خداوند ...

نمی­دانم چندمین آسمان بود که عکس تعامل من و تو در انعکاسش پیدا بود ...

آخر خداوند ...

شنیده بودم معامله با تو آسان است و حاصلش انصاف ( من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضلعفه ... )

فرشته­ای می­نگاشت صورت مجلس را ...

من، منیتم را، انسانیتم را و اندکی خیر، تنها اندکی میان می­گذارم ...

و تو چه بسیار مهر و عشق و حتی خداوندیت را تنها برای من، من بنده به میان می­آوری ...!

و هنوز هم خداوند ...

گه­گاه که انسانیتم فقیر می­شود، اندکی خویشتن را در آسمان پس انداز می­کنم، به امید بسیاری مهر خداوندی تو، بسیاری مهر و عشق که باز پسم خواهی داد ...

خداوند، نزدیک­تر از... (نحن اقرب الیکم من حبل الورید ...)