سلامی دارم خدمت همه ی دوستان گل و بلبل. راستش امشب یه کم دلمون گرفته بود، به همین خاطر تفعلی زدیم به دیوان حضرت حافظ و این غزل اومد. اینم بگم که وقتی داشتم نیت می‌کردم ناخوداگاه به یاد سه از دوستان افتادم پس همین‌جا این غزلی رو که امشب برام اومد تقدیم می کنم به این سه عزیز.

 

تقدیم به دوستان عزیزم، سیدحسین مژگانی، محمدحسین غفوری و میلاد زمانپور   

 

مــا ز یـاران چـشـم یـاری داشـتـیـم

خود غلــط بود آنچــه می‌پنداشـتیـم

تـا درخــت دوســـتـی کــی بـر دهـد

حالـیـا رفتـیــم و تـخـمـی کـاشـتـیـم

گـفـت‌و‌گـو آیــیـن درویــشــی نــبــود

ورنــه بــا تــو مــاجــراهــا داشــتـیـم

شیـوه‌ی چشمت فریب جنگ داشت

ما غلـط کـردیـم و صلـح انگـاشـتـیـم

نـکـتـه‌هـا رفـت و شکایـت کس نکرد

جـانـب حـرمـت فـرو نـگـذاشـــتــیــم

گـلـبـن حـسـنـت ز خـود شـد دلفروز

مــا دم هــمــت بـر او بـگـمـاشـتـیـم

گـفـت خـود دادی بـه مـا دل حـافـظـا

مـا مـحـصـل بـر کـسـی نـگـمـاشـتیم

 

پرستوی تنها - عکس از برادر عزیزم، علی محمد کم صدا آرانی

توضیح تصویر: پرستوی تنها- عکس از برادر عزیزم، علی محمد کم صدا آرانی

 

ما که از حکمت این غزل حضرت حافظ سر درنیاوردیم چون توی این غزل بدجوری داره از رفیق و یار و دوست شکایت می‌کنه در صورتی که من از این سه عزیزی که این غزل رو بهشون تقدیم کردم گلایه ای ندارم. من فک می کنم حضرت حافظ منو سر کار گذتشته اما بازم اگه این عزیزان دل در خلاف حرف بنده و تایید نظر حضرت حافظ نظری دارن بگن که ما هم دو زاریمون بیفته. فقط من بی صبرانه منتظر نظر این دوستان هستم.

نصف شب همتون به‌خیر