يه داستان عاشقانهي گريه دار به مناسبت روز والنتاین
سلام. فك كنم بعد از چن روز كه فضاي وبلاگ خيلي عالمانه شده بد نباشه يه داستان پرسوز عاشقانه براتون بگم فقط اميدوارم كه گريه اجازه بده تا آخرشو بخونين.

عشق
نوشتهي مهدي عبدالي [منبع: خردنامه همشهري (ويژهنامهي داستان) – شمارهي 58 (مهر 1389) – صفحهي 186]
هميشه در برخورد با تكنولوژي دچار اضطراب و افسردگي ميشد. از چيزهايي كه كمي پيچيدهتر از قفل در بودند، نفرت داشت. با آنكه ابراز عشق به وسيلهي تكنولوژي را حماقت ميدانست، در شرايطي كه او قرار داشت، راهي به جز همين چيزهاي نفرتانگيز برايش نمانده بود. موبايل را برداشت و به سختي با انگشت شستش تايپ كرد: «هيچ گاه فاصلهها حريف خاطرهها نميشوند... .هميشه دوستت دارم» و بعد با هر جان كندني بود پيام را ارسال كرد. چند لحظه بعد پيغامي دريافت كرد: Sending Failed.
بعد از چند بار تلاش، خرس پاندا ديگر قانع شد نميتواند از سيبري براي نامزدش در چين پيامي بفرستد.
اميدوارم كه گریه نکرده باشین و خوشتونم اومده باشه. منتظر نظراتتون ميمونم و خداحافظ.
وبلاگ دانشجویان رشته ی برق گرایش کنترل موسسه آموزش عالی (دانشگاه) غیر انتفاعی علامه فیض کاشان