اینم حسنک قصه ما ...

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود ... 

روزگاری توی دشتستون دور / پای کوه سر بلند پر غرور / که سرش ابرا رو قلقلک می‌داد / تا که از چشمای ابرای سفید / اشک خوشحالی بیاد ...

ده پر برکت آبادی بود، ده آزادی بود.

یکی از روزای آغاز بهار / که زمین از پی خوابی سنگین / داشت می‌شد بیدار / از تن کوه بلند / چشمه‌ها می‌جوشید / و زمینهای آبادی دور / گرم بود از خورشید ...   

یکی از روزا که گلها از خاک / سر در آورده و می‌خندیدند / شاپرک‌های قشنگ / با صدای وزش باد / نرم می‌رقصیدند / زیر گنبد کبود آسمون / بلبلا، کبوترا، چلچله‌ها / بال وا کرده و می‌چرخیدند / دخترکها، زنها / توی صحرا با هم / دور از غصه و غم / سبزه‌ی صحرائی می‌چیدند / پسرکها در کوه / گوسفندان را می‌پائیدند / مردها بیل به کف / گشته بودند روون از پی کار / برای محصول ِ فردای بهار، تخمْ می‌پاشیدند ...

ناگهان ابرای پربرف و سیاه / از پس کوه بلند / سر درآورده و بالا اومدن / ای خدا : / حالا که رفته زمستونو شده فصل بهار / پس چرا ابرای پر برف ِتو حالا اومدن؟ / باد اومد، ابر اومد، بارون اومد / برف بی پایون اومد / باد اومد گلها رو برد / گرگ اومد گاوا و گوسفندا رو خورد / تن صحرای بزرگ / زیر بالاپوش برف / سرد شد، یخ زد و مرد / خونه‌ها تاریک و دلگیر شدن / گرگا از کوه سرازیر شدن / کی دیگه می‌تونه از خونه پا بیرون بذاره؟ / کی میره گله رو از بالای کوه / سوی پایین بیاره؟ / کیه گندم بکاره؟ / توی یخبندون برف / کی دیگه کار میکنه؟ / چه کسی محصولو انبار میکنه؟ / نه غذا مونده نه هیزم، نه زغال مونده نه نفت! / تاره خورشید خانوم هم، / پشت ابرای سیاه گم شد و رفت!! 

حسنک خسته و درمونده و زار / درها و پنجره‌ها رو بسته بود / زیرکرسی تو اتاق نشسته بود / زار میزد که: چرا همه جا برف اومده! / صحرا بی سبزه و بی علف شده! / گاو و گوسفندای آبادی ما / همگی تلف شدن! / همه بیچاره و درمونده شدن! / همه ناراحت از این مهمون ناخونده شدن! / کی دیگه میتونه از خونه پا بیرون بذاره؟ / کیه گندم بکاره؟ / توی این سرما وسوز / چه کسی ابرا رو جارو میکنه؟ / چه کسی برفا رو پارو میکنه؟ / چه کسی راه در ابرای پربرف سیاه وا میکنه؟ / کی میره خورشیدو پیدا میکنه؟ / همه‌ی مردم دهکوره‌ی دور / ده افسرده‌ی بی گرمی نور / در همون‌وقت شنیدند کسی تو کوچه / راه میره و داد میزنه ..

چی شده؟ / کی تو این سرما و یخبندون برف / اومده از خونه بیرون، داره فریاد میزنه!؟ / سرا از پنجره‌ها اومد بیرون / بچه جون! / توی این تنگ غروبْ آخر روز / توی این سرما وسوز / چی میگی؟ کجا میری؟ / زود برگرد که سرما میخوری! / سینه پهلو می‌گیری!

من میرم ابرا رو جارو میکنم / من میرم برفا رو پارو میکنم / راه در ابرای پربرف و سیاه وا میکنم / عاقبت خورشیدو پیدا میکنم / هر کی خورشیدو میخواد / پاشه دنبالم بیاد! / اگه بیکار بشینیم باید همه / فکر قبرستون و تابوت بکنیم / میدونین!؟ اگه با هم فوت بکنیم / ابرا رو باد میبرهْ بهار میشه / وقت کشت و کار میشه / همه آستینا رو بالا میزنیم، کار میکنیم / میریم و خورشیدو بیدار میکنیم ...