اول از همه آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست تنهاییت کوتاه باشد و پس از تنهایی، نفرت از کسی نیابی.


برایت آرزو دارم دوستانی داشته باشی. از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.


برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی. نه کم و نه زیاد،درست به اندازه کافی تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد و حداقل یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا زیاد به خودت غره نشوی.


همچنین برایت آرزوی صبوری دارم. نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند؛ چون این کار ساده ای است.بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند و تو با صبوری درستت برای دیگران نمونه شوی.


امیدوارم اگر جوان هستی؛ با شتاب رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی زیرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.


امیدوارم سگی را نوازش کنی، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز سهره ای وقتی که آواز سحرگاهی اش را سر میدهد گوش کنی زیرا به این طریق احساس زیبایی را به رایگان خواهی یافت.


افزون بر این آرزو دارم پول داشته باشی، زیرا در عمل به آن نیاز داری و سالی یکبار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی: این مال من است. فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است.


و در پایان اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زن هستی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته بودی و پس فردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانی تا بتوانی از نو آغاز کنی.


اگر همه سخنانی که گفتم فراهم شد، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...