دو صحیح است 5-گزینه 2 و 3  صحیح است 6- گزینه 1 و 3 صحیح است 7- همه موارد 8- غیره

البته سخت گیری هم بعضی اوقات لازمه اما نه حالگیری(البته اونم بعضی وقتا لازمه) نه له و لورده کردن اعتماد به نفس چندتا جوان بیچاره، اونم به قیمت هدر دادن استعداد ها و عقده ای کردن فلک زده هایی که از بد حادثه گیر اون افتادن!"

کاشکی اونجا می بودید و قیافه رفیقم رو بعد از اتمام سخن رانی بنده (مخصوصا این آخراش) می دیدید. بلا نسبت شما مثل ... توی گل گیر کرده بود.نمی دونست چی بگه.حسابی کم آورده بود...