خداوند
خداوند ...
نمیدانم چندمین آسمان بود که عکس تعامل من و تو در انعکاسش پیدا بود ...
آخر خداوند ...
شنیده بودم معامله با تو آسان است و حاصلش انصاف ( من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضلعفه ... )
فرشتهای مینگاشت صورت مجلس را ...
من، منیتم را، انسانیتم را و اندکی خیر، تنها اندکی میان میگذارم ...
و تو چه بسیار مهر و عشق و حتی خداوندیت را تنها برای من، من بنده به میان میآوری ...!
و هنوز هم خداوند ...
گهگاه که انسانیتم فقیر میشود، اندکی خویشتن را در آسمان پس انداز میکنم، به امید بسیاری مهر خداوندی تو، بسیاری مهر و عشق که باز پسم خواهی داد ...
خداوند، نزدیکتر از... (نحن اقرب الیکم من حبل الورید ...)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:34 توسط محمدرضا دهقانی (89)
|
وبلاگ دانشجویان رشته ی برق گرایش کنترل موسسه آموزش عالی (دانشگاه) غیر انتفاعی علامه فیض کاشان