زیارت
قربون صفای اون صحن مطهرت برم
تو غریبی و منم تو شهرتون مسافرم
مثه اون آهویخسته که تو ضامنش شدی
بدون ضمانتت هیچ جور از اینجا نمیرم
من میخوام دردای بی کسی هامُ دوا کنی
اونقده رضا بگم آخر منُ رضا کنی
گره ی مشکلمُ با یه نگاهت واکنی
کاش می شد منم بشم کفترِ گنبدِ طلات
آخرش جواب می دی به گریه های زائرات
همه ی دنیای من این عالمِ زیارته
به خود شما قسم این لحظه ی نهایته
آقا جون دل حقیرم به خدا پر از غمه
حسِ خوب این زیارت واسه من یه مرهمه
هر چقد بگم که من دوستت دارم بازم کمه...
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 15:28 توسط محمدرضا دهقانی (89)
|
وبلاگ دانشجویان رشته ی برق گرایش کنترل موسسه آموزش عالی (دانشگاه) غیر انتفاعی علامه فیض کاشان