به افتخار مهندسین!!!

 

نیوتن: چطوری میشه عدد ۴ را بین عدد ۵ قرار داد؟؟؟

کی میدونه؟؟؟

ادامه نوشته

در حد یارانه خود حرف زن!!!

سلام به دوستان عزیز

یکی از دوستان تو قسمت نظرات ی متنی رو گذاشتن و خواستند که منم بذارمش تو وب مطلب طنز جالبیه هر چند فکر می کنم ی جورایی در جواب متن یکی از دوستان باشه یا شایدم همسو با مطلب ایشون نمیدونم ب نظرم اینم اومده و مشکلات جامعه رو ب طنز بازگو کرده !!! جالبه..

بخونید امیدوارم خوشتون بیاد و برداشتش با خودتون......!!!!!!

قبلش اینم بگم نمیدونم چرا هر موقع به طنز، مشکلات جامعه رو میخوایم گوش زد کنیم بحث روکم کنی پیش میاد، هر موقع هم از باب جدیت وارد شویم باز میخوایم چشممونو روی واقعیتا ببندیم و خیلی سرسری به موضوع نگاه کنیم....... به هرحال واقعیتهای اجتناب ناپذیر جامعه مون هستش و باید خودمون ب فکر حلش باشیم نه اینکه ......

به هرحال من هم برا این دوستمون احترام قائلم که این مطلبو گذاشتند برا همینم متنشونو تو ادامه مطلب گذاشتم ، بخونید، هم برا دوست دیگمون که اون مطلب طنز رو گذاشتند و حداقلش این بود که ی جورایی وب  از سوت و کوری در اومد.......

ادامه نوشته

غیرت اینه؟

خوندنش ضرر نداره . . .

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت :

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟؟!

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان

از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش

بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری؟...می خوری تو و هفت جد آبادت!!!!

خجالت نمی کشی؟؟...

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی

نشان دهد، همانطور مودبانه و متین ادامه داد:

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی بشین!!!!

دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن،

من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم!!!!

حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم...!

مرد خشکش زد!!...همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و

زیر چشمی زنش را برانداز کرد!

بدون شرح!

برخی معتقدند این داستان واقعی است و جوان اول قصه علامه جعفری بوده است...

ما چه قدر زود باوریم

دانش جویی که سال آخر دانشکده را می گذراند،به سبب پژوهشی که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.او در طرح خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی "دی هیدروژن مونوکسید"را امضا کنند.و برای درخواست خود،این علل را عنوان کرد:

ـ مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود.

ـ عنصر اصلی باران های اسیدی است.

ـ وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزانده است.

ـ استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود.

ـ باعث فرسایش اجسام می شود.

ـ حتی روی ترمز اتومبیل ها اثر منفی می گذارد.

ـ در تومور های سرطانی یافت شده.

.

.

از ۵۰ نفر،۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند.۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و...فقط یک نفر فهمید که ماده شیمیایی "دی هیدروژن مونوکسید" در واقع همان آب است!

عنوان تحقیق این دانشجو این بود:ما چه قدر زود باوریم!

ازدواج

چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدندکه :(( ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر)). رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست؟ گفتم: دیپلم تمام! گفت: بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه. رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشم، رفتم خواستگاری. پدر دختر پرسید: خدمت رفته ای؟ گفتم : نه هنوز. گفت: مرد نشد نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی. رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم. رفتم خواستگاری. مادر دختر پرسید: شغلت چیست؟ گفتم فعلا کار گیر نیاوردم. گفت: بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار. رفتم کار پیدا کنم گفتند: سابقه کار می خواهیم. رفتم سابقه کار جور کنم. گفتند: باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم. دوباره رفتم کار کنم، گفتند باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم. برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم کار کنم گفتند سابقه کار ، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی. گفتند: برو جایی که سابقه کار نخواهد. رفتم جایی که نخواستند. گفتند باید متاهل باشی!. برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم جایی که سابقه کار نخواستند ولی گفتند باید متاهل باشی. گفتند باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی. رفتم گفتم: باید کار داشته باشم تا متاهل شوم. گفتند: باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم. برگشتم رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!!


دوست تر دارمت

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی... من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزني. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.


گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...

گفت:عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت...

راز فرعون...

پیشنهاد میکنم ۶۰ثانیه وقت بذارید و بخونید!

در سال 1981 ،رييس جمهور فرانسه از مصر تقاضا كرد جسد موميايي شده فرعون را براي برخي آزمايش ها به فرانسه منتقل كند هنگامي كه هواپيماي حامل جسد فرعون وارد فرانسه شد.جسد فرعون به مكاني با شرايط خاص منتقل شد تا بزرگ ترين دانشمندان باستان شناس فرانسه ، آزمايش هاي خود را روي اين جسد وكشف اسرار متعلق به آن ،شروع كنند!

فرعون دوم

رييس گروه تحقيق و ترميم جسد ، يكي از بزرگ ترين دانشمندان مسيحي فرانسه(موريس بوكاي) بر خلاف سايرين كه قصد ترميم جسد را داشتند ،مي خواست راز و چگونگي مرگ فرعون را كشف كند.بعد از ساعت ها بررسي دريافتند او در دريا غرق شده و پس از خارج كردن جسد او از دريا براي حفظ جسد ، آن را موميايي كردند ، اما چيزي كه باعث تعجب پروفسور شده بود ، اين مسئله بود كه چگونه اين جسد سالم تر از ساير اجساد فرعون هاي موميايي شده است ، در حالي كه اين جسد از دريا بيرون آمده و باید نابود مي شد!

پروفسور موريس بوكاي در حال آماده كردن گزارش نهايي در مورد كشف جديد (سالم بودن جسد فرعون)بود كه يكي از دانشمندان به او گفت: نتيجه تحقيق، نظر مسلمانان را تأييد مي كند! ولي موريس بوكاي به شدت اين موضوع را رد كرد و آن را بعيد دانست . او گفت ما بعد از سال ها تحقيق با بهترين ابزار به سختي فهميديم فرعون در دريا غرق شد . اسلام چه طوري توانسته اين موضوع را 1400 سال قبل فهميده باشد ، در حالي كه اصلا ً آن ها به جسد فرعون دسترسي نداشتند .

در جواب او يكي از حاضران گفت كه قرآن از غرق شدن فرعون و سالم ماندن جسد او بعد از مرگ خبر داده است . حيرت و تعجب پروفسور دو برابر شد و از خودش سؤال كرد ، چه طور چنين چيزي ممكن است ؟ اين موميايي در سال 1898 و تقريبا دويست سال قبل كشف شده ، در حالي كه قرآن ، 1400 سال پيش نازل شده است ؟

موريس بوكاي ، به سخن دوستش فكر مي كرد كه چگونه قرآن در مورد نجات جسد بعد از غرق شدن ، سخن گفته ، در حالي كه كتاب مقدس آن ها از غرق شدن فرعون ، هنگام دنبال كردن موسي سخن مي گويد ، اما از نجات جسد هيچ سخني به ميان نمي آورد . او با خود گفت : آيا امكان دارد اين موميايي همان فرعوني باشد كه موسي را دنبال مي كرد ؟ آيا ممكن است محمد (ص) هزار سال قبل از اين قضيه خبر داشته باشد ؟

او وقتي موضوع را نزد عالمي مسلمان مطرح كرد ، اين آيه را برايش خواندند : « امروز فقط بدن تو را نجات مي دهيم تا براي افراد پس از خودت درسي باشد . هر چند خيلي از مردم از آيات ما غافل اند » . ( يونس : 92 )

اين آيه او را تحت تأثير قرار داد و با صداي بلند فرياد زد :من به اسلام و به اين قرآن ايمان آوردم .

             """""ممد رضا نامردی اگه فونتمو عوض کنی"""""

اولین دستگاه الکترونیکی خوردنی مجوز گرفت

ریزتراشه‌های قابل هضم ادغام شده درون داروها بزودی می‌توانند پزشکان را از مصرف بموقع داروها توسط بیماران آگاه کنند.

این حسگرها اولین دستگاه‌های خوراکی تائید شده توسط سارمان مواد غذایی و دارویی آمریکا است که برخی آنها را آغازگر یک عصر جدید در پزشکی دیجیتالی خوانده‌اند.

حدود نیمی از بیماران داروهای خود را آن گونه که باید مصرف نکرده و این حسگرهای خوردنی می‌توانند راه‌حلی برای این مشکل ارائه کنند.

این حسگرها که به اندازه دانه شن است، شامل یک تراشه ریز سیلیکونی دارای مقادیری از منیزیوم و مس برای ردیابی هستند.

این حسگر در زمان هضم یک ولتاژ در واکنش به مایعات هاضمه تولید کرده و یک علامت را به سطح پوست انسان ارسال می‌کند. یک چسب در روی پوست سپس این اطلاعات را برای یک تلفن همراه متعلق به یک ارائه‌کننده خدمات پزشکی مخابره می‌کند.

در حال حاضر ادغام این حسگرها تنها در قرص‌های دارونما تائید شده اما شرکت Proteus،‌ سازنده این دستگاه‌ها امیدوار است در آینده نزدیک تائیدیه استفاده از داروهای دیگر مانند داروهای سل و دیابت را نیز بدست آورد.

مهندس رامین!!

این مهندس هست یا اداره کار !! (عکس ) www.taknaz.ir


مهندسین فیض یاد بگیرن!!



فقط درس نخونید...

در همه ی زمینه ها فعالیت داشته باشین