اگر...
اگر دروغ رنگ داشت، هر روز شاید دهها رنگینکمان از دهان ما نطفه میبست و بیرنگی کمیابترین چیزها بود.
اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قلهها به تمسخر میگرفتی.
اگر گناه وزن داشت هیچکس را توان آن نبود که گامی بردارد.
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم، همهی وسعت دنیا یک خانه می شد و تمام محتوای سفره سهم همه بود و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد.
اگر خواب حقیقت داشت همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از ناباوری بودم.
اگر همه سکه داشتند، دلها سکه را بیش از خدا نمیپرستیدند و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمیدید تا دیگری از سر جوانمردی بیارزشترین سکهاش را نثار او کند.
اگر مرگ نبود زندگی بیارزشترین کالا بود، زیبایی نبود، خوبی هم شاید.
اگر عشق نبود به کدامین بهانه میخندیدیم و میگریستیم؟ کدام لحظهی ناب را اندیشه میکردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیشتر از اینها مرده بودیم، اگر عشق نبود.
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را به اختیار عشق میگذاشتند و من با دستانی که زخمخوردهی توست گیسوان بلند تو را نوازش میکردم و تو سنگی را که من به شیشهات زده بودم به یادگار نگه میداشتی و ما پیمانههایمان را با شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر میکردیم....
دکتر علی شریعتی
متن قشنگی که خوندید رو دوستمون زرو فرستادند.
وبلاگ دانشجویان رشته ی برق گرایش کنترل موسسه آموزش عالی (دانشگاه) غیر انتفاعی علامه فیض کاشان