خانه ما !!!
مرد با موهای ژولیده و با ریش های بلند جلوی مغازه ایستاد.
در چشمانش برق شادی موج میزد.
سه تا از کارتن ها را برداشت،زیر بغل گرفت و به راه افتاد.فروشنده از مغازه بیرون آمد و گفت:
"های عمو! مجانی نیست قیمت هر کدام پانصد تومانه"
مرد کارتن ها را زمین گذاشت و گفت:
در چشمانش برق شادی موج میزد.
سه تا از کارتن ها را برداشت،زیر بغل گرفت و به راه افتاد.فروشنده از مغازه بیرون آمد و گفت:
"های عمو! مجانی نیست قیمت هر کدام پانصد تومانه"
مرد کارتن ها را زمین گذاشت و گفت:
"نمی دانستم قیمت خانه ما هم تکانی خورده!"

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۱ ساعت 22:53 توسط محمدرضا دهقانی (89)
|
وبلاگ دانشجویان رشته ی برق گرایش کنترل موسسه آموزش عالی (دانشگاه) غیر انتفاعی علامه فیض کاشان